وای امروز سر والیبال رسما پنیک کردم و داشتم میلرزیدم و نمیتونستم نفس بکشم و از وسط زمین فقط به دریا گفتم ببخشید من دیگه نمیتونم و فقط دویدم رفتم و پوشیدم و از سالن رفتم بیرون و حقیقتا نمیدونستم باید چیکار کنم پس رفتم یه گوشه نشستم گریه کردم.👀
و همش تقصیر اون زنه بود که در آخرم به جای اینکه من شاکیِ اون بشم اون شاکیِ من شد. منم دیگه بعد از کلی تلاش برای توضیح دادنِ خودم و نفهمیدنِ اون گفتم بله شما درست میگید تا بالاخره گورشو گم کنه-
با خودم گفتم منی که بشدددت عاشق والیبالم اگر این مربیم بود تا الان از والیبال متنفر شده بودم.
حقیقتا من عاشق رعد و برقم اما بعد از جنگ یخورده صداش برام شَکبرانداز شده😔 همچنان دوستش دارم ولی خب لعنت بهش نباید اینقدر شبیه به انفجار باشه😂😭😩