دختر ، نگاهی به ته انباریِ کثیف و پر از تار عنکبوت انداخت..
جارویی را برداشت ، نفس عمیقی کشید و بیرون رفت..
سرش را پایین انداخته بود و به سرعت پیش میرفت..
ناگهان به چیزی برخورد کرد ، سرش را بالا آورد و با چشمان آبی آشنایی برخورد کرد..
ناگه چشمانش غرق در اشک و دستانش از هیجان ، لرزید!
جارو از دستش افتاد ، تن خسته ی او را در آغوش گرفته و پیراهنش را با اشک هایش خیس کرد..
صاحب چشمان آبی ، دستی بر سر دخترش کشید و او را محکم تر در آغوش گرفت..
پیش خود میگفت ، دیگر هیچ چیز نمیتواند این پدر و دختر را از یکدیگر جدا کند..
#خود_نوشته
خیلی جالب درنیومد.توصیفات جالب نبود و و و..
ولی خب سناریو ای که اومد تو ذهنم جالب بود...شاید فردا کاملشو بنویسم بزارم
https://eitaa.com/gujaol/15914
نظر لطفته زیبا((:
نمیدونم شاید واقعا قشنگ باشه..ولی به دل خودم ننشست..
هدایت شده از کتابخانه یک شوریده...!
#چالش
بنویسین هری پاتر بذارین بقیشو کیبوردتون تایپ کنه.
"𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"🇮🇷
#چالش بنویسین هری پاتر بذارین بقیشو کیبوردتون تایپ کنه.
هری پاتر بدرد میخوره بیشتر از این ویژگی ها استفاده می کنند و به سمت بالا نشینی و در همان حال که در انتهای قلعه پنهان می آمد صبحت کرده بود
"𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"🇮🇷
بیاید پر کنید خیلی باحاله
دستخط خرچنگ قورباغه م رو فاکتور بگیرید..انقدم داغون نیست دستخطم..
حیوونای مورد علاقمم الکین من کلا زیاد با حیوونا حال نمیکنم ولی اینایی که نوشتم همون لحظه رسید به ذهنم و فک کردم باحالن پس نوشتمشون
قدمم ۱۶۲ عه یکش جاموند😔😂
"𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"🇮🇷
#چالش بنویسین هری پاتر بذارین بقیشو کیبوردتون تایپ کنه.
هری پاتر ببینه نصف شبی داری با این حال باز هم حسی داشت با هم صحبت کردن و اینا رو هم که به خاطر همین الان باید برم بخوابم
🤣🤣🤣😭