"𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"
این چه مرضیه که داری میمیری و میدونی حالت قراره بد بشه ولی بازم به خوردن ادامه میدی؟😔
نمیدونم حقیقتا..
چرا من این مرضو ندارم؟😂
https://eitaa.com/slytherin_dragon/3177
خب حقیقتا وقت نکردم.
برا ویس گرفتن باید سکوت باشه و مامان و بابام نباشن.
منم ظهر بعد از اینکه گفتم میخوام توضیح بدم وسط ویس گرفتن مامانم اومد.بعدم که ناهار خوردیم جای همگی خالی با دستپخت گهربارم.بعدم رفتم حمام ، بعدم رفتم تولیدی لباس دوبرابریمو گرفتم که بدرد عمشون میخورد ، بعدم شام ، بعدم فیلم..و دیگه وقتی نموند برام متاسفانه.
فردا میزارم. عزمم رو جزم نمودم.
"𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"
نمیدونم حقیقتا.. چرا من این مرضو ندارم؟😂
آفرین این مرض
کاه از خودت نیست کاهدون که از خودته
است☺️
https://eitaa.com/slytherin_dragon/3181
دقیقا. هرچقدر کمتر دامن بزنی بهتره چون در نهایت به ضرر خودت تموم میشه ، چرا؟ چون بعضیا کلا متوجه نیستن هرچیم بگی همینه..
با این حال ، تمام اقوام محترمن و احترامشون واجبه..تمااامشون بلااستثناء.
قوم یک فرد افتخارشه ، و اینکه تغییری تو ذات اون فرد نداره هر کسی اخلاقش و ذاتش یجوره اینکه ما بیایم بگیم فلان قومیا اونطورین یا مردم فلان شهر اینطورین خیلی حرف بی منطق و مسخره ایه..
ماه برای بار هزارم ، از سرچشمه نور خود ، بخشی را به اتاق کوچک و نموری در بالا ترین طبقه ساختمانی بلند تاباند ، اتاقی تاریک ، که هر شب دختر کوچک لاغر و زیبایی با صورت خاکی و تنی خسته ، از پنجره اش به ماه خیره میشد..
اما آنشب ، دختر کنار پنجره ننشسته بود..
ماه تمام آن شب ، اتاق کوچک دختر را روشن و نورانی کرد.
صبح که شد ، وسایل دخترک را جمع کردند و بردند ، اما ماه ندید..
هنگام غروب ، وقتی خورشید جای خود را به ماه میداد ، اشک هایش جاری بود..
ماه دلیلش را پرسید و خورشید گفت: خوشبحالت ماه زیبا ، ای کاش کسی هر روز به من خیره میشد..تو خیلی خوشبختی..
ماه پرسید: مگر چه شده؟
خورشید گفت: دیروز صبح ، دختری را هنگام تماشای آسمان از پنجره در خانه کوچکش پیدا کردند..
او تمام شب را به تو خیره بود تا جان داد..
سپس خورشید رفت و از نظر دور شد.
ماه ترک خورد ، شکست ، گریست ، تکه شد..
تکه ای از او روی زمین افتاد ، روی خاکی که دخترک زیرش دفن شده بود..
#خود_نوشته