eitaa logo
"𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"
234 دنبال‌کننده
3.1هزار عکس
524 ویدیو
9 فایل
غیرفعال. اینجاست هر آنچه از ذهن بر آید..! این‌جانب ، آدریِنا هستم. جهت گفت‌وگو: https://daigo.ir/secret/324154056 https://eitaayar.ir/anonymous/Fg6B.W17hBk پاسخ؟ @lostincastle @Adriena39 : بنده
مشاهده در ایتا
دانلود
واقعا بنظرم اتمام تحصیلات در مقطع دبیرستان یا همون دیپلم..تنها سودی که داره اینه که نمیخواد ساعت ۵ پاشی بری مدرسه‌. وگرنه بنظرم مدرسه خیلی خوبه ، کلی چیز جدید یادمیگیری(یادگیریو دوست دارم بشخصه) ، دوستاتو میبینی ، با دبیرا و کادر و.. سر و کله میزنی(با اینکه رو اعصابه ولی حال میده) ، درسای مورد علاقتو میخونی ، به هدفت نزدیک تر میشی ، و و و و.. اصلانم خوشحالی نداره که مدرسه ت تموم شه..تازه من سال دوازدهمم که تموم شه ناراحتم میشم چه برسه به خوشحال..
اگر یه وقت کسی دوست داشت اعلام حضور کنه... دقایقی دیگر میام میخونم و جواب میدم.. https://harfeto.timefriend.net/16925524936101
هدایت شده از تمپل گرندین
https://eitaa.com/kingdomblack1/5052 مهم نیست چند نفر تورو دوست ندارن و ایگنور میکنن مهم اینکه هنوز یه نفر با تمام وجودش خودتو کانالت و دوست داره
"𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"
اگر یه وقت کسی دوست داشت اعلام حضور کنه... دقایقی دیگر میام میخونم و جواب میدم.. https://harfeto.tim
_منم دوازدهمم و همین حسو دارم +به به..میدونی چیه دوست عزیز ، بنظرم خیلی ناراحت کننده س که دیگه مدرسه نری..واقعا آدم قلبش میگیره..
_دیل نزن +باور کن اگه دست خودم بود هرگز اینکارو نمیکردم..حتی تصمیم بهش هم نمیگرفتم
هدایت شده از تمپل گرندین
نمیشه مارو ۵۰ کنین؟🤡
"𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"
https://eitaa.com/kingdomblack1/5060 شاید من
گااااد.. گااااااااد... پروردگارا.. خداونداا.. بارالها.. ایزد منااان.. یاالله.. خدااا..
😔😂 دوست عزیزمون حقگو شدند.. خب ببین ، وقتی مامانا نمیکنن یکی باید این سختیو به جون بخره و نصایح لازم رو به ملت بکنه دیگه..هوم؟😂
هدایت شده از ImMortal SoUls
هنگامی ک کلادیا در نیمه های شب در اعماق هزارتو قدم میزد و با انگشتان درازش پیراهنش را که خاکی شده بود را می تکاند و سعی میکرد به لرزش دستانش توجهی نکند ناگهان صدای شیهه ی بلند اسب هارا شنید و زمانی ک با تردید سرش را به سمت عمارت چرخاند با تاریکی مطلق کل سرزمین مواجه شد. او از زمانی ک لاشه ی گرگ سفید را در مقابل عمارتش دیده بود می‌دانست ک او برگشته است. هیچ موجودی نمی‌توانست مانند او جنازه ی حیوانات را با دندان هایش تکه تکه کند و پوستش را از تنش جدا کند و چشمانش را از حدقه در بیاورد . تاریکی و مرگ از بارزترین نشانه های بازگشت او بودند . ولی کلادیا که پیش از همه متوجه حضور دوباره ی او در سرزمین شان شده بود سعی میکرد وجودش را از ترس و وحشت خالی کند و به موضوع های دیگری بیاندیشد ولی این غیر ممکن بود. او دیگر توان تحمل آشوب های بیشتری را نداشت . هر لحظه ای ک می‌گذشت او نا آرامتر و رنگ پریده تر از قبل میشد و پیش از قبل بیمار به نظر می‌رسید . چشمان نیلی رنگش که وحشت در آنها موج میزد همچون دو گوی سحرآمیز زیر نور مهتاب می درخشیدند.