هدایت شده از 🇵🇸Black mansion
عهههه
باح باححح
پولاریس عزیززززز
تولد شوما هم (احتمالا دوباره با دیرکرد) موبارکککک باددددددددد✨
هدایت شده از سلنآدرجنگلِقوربآغههآ 🌱
https://eitaa.com/kingdomblack1/5497
چرا انقد خوش خطی؟😔🤝
فشار خوردن از زیبایی خط آدرینا؟🦖
بابا من خطم برا همه چی اینجوری نیست که..
این یه حالت آرمه ، یه لوگو..خودم ساختمش برا خودم..
آره خلاصه..
"𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"🇮🇷
_یکم از ادرینایی که از مرداد ماه قول نوشتنشو دادی بودی بگو😊😊 +آخ آخ..چشم. فقط مسئله اینجاس که نمیدون
_دراکو چطور مخ ادرینا رو زد خدایی؟ واقعا چیشد؟
+همونطور که قبلا گفتم ، آدرینا خودش عاشق دریکو شده بود..اما نمیتونست باور و همینطور قبول کنه که این اتفاق افتاده ، خب یه چیز بدیهیم هست ، دریکو همیشه با داداشش و البته خودش دعوا و مجادله داشت..آدرینا هم کوتاهی نمیکرد ، حتی اگه گفته باشم دقیقا صبح بعد از یول بال ، به خاطر هاگرید یکی خوابوند تو گوش دریکو😔😂
اما اگه منظورت اینه که چطور این اتفاق افتاد ، باید بگم که ، ببین یه سری چیزا ناخودآگاه توی بدن آدم اتفاق میوفته و آدم اختیاری بر اونها نداره ، علاقه داشتن به یک فرد هم چیزی نیست که اراده و اختیار توش نقشی داشته باشه..پس!
ولی باید بگم که آدرینا چیزایی رو از دریکو دید که هری و بقیه ندیده بودن ، اون تنهایی دریکو رو در عین شلوغی دورش دید ، وقتی توی اسلیترین بود ، دریکو همون زمان نزاشت آدرینا احساس تنهایی کنه ، حتی همون هفته اولِ اولین سال هاگوارتز که آدرینا تو اسلیترین بود..اون دید که دریکو اونطور هم که نشون میده آدم بدی نیست و انگار همه چیز یه اجبار بزرگه..
پس این باعث شد که بعد از چند سال با خودش سر این قضیه کنار بیاد.
اون توی فصل شاهزاده دورگه تازه به خودش اومده بود و قبول کرده بود که قضیه اینه...درصورت انکارهای پی در پی ای که در این رابطه با سیریوس و هری و دوستانش میکرد..
که بعداز شاهزاده دورگه هم گند خورد تو همه چی و زد تو ذوق این دختر..آره خلاصه.
پ.ن: تمام چیزایی که درمورد دریکو گفتم احساسات توی ذهن خودم نسبت بهش بود..