"𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"
ادرینا داشت میرفت بهش گفتم در ناکامی ها موفق باشی😔🤣🤣
ببین تو خود پارادوکسی اصن مصدری
_هایییییی بیبیییییی
#رزا
چه خبرررر
+به به رزای عزیز چطوری ، خوبی؟؟
سلامتی تو چه خبرا دختر..کم پیدا شدی
_می خواستم فردا برای اولین بار. برم راهیان ولی کنسل شد
+وااای..ای بابا..هعییی🥲
چقد بد..انشاالله سری بعد میری غصه نخور حتما یه حکمتی بوده..
_ #رزا
آری دیگه اندکی...برگه ها بچه ها افتاده دستم میخوام بهشون نمره غیر عادلانه بدم
یاه یاه یاه
دلم میخواد دویاره چنل بزنم
احتمالا دو ماه دیگه شاید
+ای بابا سو استفاده از قدرت..بد شد که😔😂
به به به به میبینم بلاخره یه تصمیماتی هم گرفتی..خیلیم عالی. منتظریماا
من مدت خیلی زیادی نیست که تو ایتا بودم..
اوایل این سال بود که اومدم اینجا و دوستای خوبی هم پیدا کردم و هیچوقتم از این شرایط پشیمون نبودم و نیستم. میدونید ، شاید اتفاقای مختلف افتاد ، شرایط های سختی پیش پام بود ، به خاطر کانالم یه سری اتفاقا افتاد و چند بار تا مرز پاک کردن اینجا و همه چی رفتم...مخالفت خانواده و و و.. کلی چیز دیگه..روزای خوب و روزای بدی داشتیم بالاخره...
از روزایی که با فلیسین بحثای الکی میکردیم و به هیچجا هم نمیرسیدیم یا وقتی که Alder wand رو با Elder wand اشتباه گرفتیم😂 تااا..روزی که مگان اون پیام عجیب غریبو گذاشت و از اون موقع تا حالا هیچ خبری ازش نیست..یا روزایی که با نفو سر اینکه من تونستم زنگ بزنم به تام و فرصت صحبت باهاشو الکی الکی از دست دادم کلی فشار میخوردیم و تهشم میخندیدیم و باورمون نمیشد چقد چرت و پرت گفتیم😂
تا روزایی که ناراحت بودم و اینجا هیچ حرفی نمیزدم یا روزایی که ناراحت بودم و اینجا هم کلی حرف میزدم..متن و سناریو هایی که قبلا بیشتر مینوشتم و خیلی خیلی دلم براشون تنگ شده..
دلم برای خیلی چیزا تنگ شده..
برای روزی که اسم اینجا رو به Black Kingdom تغییر دادم و شروع کردم به نوشتن و خواستم تحولی که هیچوقت ایجاد نشد رو ایجاد کنم...
برای تمام کسایی که یه روزایی کلی با هم حرف میزدیم ولی الان نیستن ، یا اونایی که هستن ، یا اونایی که تغییر کردن یا هرچی..
برای moon world لونا.
کلوپ رزا.
خونه زیرزمینی مگان.
نفوفیلیا و اسلیترینی های طرد شده(اگر درست یادم باشه).[گرچه که نفو هنوزم پابرجاست😀]
کالوپسیا.
فلیسین و کانال های متعددش.
امیلیا شماره ۱۲ میدان گریمولد.
All Star.
نویسنده اتاقک زیرشیروونی ، لویی و کیهان.
و و و.. کسایی که بودند و نبودند و اسمشون خاطرم هست و نیست..
اگه بخوام کامل حرف بزنم خیلی زیاد میشه...
فقط میخواستم خیلی یهویی بگم که خیلی از همتون ممنونم که این مدت رو برام قشنگ کردید و هیچوقت از ذهنم خارج نمیشید ، شاید یه روز برسه که تمام این خاطرات و اسامی یه جایی توی یه قفسه دور توی بایگانی های ذهنم خاک بخوره ، ولی هیچوقت فراموش نمیشه و یه روز دوباره برمیگردم و این پرونده رو از توی اون قفسه یِ دور افتاده و قدیمیِ تو ذهنم برمیدارم و با یه فوت خیلی شدید تمام خاک های روش رو برمیدارم و بازش میکنم ، تک تک خط هاش رو با دقت میخونم و توی مغزم تجسمشون میکنم ، در حالی که مروارید های زیادی از روی صورتم پایین میچکند و کل این پرونده رو خیس میکنند..
ممنونم ، از همتون.
_آدرینا
#احوالات_ناگهانی
"𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"
خب ، توجه توجه! آدرینا هستم از کاخ نووریا خدمت شما میرسم. بنده قصد دارم که دوباره با عزیزانی دست دوس
خب ظاهرا کسی قصد نداره که با بنده پیمان ببنده..من فقط ۲ نشانی دریافت کردم..و به زودی فهرست رو میچینم..چه با یک نشانی چه با ده تا. خواهشا اگر تمایل به این کار دارید هرچه زودتر به بنده اطلاع بدید.
باتشکر.