خودواقعیم!
من؟ دختری که عاشق خوابیدنه و هیچیو به خواب ترجیح نمیده
من؟ دختری خسته که نمیخواد بره مدرسه امااا بخاطر دوست صمیمیش میره...
یکی از زندگی راضیه، یکی هر روز دلش میخواد بمیره، یکی میخنده، یکی گریه میکنه، یکی غر میزنه، یکی انرژیش بالاعه، یکی با آدما حال میکنه، یکی حوصله هیچکس رو نداره و همهی اونا منم
هیچ تمایلی به حضور در اجتماع ندارم. میخواهم تا ابد تنها بمانم، سرد بمانم و آدمها را درد بدانم.
چه بسیار آدمیان نادانى که مهربانى، شایستگان را بر نمی تابند، آنها در نهایت یا به بردگی تیزدندانان گرفتار آیند و یا چهره زشت تنهايی را آشکارا ببینند