چه بسیار آدمیان نادانى که مهربانى، شایستگان را بر نمی تابند، آنها در نهایت یا به بردگی تیزدندانان گرفتار آیند و یا چهره زشت تنهايی را آشکارا ببینند
چیزی که باید داشته باشم رو دارم و واسش خوشحالم
چیزی که باید از دست می دادم رو هم از دست دادم ولی هنوزم خوشحالم
چقدر خوب میبود قلبی را بیابی
که دوستت بدارد بی آنکه چیزی بخواهد،
جز اینکه حالت خوب باشد
جایی نوشته بود:
تو تاکسی یه پسر بچه ، به مامانش میگفت: حس میکنم دارم خفه میشم.
مامانش گفت چرا عزیزِ دلم؟
گفت آخه حوصله ندارم نفس بکشم
چقدر حالِ این روزای یه سریامونه...