برای هیچکس آنقدرها مهم نیست که تو تا چه اندازه غمگینی و داری لابلای نقاب آرامش و سکوتت چقدر رنج میکشی.
انسانها فقط چهرهی خندان و روی گشادهی تو را میخواهند. برای هیچکس تحمل یک چهرهی گرفته و یک حال نگران، منفعتی ندارد. انسانها معمولا در روزهای آسانی کنار تو میمانند، روزهای سخت، آدمهای سخت و دوستان سخت و رفیقهای سخت میخواهد...
ولی تو آدمها را دوست داشته باش، حتی اگر برای هیچکدامشان اهمیتی نداشته باشد که تو درست همین لحظه که آرام و خونسرد مقابلشان ایستادهای، در اعماق کدامین پرتگاه اندوه، داری دست و پا میزنی.
سنگی که پرت میشه
حرفی که زده میشه
موقعیتی که ازدست میره
زمانی که میگذره
و دلی که بشکنه
هیچوقت نمیشه اینارو برگردوند،
حواسمون باشه
شعورِ آدما تو عصبانیتشون معلوم میشه وگرنه همه تو آرامش میتونن ادای با شخصیتا رو در بیارن
از بزرگترین درسهایی که
در سالهای اخیر آموختم این بود خودت را
به خدا و دیگران را به لیاقتشان بسپار ...
به قول بهروز وثوقی:
ما اونجوری که دلمون می خواست زندگی نکردیم اونجوری زندگی کردیم که مجبور بودیم..
دیگه نه آدم سمی مونده حذف کنم
نه موضوعی مونده که رها کنم!
به قول عباس کیارستمی:
«من ماندم و من، من از من رنجیده و
هیچکس نیست پادرمیانی کند»
حضورش اونقدر تو زندگیم قشنگه که سعدی میگه:
«او مَرهَم است اگر دگران نیش میزنند»
#شعر