غمگین نباش از اینکه به قسمتِ سختِ ماجرایت که رسیدی، همه رهایت کردند و تنها ماندی.
به این فکر کن که خدا بیشتر از قبل هوایت را دارد.
فکر کن خدا میبیند که همه پشتت را خالی کردهاند تا زمین بخوری و میگوید: فکر میکنید سقوطش دادهاید؟ پروازش میدهم! فکر میکنید زمینش زدهاید؟ بلندش میکنم! فکر میکنید تنهایش گذاشتید؟ حامیاش میشوم. فکر میکنید به خواست شماست؟ تا من نخواهم هیچ برگی از هیچ درختی نمیافتد... منم که عزت میبخشم. منم که اراده کنم، از فرش به عرش میرسانم و از زیر به اوج! برای خودتان بساط قضاوت به راه انداختهاید و جای من حکم میدهید و پیش میکشید و پس میزنید؟ از راه و رسم خداییِ من چه میدانید؟ ملاک من ذات و نیات آدمهاست، نه آنچه که شما میخواهید! نه آنچه که شما میبینید!
نوشته بود:
آدمیزاد تاب نمیآورد،
«بالاخره باید یک جایی را داشته باشد به آن پناه ببرد. شهری، دیاری، خانهای، سایهای، تنی، وطنی، آغوشی.»
چقدر درست میگفت..!
حالت خوب نخواهد شد، مگر زمانی که با خودت کنار بیایی و دست به زانوی خودت بگیری و بلند شوی و قدمی هرچند کوچک، برای اهداف بزرگی که در سر داری برداری. اهداف بلند و عظیمی که در ذهن انباشتهای و مسیر آرامش و فراغتت را مسدود کرده و آدمی چگونه میتواند شاد و موفق باشد، وقتی که ذهن و وجودش آرام نیست و رشتهی افکارش در هم پیچیده و روانش زیر سنگینیِ بار مسئولیتهای بیشمار، بههم ریخته؟!
خودواقعیم!
من در بیحوصلگیهایم، با تو زندگیها کردهام- شاملو #بیو_ممبرا
تمامخانهسکوتوتمامشهرصداست!ازاینسکوتگریزان،ازآنصدابیزار.
#بیو_ممبرا
آیا اصلا عاشق بودهام؟ آیا واقعا کسی را بدون هیچ نسبتی، از عمق جان دوست داشتهام؟!
من احتمال میدهم تمام این سالها فقط آدمها را دوست داشتهام و احساس خوبی که به من منتقل میکردهاند را... من با همه مهربان بودهام و با بعضیها مهربانتر، اما هرچه فکر میکنم به این نتیجه میرسم که عشق هنوز در من اتفاق نیفتاده!
به عقیدهی من "عشق" به شیوهی رایج؛ احساس خوشایندیست که ما با رفتار و کلام آدمها، نسبت به خودمان پیدا میکنیم و زندگی در بهترین حالتش همین است؛ مواجهه با آدمهای درستی که به ما احساسات خوشایند و بینظیری را القا میکنند.
نزار قبانی میگه «من هیچوقت احساس ناتوانی نمیکنم، مگر وقتی که دلتنگ تو میشم». به نظرم باگ آدمیزاد همین دلتنگیه. همین که نمیتونه بیخیال یه خاطره بشه. به قول رضا عبدالملکیان
"برای همهی ما
همهی روزها فراموش میشوند
به جز همان یک روز
که نشانی آن را به هیچکس نگفتیم."