ما واقعا هنر کردهبودیم!
ما هنر کردهبودیم که با وجود زخمهای بسیارمان، هنوز مهربان بودیم. ما هنر کردهبودیم که با وجود تمام دلخوریها و رنجهایی که در ما اقامت داشت، همچنان لبخند میزدیم و دلمان نمیآمد کسی را برنجانیم و بانیِ شکستنِ هیچ دلی باشیم.
ما هنر کردهبودیم که خودمان بغض داشتیم و برای شادی و موفقیت دیگران دعا میکردیم.
ساده و بیشیله بودن هنر میخواست و ما از هنر لبریز بودیم، میخندیدیم و میبخشیدیم و کاری به کار هیچکس نداشتیم...
_صرافیان
روزی در وصف من خواهند گفت:
فلانی بلندپروازترین بود و ریسکپذیرترین بود و بسیار خطر میکرد، اما با تمام وجودش پای همه چیز میایستاد و ادامهدهندهترین بود و شیفتهترین؛ برای تجربهها و مسیرهای تازه.
روزی در وصف من خواهندگفت: زیاد میفهمید، هرچند در ظاهر، کودک سردرگم و بیتجربهای بود که در دنیای شلوغ آدمبزرگها
گم شدهبود...
_صرافیان
اینُ به جا نگه دار یادت باشه ؛
عزیزِدلم لطفا برای کسی وقت بذار که مزاحمش نباشی، برا کسی دلتنگ شو که حداقل در طول روز یک بار بهت فکر کنه، به کسی بها بده که ارزش داشته باشه، کسی که اولویت زندگیت باشه ک شما جز چند نفرِ اولِ زندگیش باشید نه نفرِ صدم، به کسی بگو دوست دارم که لایق عشق باشه، ارزش شما خیلی بالاست، لطفا جوری نشون نده که دم دستی هستی!