تو سهم دیگری بودی و من درگیر رویایت
خجالت میکشم از دل که عُمری بازیاش دادم
#پروانه_حسینی
#شعر
یه دیالوگ غمگین هست که میگه
کاری نکن ازت متنفر بشم دوست داشتنت به اندازه کافی دردناک هست:)
دردامو به دریا سپردم،نهنگا از دیدن این همه غم جان باختند گویی که دریا به اندازه ی درد من عمق نداشت..
همیشه به "هنرمندا"حسودیم میشده،چه حسیه که نوری از جنسِ جادو تویِ وجودت باشه؟که قدرتِ خالق مثلِ خون تویِ رگهات در حرکت باشه؟تواناییِ خلقِ یه دنیا،یه شخص،یه روح.
کاش تیکه هایِ روح هنرمندانِ معروف "منو" شکل میدادند.
که طرزِ فکرشون و هنرشون،همیشه با من بود و زندگیو ساده تر میکرد.
بازیگرا،شاعرا،نویسنده ها،نقاش ها و مجسمه سازها شما خودِ جادو و جهانید!