سفر درونی(@ocbooks).pdf
حجم:
4.2M
سفر درونی - رومن رولان
دلم میخواهد معمای زندگیام را بگشایم. میخواهم، پیش چشم دیگران و خودم، پرده از معمای آن برگیرم. زیرا به ساعت زندگی رسیدهام که، با آرامگرفتن آرزوهای دورخیز و امیدهای زودشکن، میتوان با نگاهی شسته و قلبی از علائق گسسته راه پیموده را سراسر درنظر آورد. و من، نه به ارزش نتیجه بهدستآمده (هرچند ناچیز)، بل به تلاش هنگفت طبیعت رازمند آگهی یافتهام که چهسان از هزاران راه نازکیاب و باریک و تهورآمیز یا پُر چموخم، با تردید و احتیاط، خود را به نمایش میآورد، گویی پیچکی کور و لجوج که با پنجهانداختن بستهایش بر هرچه هست خود را بالا میکشد.
منبع
چه فایده ای دارد!
نگران من باشی ولی، از من دفاع نکنی؟
خیلی دوستم داشته باشی، اما من را نفهمی؟
جایِ خالیم را حس کنی، اما سراغم را نگیری؟
چه فایده ای دارد!
در بین وسایلت باشم اما مهمترینشان نباشم؟
- نزار قبانی
همه ما فقط دو نوع شب در زندگیمان داریم؛
شبی که میخواهیم زودتر صبح شود و شبی که هیچگاه دوست نداریم به صبح برسد.
و مرز بین اینها تنها یک "او"ست که بستگی دارد مانده باشد، یا رفته باشد .
- رضا باقری