eitaa logo
⁦(⁠@⁠_⁠@⁠)⁩2 vision
50 دنبال‌کننده
472 عکس
612 ویدیو
2 فایل
بِاَبیٖ أَنْتَ وَ اٌمیٖ یٰا اَبٰاعَبدِاللّٰه♡⁠‿⁠♡ دوتا دوستیم که خاطرات و داستان هامونو اینجا به اشتراک میذاریم🫂 البته کلیپ هایی که ببینیم و جالب باشه رو هم اینجا میذاریم🩷 ناشناسامون https://eitaa.com/myvision/1504 https://eitaa.com/myvision/2547
مشاهده در ایتا
دانلود
11.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هوش مصنوعی ها رو می‌بينيد که یکی یکی خودشون رو معرفی میکنن
⁦(⁠@⁠_⁠@⁠)⁩2 vision
ولاگ ما از روز تشییع :)
سلام سلااام اومدم یه توضیحات کوچولو بدم و برم
اول اینکه خااانوم همش میخواست تو ماشین بخوابه که من با موفقیت مانع شدم💪
ما دقیقا موقع اذان رسیده بودیم هول داشتیم که سریییع برسیم برا نماز
دم در ورودی برای گشتن خییلی شلوغ بود
ولی امام زمان قربونش برم یه نگاه خوشگلی بهمون کرد که همین که ما رسیدم یه در جدید برای خانوم ها باز کردند در نتیجه ما شدیم اولین کسایی که میگشتنمون😁
بعدم از وضو خونش عکس گرفتم چون خیییلی قدیمی بود و فکر کنم چند سالی میشد که درشو باز نکرده بودند من که همیشه فقط تو اون دستشویی شیکا رفته بودم🤷‍♂
بعدم دیگه رفتیم تو یکی از شبستان ها یکم استراحت کنیم یه کبوتر بالا سرمون بود هی نورا گفت نکنه چلغوز کنه گفتم نه بابا اینجا کبوتراش با ادبن ولی گویا این یکی جدید بود هنوز ادب یادش نداده بودند🕊🥺
تازه برا پیدا کردن شبستان نورا رو مجبور کردم بره از خادمه بپرسه طبقه بالاش کجاست در صورتی که اگه با چشم هم نگاه میکردی متوجه میشدی طبقه بالا نداره🤣🤣 خلاصه بچه کلی ضایع شد
بعد همینکه رسیدیم نورا یهو چادرشو درآورد هی گفت گرمه گرمه بعدم دوید رفت جلو بخاری حالا منو مامانمو میگی همینجوری با تعجب نگاش کردیم بعدم کلییی مسخرش کردیم و بهش خندیدیم♨️