eitaa logo
زندگی با قرآن/نسترن بروجردی
293 دنبال‌کننده
217 عکس
97 ویدیو
39 فایل
اینجا بر مدار قرآن زندگی را تعریف میکنیم😊 ~مربی والدگری🧕🏼 ~تسهیل‌گر روابط خانواده 💒 ~پژوهش گر قرآن📚 ~ارشد علوم تربیتی 🎓 ~مادر سه فرزند دوستان عزیزم راه ارتباطی با من: @nboroujerdi پشتیبانی و رزرو نوبت کوچینگ: @Torranje
مشاهده در ایتا
دانلود
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عامل اصلی گسترش آتش، باد شدیدی است که شعله ها را به هر سو می کشاند.... تکنولوژی هنوز برای کنترل باد چیزی اختراع نکرده است یا مسخر الریاح☄🌪 @madaranehandel
🌱بسم الله الرحمن الرحیم🌱 امام صادق عليه السلام: مَنْ قَرَاَ الْقُرآنَ وَ هُوَ شابٌّ مُؤمِنٌ اِخْتَلَطَ الْقُرآنُ بِلَحْمِهِ وَ دَمِهِ وَ جَعَلَهُاللّه ُ عَزَّوَجَلَّ مَعَ الْسَّفَرَةِ الْكِرامِ الْبَرَرَةِ ، وَ كانَ الْقُرآنُ حَجيزا عَنْهُ يَوْمَ الْقيامَةِ ؛ هر جوان مؤمنى كه در جوانى قرآن تلاوت كند ، قرآن با گوشت و خونش مى آميزد وخداوند عزّوجلّ او را با فرشتگان بزرگوار و نيك قرار مى دهد و قرآن نگهبان او در روزقيامت، خواهد بود. @madaranehandel
مامان برا روز پدر باید برای منم هدیه بخرید😊 _مامان جان روز پدره شما پسر هستید🧐🤓 _به هر حال منم یک پسری هستم که در آینده پدر میشم😍☺️(کی مفهوم بالقوه و بالفعل یاد گرفت😂) _ قربون پدرشدنت چشم برا تو هم میگیریم خلاصه که این بچه ها بعضی وقتا یه حرفایی میزنن که ته ته ته قلبت شاد میشه💕💕💕 میلاد امام علی جانمون، پدر امت مبارکتون🌱 @madaranehamdel
با لبخد رضایت از رضایت مراجع از جلسه بیرون اومدم و منتظرم تا مراجع بعدی بیاد😊😊 اول هفته ام با جلسات کوچینگ بخیر میشه الحمدلله🤲 @madaranehamdel
هدایت شده از  محمدامین نخعی
محمدامین نخعیسیّاره رَنج ! 2.mp3
زمان: حجم: 5.4M
زمین؛ سیارهٔ رنج ها... انسان در این سیارهٔ رنج باید به کجا پناه ببرد؟! «آرامش» که مهمترین گمشدهٔ بشر در طول تاریخ بوده؛ و البته هنوز هم هست، دقیقا چگونه به دست می آید⁉️ https://eitaa.com/joinchat/995557609Cbefd88e171
زندگی با قرآن/نسترن بروجردی
زمین؛ سیارهٔ رنج ها... انسان در این سیارهٔ رنج باید به کجا پناه ببرد؟! «آرامش» که مهمترین گمشدهٔ بش
🌱واژه ی اله به چه معناست؟ 🌱واله چه کسی است؟ 🌱ربط آرامش با واله شدن چیست؟ بسم الله الرحمن الرحیم قل اعوذ برب الناس ملک الناس اله الناس @madaranehamdel
شبا وقتی بچه ها خوابیدن میشینم بالاسر شون با صدایی که به گوش آن ها هم بخوره چهار قل میخونم و با همه ی نگرانی های مادرانه ام میپرم تو بغل خودش. میسپارمشون به خودش سلامتشون هدایتشون تربیتشون همه و همه رو میسپارم به خودش من پناه می برم از تمام شرور به کسی که منشا تمام خیراته به همون که این روزا مدام بهش میگیم یا من ارجوه لکل خیر در معنای واژه ی عوذ اومده کسی که شری رو تشخیص میده و پناهگاه رو هم تشخیص میده و با تمام وجود خودش رو به اون پناهگاه نزدیک می کنه. پناهگاهی که شکی در پناه دادنش نیست! به خودم و اشتباهاتم که نگاه می کنم به جامعه و آسیباش که نگاه می کنم به شیطان و مکرای ریز و درشتش که نگاه می کنم شبا میشینم پای صدای نفس های بچه هام از ترس بزرگترین شر عالم یعنی نفهمیدن توحید و نداشتن زندگی موحدانه به رب این عالم پناه میبرم و به تاسی از مادر حضرت مریم میخونم: انی اعیذها بک و ذریتها من الشیطان الرجیم... نه خودشون که ذریه اشون هم ببر تو پناهگاه امن خودت.... @madaranehamdel
کار سخته اینه که کتاب بخونی 💪 حالا باز هی برو پیج های مفید بالا پایین کن👀 همین! 🪴@madaranehamdel
بسم الله الرحمن الرحیم از صبح چندتا جلسه کاری داشتم، پسر پیش دبستانی بود و برای دختر حمایت داشتم، تا جلساتم تموم شد، نقش مادری رو تحویل گرفتم و دوتایی ناهار خوردیم با تلاش برای اینکه یکم گوشت هم بخوره اما نشد! و بعد با  دختری که این روزا سخت آماده میشه برای بیرون رفتن انواع راه ها رو امتحان کردم که زودتر حاضر بشه بریم دنبال داداش! وقتی برگشتیم، پسر خیلی گشنش بود و دختر شاد و سرحال دوستش را در محوطه ی بازی ساختمون دید، محمدحسین غررررر میزد که گشنمه بریم بالا و تسنیم میخندید و فرار می کرد، دیدم پسرم بیشتر از این نمیتونه تحمل کنه! تسنیم سپردم به مامان دوستش تا برم به محمدحسین غذا بدم!رفتم به اون غذا دادم و برگشتم پیش تسنیم، چند دقیقه بعد محمدحسین هم اومد پایین، یک ساعتی پایین ایستادیم دیگه خیلی سردم شده بود، دوباره عصر یک ساعت جلسه داشتم و با کلی مذاکره راضیشون کردم بریم بالا. حساب کرده بودم ۱ساعت انیمیشن ببینن و من بتونم برم جلسه دقیقا ده دقیقه قبل از شروع جلسه، تسنیم با بهونه گیری گفت انار میخوام اومدم انارها رو دون کنم که یکدفعه قشقرقی به راه انداخت عجیب خودشو زد زمین نهههههه نمیخوام! به پهنای صورت اشک می ریخت در عرض چندثانیه از صفر رسید به صد! دغدغه جلسه رو داشتم، نمیتونستم آرومش کنم، بگو چی شد؟فقط جواب جیغ بود و زدن خودش به زمین! آمپرم داشت می رفت بالا احساس کردم گوشام داره داغ میشه دوست داشتم داد بزنم بگم بسه الکی گریه نکن! تا این علائم دیدم  رفتم یه دوری تو اتاق زدم برگشتم، سعی کردم بهش متصل بشم گفتم خیلی ناراحتی بغلش کردم وسط جیغاش گفت انارامو بچسبون سرجاش! من میخوام از تو دستت بخورم! دونه شده نمیخوام! باشه مامان فهمیدم الان یک انار جدید برات میارم، گریه هاش اروم شد در یک لحظه و هی لبخند می زد و خودشو میچسبوند به من می فهمید اذیتم کرده و میخواست اینکه رابطمون سرجاشه رو چک کنه. نمیگم تو کل فرایند اروم بودم در بعضی صحنه ها سفت بغلش کردم لحنم تغییر کرد ولی در کل تونستم از انفجار خودم جلوگیری کنم! وقتی میخواستم برم تو جلسه انگار که یک تریلی از روم رد شده بود، ابرازش کردم اول جلسه و شروع کردم به ارائه وقتی جلسه تموم شد، خیلی خسته بودم و گرسنه و احساس می کردم خونه خیلی گرمه. خونه هم ترکیده بود! و بچه هایی که از صبح ظرف ارتباطیشون با مامانشون پر نشده بود! و من احساس غالبم کلافگی بود مخصوصا از وضعیت خونه و نا امید و ناتوان از اینکه امشب بتونم کارها رو بکنم. دوست داشتم یه چوب جادو دستم بود خونه از این رو به اون رو می شد! به خودم گفتم نسترن پاشو فقط پاشو این فکرا فقط دارن ضعیف ترت می کنن رفتم شوفاژ کم کردم و یک لیوان اب خنک برای خودم ریختم، چشمامو بستم و خنکای اب رو از دهانم تا رسیدن به معده ام دنبال کردم. جرعه جرعه با آب ذهن آگاهی کردم.لحظاتی احساس کردم یک گیاهم که خاکش خشکیده و داره سیراب میشه و زیر لب این آیه را زمزمه می کردم 《و جعلنا من الماء کل شی حی》 آدم قبل از نوشیدن آب نبودم دمای بدنم کمتر شده بود از میزان کلافگیم کم شده بود! به بچه ها گفتم خیلی گرسنمه اجازه بدن غذا بخورم و بعد باهاشون بازی کنم در حالی که نمیدونستم چطور دارم این قول میدم  اما بعد غذا باز آدم قبلی نبودم انگار بیست درصد دیگه شارژ شده بودم! حالا قایم موشک شروع کردم  در حد یک ربع خودم سپردم دست بچه ها و باز بیست درصد دیگر.... و بعد شعرهایی که دوست داشتن گذاشتم که با هم خونه رو تمیز کنیم اونا وسطش مشغول بازی خودشون شده بودن و منم تند تند کارها رو انجام می دادم وقتی داشتم در مرحله اخر  تمیز کردن، سرامیک ها رو طی می  کشیدم اصلا باورم نمی شد با این مراقبت های کوچیک از خودم از پس این کارهایی که سر شب برام غول بود بربیام! با یک چای به نشستم به تماشای خونه ی تمیز و به همه لحظه هایی فکر کردم که میتونستم خودمو بدم دست شرایط و فکرام. بچه ها قبل از ده خوابیدن  و خونه ی تمیز انگار حکم پنجاه درصد شارژ داشت، دوساعتم نشستم پای مطالعه و کارهای شخصی.... @madaranehamdel
یه جمله ای داره حضرت علی علیه السلام تو خطبه متقین، عظم الخالق فی انفسهم، فصغر ما دون ذلک فی اعینهم خالق، درون وجودشان بزرگ است پس هرچه غیر اوست در چشمشان کوچک است. چه می کنه این جمله با زندگی آدم👌 @madaranehamdel
یکی از سرگرمی هاش که خودش کشفش کرده اینه چسب مایع میریزه رو دستاش، بعد میشینه با حوصله جداشون می کنه😂😄 دیگه فکرتون به جایی نرسید، دست ورزیه خوبیه یک ربع تا بیست دقه وقت براتون باز می کنه✌️😍 @madaranehamdel
بسم الله الرحمن الرحیم این متن را برای تو می نویسم، برای تو که مادری و رنج مادری را برگزیده ای! برای تو که انتخاب کرده ای  با یک موجود که در سالهای اول زندگی اش فقط نیاز است، زندگی کنی.. برای تو که برنامه ریزی هایت دست خودت نیست، برای تو که هر لحظه با یک چالش جدید روبرو می شوی، برای تو که خستگی هایت برای این شغل تمام وقت دیده نمی شود، گاهی حتی کار جسمی چندانی نکرده ای اما ذهنت چنان خسته است که هیچ کاری نمی توانی انجام بدهی! و این مدلش را که دیگر هیچ کس نمی بیند! وسط همه ی این هیاهوها و غوغاهای موفقیت، گاهی گوشه ی خانه،خودت را در حال انجام کم ارزش ترین کار دنیا می بینی! اما اگر باور داری که موحد هستی، که ربی داری که تو را به سوی کمالت پیش می برد و خلقت و بساطش را با حکمت آفریده است! بیا و لحظه ای به خودت فرصت بده و ببین که مادری را او برای تو چگونه می پسندد؟ همه ی انسان های وارسته ی دنیا همه ی انبیا و اولیا و بزرگان و فرهیختگان روزی در دامان مادری پرورش یافته اند، اگر مادران تمام انسان های اثرگذار تاریخ این رنج را به جان نمی خریدند و تمام وقتشان را صرف کار دیگری می کردند، تمام اثرگذاریشان با مرگشان به پایان می رسید و جریان حق و جریان توحید این چنین با این انسان ها در عالم حرکت نمی کرد...آری مادرها برای آینده کار می کنند زیباست نه؟ اینکه تو  ظرفیت داری از مهترین وسیله های خداوند، برای تحقق هدف خلقتش باشی! حرف بزرگی است اما واقعا همین است! زیباست که خداوند رَحِم تو را محل پرورش انسانی بزرگ قرار دهد، زیباست که روزی موسی و عیسی  و محمد صلوات الله علیهم اجمعین در بطن مادری آرام گرفته اند و او را از نور وجودشان، پابند محراب عبادت کرده اند، زیباست که حسین علیه السلام در بطن مادر با او سخن می گفت... و شاید دقیقا در همین نقطه چرایی بچه دار شدن مشخص شود، ما نه برای دنیا خلق شده ایم و نه باید مقصد و هدف کارهایمان این دنیا باشد که مولایمان فرمود: <خُلِقتُم لِلبَقاءِ لا لِلفَناء> و بچه دار شدن هم از این قاعده مستثنی نیست! شاید بتوان مثل حضرت زکریا فرزندی را طلب کرد، که ولی باشد و جریان توحید را در عالم ادامه دهد! و مگر انسان چیزیست جز طلب؟! یا مثل ام البنین که طلبش این بود که مثل عباسی را برای حسین علیه السلام بیاورد. یا مثل مریم که به سبب پاکی و اطاعتش در برابر پروردگار ظرف نزول روح وجود مقدس عیسی شد. "وَمَرۡيَمَ ٱبۡنَتَ عِمۡرَٰنَ ٱلَّتِيٓ أَحۡصَنَتۡ فَرۡجَهَا فَنَفَخۡنَا فِيهِ مِن رُّوحِنَا وَصَدَّقَتۡ بِكَلِمَٰتِ رَبِّهَا وَكُتُبِهِۦ وَكَانَتۡ مِنَ ٱلۡقَٰنِتِينَ" انگارکه خداوند هر گاه می خواهد انسانی شایسته را به این دنیا بفرستد، ظرف متناسبی را برای آن وجود در نظر می گیرد، مریم در بطن مادری رشد کرد که در بارداریش با خدای خود اینگونه مناجات می کرد: إِذْ قَالَتِ امْرَأَتُ عِمْرَانَ رَبِّ إِنِّي نَذَرْتُ لَكَ مَا فِي بَطْنِي مُحَرَّرًا فَتَقَبَّلْ مِنِّي ۖ إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ به مادر شیخ انصاری، که پیرزن نابینایی که در یکی از روستاهای ایران بود، خبر رسید که فرزندش به چه مقام و منزلت بزرگی رسیده است. گفت: ‌این که چیزی نیست. امید ما به وی بیش از این بوده است. شنونده از وی تعجب کرد و پرسید: در مورد وی چه امیدی داشتی؟ گفت: می‌خواستم که همانند مولایش امیرالمؤمنین باشد. اری طلب مادرانه اینگونه کار ساز است بیاید ظرف وجودمان را تمیز کنیم که لایق نزول وسیعترین روح ها باشد، شاید اینگونه تربیت آنقدرها هم سخت نباشد و آن بچه مربی ما بشود.... پ ن: علاقمندی هایتان را حتما دنبال کنید اما مادری را فدای آن ها نکنید ✍نسترن بروجردی @madaranehamdel