دارایی بسیجی یک جان است و یک عقیده!
صدام حمله کند بسیجی جان را برمی دارد در محاصره کانال کمیل میماند و شهید میشود تا دست بعثی به ناموس ایرانی نرسد!
بسیجی با عقیده پشت پدافند می نشیند تا از آسمان ایران دفاع کند با علم بر اینکه جان دادن زیر آتش اسرائیلی ها قطعی است!
بسیجی عقیده دارد. در زلزله ورزقان و خوی، سیل آق قلا و جنوب، کرونا و فرار خانواده میت های کرونایی خودش را می رساند. خطر را به جان می خرد!
بسیجی گاهی کف خیابان زیر مشت و لگد هموطن فریب خورده بدست رجوی و پهلوی می ماند! اگر بسیجی از زیر دست همان هموطن جان سالم به در ببرد باز هم در جنگ و سیل و زلزله مدافع ایرانی خواهد بود.
بسیجی نه عضو هیات مدیره شرکت های خصولتی است و نه سفر قطب جنوب می رود! بسیجی یک جان دارد و یک عقیده! به شما نشانی اشتباه داده اند! بسیجی و سپاهی مدافع ایرانند.
.
ما از هوش مصنوعی استفاده نمی کنیم!
واقعیت است.
یا گول خورده اند
مغزشان تسخیر شده!
یا سازمان دهی دارند و آموزش که اینگونه بسیجی را لگد می زنند!
تازه داشتم سبک میشدم،
تازه آرامشو با تمومِ وجودم حس میکردم
که یهو همهچیز تموم شد…
انگار وسط ِیه خواب ِقشنگ بیدارم کردن.
باورم نمیشه دوباره باید یه سال انتظارشو بکشم،
یه سال با دلی که مزهی اون لحظههای ناب رو چشیده…
دلم برای خلوتهاش، برای دعاهاش،
برای من ِتازهای که اونجا پیدا کرده بودم تنگ میشه
با همهی این دلتنگی، از ته ِدل خوشحالم؛
حس میکنم خدا تا لحظهی آخر
منم تو مهمونی ِخودش نگه داشت(:
نذاشت از سفرهی اشک و آرامشش جا بمونم…
حالا دلم هنوز مونده همونجا،
پیش همون اشکها و دعاها
همونجا کنار هیئتامون با رفقا،
کنار محفلِ اشک؛ و رزقهایی که یهویی روزیمون میشد.
تا سالِ بعد که دوباره صدام کنه،
تا دعوتِ بعدی. . .💔
[ خانم ِمحب ]
قراره که از اعتکاف خودم هم یک روایتی داشته باشم...
یک امتحان دارم پنجشنبه صبح ، برام دعا کنید.
ان شاء الله بعدش میزارم براتون🌱🙃
هدایت شده از دانشگاه خانواده | سید حسینی
میدانم این روزها با دل نگرانی های زیادی گذشت
اخبار سخت
اتفاقات جانسوز
نگرانی ها و غم های در سینه
ولی ما هستیم
بچه ها میخندند
در هوای برفی نفس میکشیم
و از همه مهمتر اینکه ؛ میشود برای سربلندی این کشور کاری کرد.
من و شما از هر اجنبی ، نسبت به این خاک و پرچم دلسوز تریم
من و شما فقط غصه نمیخوریم بلکه حرکت میکنیم
من و شما نسلی را تربیت میکنیم که کمر دشمن را بشکند
من و شما با توسعه شخصیت خودمان، در این میدان میجنگیم
من و شما با مسلح شدن به مهارت های زندگی، پایه های قدرت این کشور را بتون ریزی میکنیم؛
من تحلیلگر سیاسی نیستم ولی همینقدر میدانم ما سیاستمداری میخواهیم که مسوولیت پذیری را از خانواده یادگرفته باشه نه اینکه همانطور که خانواده از او مراقبت نکرد او هم از مردمش مراقبت نکند؛
ما مردمی میخواهیم که آینده نگری و رفتار عاقلانه را از خانواده یاد گرفته باشد نه اینکه تکانشی آتش بزند و مشتی بر سر هم وطن خود بکوبد؛
ما جامعه ای میخواهیم که مهارت تصمیم گیری و حل مسئله را از خانواده یادگرفته بشه نه اینکه در تمام مشکلات خودش را بی تقصیر بداند و دیگران را مقصر ؛
ما مسوولی میخواهیم که حلال خوری را از سر سفره ی خانواده یاد گرفته باشه نه اینکه وقتی به نان و نوایی رسید همه چیز از یادش برود؛
ما کنشگر سیاسی رو میخواهیم که داخل کتابخانه ی خانواده ی خودش با روزی ۵ ساعت مطالعه بزرگ شده باشه نه اینکه با دو مطلب کپی کردن ، ادعای عقل کل بودن کند و با پرخاشگری به دیگران حمله کند و هزینه ای برای حاکمیت؛
ما دینداری رو میخواهیم که دین خودش را با قلبش از قلب خانواده گرفته باشد نه اینکه از ترس کمربند پدر یا جبرِ حراستِ اداره ، نماز بخواند؛
ما، در جامعه ی خود از دین برگشته هایی را میخواهیم که در خانواده فهمیده باشند اینکه "چون مسلمانی بدعملی کرد دلیل منطقی برای رها کردن دین نیست"
نه اینکه بدون تحقیق و برهان از روی هیجان های گذرا با عقاید خود بازی کند و هویت بی ثباتی پیدا کند؛
ما مردمانی میخواهیم که به جای حل مسئله سطحی و شعارهای تکراری ، حل مسئله ی عمقی داشته باشند و آن این است که هر کس بعنوان عضوی از خانواده یک برنامه توسعه ی شخصیت و آگاهی برای خودش داشته باشد که اگر در یک کشتی فقط یک تکه چوب ضعیف یا شکسته باشد کل کشتی غرق میشود
من و تو هر کدام تکه چوبی از کشتی ایران زمین هستیم پس بسم الله دست به دست هم میدهیم
محکم تر از قبل
اهل کتاب تر از قبل
اهل تفکر تر از قبل
اهل آموزش تر از قبل
اهل عمل تر از قبل
...
سید حسینی
@seyedhoseiny_ir
بزرگترین جنایت چنگیز، کشتن مدافعان شهرها بود؟
شما هم کشتید.
بزرگترین جنایت اسکندر، آتش زدن اموال مردم بود؟
شما هم زدید.
بزرگترین جنایت هیتلر، کورههای آدمسوزی مخفیانه در آشویتس بود؟
شما آشکارا در خیابان سوزاندید.
بزرگترین جنایت مغول، نابودی کتابخانهها و مراکزعلمی بود؟
شما هم کردید.
بزرگترین جنایت فرعون ریختن خون نوزادان و خردسالان بود؟
شما هم ریختید.
شما عصاره تمام جنایات تاریخید. میراثدار تمام رذلها و جانیان. پنجهبهخونآغشتگانی که تاریخ نامهایتان را به خاطر خواهد سپرد.
بگذار رسانههاتان، هرچه میخواهند واقعیت را وارونه جلوه دهند. تاریخ میداند که شما چهکسانید و ما چهکسان.
«مهدی مولایی»
من اما
در این میان،
به همسر رهبر شهیدمان فکر میکنم؛
به مقامش،
به لیاقتش.
هم همسر رهبر باشی،
هم مادر رهبر.
نه تنها سالها در مجاهدتهای سنگین ولیّ امر مسلمین جهان همراه باشی و یاریگر،
بلکه در تمام این مدت،
به بهترین شکل و مادرانهترین حال،
ولیّ امر بعدی، رهبر آینده حکومت اسلام، نایبالامام بعدی را هم پرورش دهی!...
آن هم همیشه گمنام و بیهیاهو!
عجب زنی باید باشی!
عجب آیتی و حجتی برای ما...
حاجخانم خجسته
تو محورِ وصلِ دو ولایت بودی
هم همراه ولایت و هم ولایتپرور
نورُ علی نور
عجب زن پرافتخاری و
ایستاده بر چه نقطۀ اوجی از زنانگی ...
اسماءسرایی
سلام خدا بر شیر مردان و شیر زنانی که در تاریخ کم نظیرند...
سلام خدا بر مردمانی که به فرموده امام امت، از مردم زمان پیامبر بهترند...
سلام خدا بر مردمی که به فرموده رهبر شهید، مبعوث میشوند...
این متن را در حالی مینویسم که از زاده شدنم بین چنین مردمی به خود می بالم...
اخبار موثقی وجود داره که دیشب به واسطه تجمعات مردمی آنهم از قبل افطار، یک کودتا بزرگ خنثی شد...
معنای کودتا هم که واضح است...
کودتا وقتی معنا پیدا میکند که تعدادی از مسئولین فعلی یا گذشتهی رده بالای یک حکومت با نقشه های پنهانی و اتصال به یک قدرت خارجی، سعی در تغییر حکومت و قدرت یا روند آن داشته باشند...
روسیاهانی تلاش به رقم زدن کودتا داشتند که در دل مردم هیچ جایی نداشته و ندارند...
همان اشعث های امروز.
و خدا میداند دیشب، با قدمهایی که هر کدامشان از هزار حج و عمره بالاتر بود، چه کردید...
با قدمهایی که امتداد قدمهای مسیر اربعین سید الشهداء بود.
مرحبا...
مرحبا به این بصیرت.
خبیثان خارجی و خناسان داخلی همان روسیاهان تاریخند که به بدنامی یادشان خواهند کرد...
محمد جواد عیدیان
⚫️ بسم الله الرحمن الرحیم
سلام بر هر کسی که خدا مقدر کرده نوشته مرا بخواند؛
▪️راستش را بخواهید احساس میکنم نورانی ترین ماه مبارک عمرم را گذراندم...
من آسمانی ترین روزهای زمین را تجربه کردم؛
گویا درخشان ترین و نورانی ترین انسان های تاریخ را زیارت کردم...
▪️نمیدانم ملائکهای که به خداوند گفتند ما که تسبیح تو را میگوییم و تقدیست می کنیم پس این کیست که جانشینت در زمین قرار میدهی با دیدن این مردم پاسخ خود را گرفته اند یا هنوز هم چیزی را که خدا میدانست نمیدانند؟
▪️من از زمین جدا شده ترین ، یک دل ترین ، ایثارگرترین ، پاک قلب ترین و مجاهدترین ملت را تجربه کردم واقعا نمیدانم آیا دیگر عمر ما قد بدهد چنین روزهایی را تجربه کنیم یا خیر اما در دلتنگی این روزها حسرت زده ترینم.
▪️مردمی که این همه شب خانوادگی در زمین شهرشان مراقب آسمانی ترین حکومت زمین بودند.
▪️مردمی را دیدم که صدای بمب و پدافند و مناجاتشان و هق هق گریه شان در هم پیچیده شده بود؛
متضرع ترین و منقطع ترین انسان ها را دیدم.
▪️مردمی را دیدم که پرقدرت ترین ارتش و اقتصاد دنیا را با زن و بچه ای در خیابان متوقف کردند.
▪️من پدری را دیدم که می گفت پسر شهیدی که تمام بدنش سوخته بود را در زیباترین چهره دیده است و مادری که از دیر خبر دار شدن از شهادت فرزندش گله کرده که چرا مرا دیرتر خوشحال کردید؟
▪️دنیا بعد از این باید به احترام ایران ابرقدرت کلاه از سر بردارد اما ما نوکر به دنیا آمده ایم و جز نوکری شانی نداریم و آقایی و ابرقدرتی فقط سزاوار آن یار غایب است.
▪️ انسان هایی را دیدم که ولی امری را که تا به حال نه صدایی از او شنیده اند و نه تصویری از او دیده اند را مثل جان دوست دارند؛
گویا تربیت شده اند برای پذیرفتن آن ولی الله اعظم غایبی که نه تصویری از او دیده اند و نه صدایی از او شنیده اند اما او را از پدر و مادرشان آشناتر میشناسند.
▪️اگر جمهوری اسلامی آمده بود که سقف قامت انسان را بلندتر کند نه اینکه آخوری بزرگتر از آخور دنیاطلبان برای آنها بسازد در موفق ترین دوران خود به سر می برد
هر چند *به زودی نشان خواهد داد که تامین دنیایی مرفه که با مرگ تقاطع درست نکند هم راهی جز اسلام ندارد.*
۲۷ اسفند ۱۴۰۴
شیخ اسماعیل رمضانی
اگر این شبها بیرون نریم و در تجمعات
حضور پیدا نکنیم و از کشورمون حمایت
نکنیم و این حملهی سخیفانه را محکوم
نکنیم ، شاید مجبور شویم کل زندگیمان
را از ترس هلاک شدن در خانه سپری
کنیم ، نگذاریم ایران را سوریه و لیبی
کنند ، نگذاریم پیاده نظام دشمن که
منتظر لحظهای درنگ از جانب ماست
تا وارد میدان شود ، از غفلت ما بهره
ببرد . به گفته خود آقا : مومن از یک
جهت دو بار گزیده نمیشود !
چهل روز گذشت ؛ چهل روز از شهادت
مولا و مقتدای ما ، رهبر مقتدر انقلاب
گذشت ، چهل روز از شهادت هموطنان
ما ، جوانان سرزمینم ، مادران مهربان
وطنم ، کودکان بیگناه ایرانی که قرار بود
روزی آیندهسازان این کشور و این مرز
و بوم باشند گذشت ؛ غم نبودنشان
هنوز و حتی بیشتر از قبل بر دلمان
سنگینی میکند و یادشان بیش از
پیش در قلبهای داغدیدهیمان
جاودانه است ؛
امام شهید ما مطمئن باشد که
سربازان در گهوارهاش قد کشیدهاند و
مرد و مردانه ، زن و زنانه پای انقلاب
ایستادهاند . عزیزانم ؛ باید کماکان
حضور موثر در صحنه حفظ شود .
چه به صورتی که در این روزها و
شبهای جنگ از خود نشان دادید
و چه به صورت انواع نقشآفرینیهای
موثر در عرصههای مختلف .
ما تحت فرمان رهبر معظم انقلاب
اسلامی سید مجتبی حسینی خامنهای
هستیم ، حتی از جانمان نیز میگذریم
اما به هیچ عنوان به اجنبی و مزدوران
آمریکایی اجازهی دخالت در امور
کشور را نمیدهیم ؛
روح شهیدان مظلوم و مقتدر
کشور عزیزمان ایران شاد .
- صائب ✍🏻 .
روزهایی را زندگی میکنم، که باورشون ندارم
چهل روزه که نفس میکشم
بدون اینکه بدونم برای چی؟!
هیچ وقت تصور چنین روزی رو نداشتم
میترسیدم تصور کنم..
از روزی که خبر رفتن و شهادت آقا را بشنوم میترسیدم..
تو بیشتر روزهای عمرم به خیلی چیزها فکر کردم ،
ولی از فکر کردن و تصور اون لحظه فراری بودم.
هیچ وقت نمیتونستم به روزگار بدون آقا فکر کنم ،
آقا تو دنیای من همیشه بود:) نرفتنی بود..
ولی حالا ؛ چهل روز از روزی که داشتم بعد از اولین
انفجارها برمیگشتم خونه و دلشوره آقارو
گرفته بودم میگذره..
چهل روز از روزی که به خودم دلداری میدادم و میگفتم رهبر مملکتهها ، معلومه که هواسشون
بهش هست و اتفاقی نمیافته میگذره.. ولی بعدش..
چهل روز از سحری که خبر شهادت آقا از
تلویزیون پخش شد میگذره..
چهل روز از لحظهای که جلوی تلویزون خشکم زد و
اشکمرو نگه داشتم میگذره..
چهل روز از لحظهای که صدای گریهمو بین پتو خفه کردم میگذره..
چهل روز از روزی که خوابو برای خودم حروم کردم میگذره..
چهل روز از روزی که برای اولین بار پیرهن مشکی
محرممرو برای آقام پوشیدم و بغض خرخره
گلومرو میجویید میگذره...
چهل روز از روزی که با گریه شب کردم میگذره..
چهل روز از صدای ضجهها میگذره..
تو این چهل روز ، شبی نبود که بدون اشک ریختن
از داغ شما بخوابم..
چهل روزه که برای نشنیدن صدات گریه میکنم:)
چهل روزه که با دیدن عکسات گریه میکنم..
چهل روزه که قاب عکست جلوی چشممه و با هر بار دیدنش قلبم درد میگیره..
چهل روزه که یاد آخرین قرآن خوندنت گریه میکنم..
چهل روزه که یاد دیدنت از نزدیک و نفس کشیدن
تو هوایی که تو نفس کشیدی گریه میکنم..
چهل روزه که منتظر پیامتم:)
چهل روزه که آتیش جگرم هنوز نخوابیده..
چهل روزه که بغضم هنوز خالی نشده..
چهل روزه که با خودم میگم کاش قبل از
نهم اسفند مرده بودم..
چهل روز؟
یعنی الآن چهل روزه که تو...؟ :)
چهل روز گذشته ، پس پیکرت کجاست؟ :)
شمارو نمیدونم اما ، من از ۹ اسفند ۱۴۰۴ ؛
از عدد چهل متنفرم..
- ✍🏻 مُهـتد
من تو را بر شانههایم میکشم؟
یا تو میخوانی به گیسویت مرا؟
-این زمزمه رو اگه ما نبودیم،
پای تابوت پرچمپیچِ خامنهای با خودتون بگید...
"رباب"