eitaa logo
النَّــحیط | فاطمه کاشانی
821 دنبال‌کننده
95 عکس
2 ویدیو
1 فایل
" النَّـحیط " همان بغضِ فروخورده ایست، که اجازه‌اش ندادی اشک شود. • از همه چیز نوشتم؛ چون ذهن و دست‌هایَم کلمه را زودتر حس کردند.
مشاهده در ایتا
دانلود
• چهل شبانه روز خونِ‌جگر ..
اما دردناک‌تر از همه‌ی این داستانا نبودِ اون نوارِ سیاهِ کنارِ تلوزیونه! ° ° @naahiit
• چای می‌نوشم ولی از اشک فنجان پر شده‌ست..
مثل ساقه‌ی گیاهی ترد گره‌ام بزنید به چوبی، چیزی.. ترسیده‌ام؛ مدام باد می‌آید! _تسودا کی یوکو
هدایت شده از 🍃 روح و ریحون 🍃
زمانی که زندگی، مفهومِ خودش را از دست بدهد؛ مرگ، حتی اگر شیرین نباشد، تلخ بنظر نمی‌رسد.
روزی، در جایی از تاریخ که من هرگز نبودم‌، مردی به محضرتان رسید و ما بینِ‌تان صحبتی در گرفت. به خیالم می‌آید که شاید با شگفتیِ ممزوجِ به تأکیدِ شیرینی از ایشان پرسیدید: می‌نشینید دور هم، از ما صحبت کرده و مسائلِ ما را مطرح می‌کنید؟ ایشان "بله"ی مؤکدی گفته، سر به زیر انداخت و گوشه‌ی پیراهنِ تا خورده اش را مرتب کرد. شما لبخند زدید. دلِ‌تان گرم شد. به گمانم حتما احساسِ شفقت کردید! چرا که پس از آن، دلِ محبینتان را دست گرفته و نوازش کردید وقتی فرمودید: دوست دارم این مجالس را.. به یادِ امام جعفر‌بن‌محمد‌الصادق، رئیسِ عزیز و سالخورده‌‌ی مکتبِ تشیع.. |فاطمه‌کاشانی| ° ° @naahiit
النَّــحیط | فاطمه کاشانی
• بیدها در دلِ ما جرئتِ طوفان باقی‌ست..
• دست بر شانه‌‌ی سلمان زد و پیغمبر گفت: لشکرِ منجی از این خطه‌‌ی سلمان باقی‌ست ..
نه عزیز من .. من و تو نمی‌فهمیم اینکه پدری بیاد با لباس رسمی بشینه رو صندلی و همراه با خویشتن‌داریِ بی مثالی از شهادت دختر کوچولوش، دستای نرم و تپلیش، کاش ها و دلتنگی‌ش بگه؛ چقدر می‌تونه سخت باشه! ° ° @naahiit
حالا جنگ آرام گرفته. تو دیگر در قاب تلوزیون نیستی آقای سخنگو. جنگ که بود، تو با مردم حرف می‌زدی. بسم‌الله قاصم‌الجبارین میگفتی و اقدامات میدان را به زبانی ساده برای عوام تشریح میکردی. تو حتی به زبان انگلیسی و عبری هم چیزهایی می‌گفتی و آن‌ها را به‌جان هم می‌انداختی. وقتی که انگشت بلند می‌کردی و برایشان خط و نشان می‌کشیدی ما می‌فهمیدیم که در میدان چه‌خبر است و طرح ما چیست و کجاها را قرار است بزنیم.«وما النصر الا من عندالله العزیز الحکیم» انگار از ابتدا برای تو نازل شده بود. که چند قرن پس از رسول بیایی و توی قاب تلوزیون بخوانی‌اش و بروی. حالا تو نیستی. کار دست دیپلمات‌هاست. کسی با مردم حرف نمی‌زند. ما نمی‌دانیم چه می‌گذرد و حتی علت اینکه حرف نمی‌زنند هم نمی‌دانیم. کاش تو بودی. انگشت اشاره بلند می‌کردی و به گوشه لبی که کج‌ میکردی، برایمان کمی حرف می‌زدی. چقدر جای تو خالی است جناب سخنگو! «مهدی مولایی» @m_molaie110
النَّــحیط | فاطمه کاشانی
مَن یَملَأُ الفِراغ الَّذینَ یَغیبـون..؟! ° ° @naahiit
• جبران نمی‌شوی عزیز من؛ به گریه‌های عمیق هم جبران نمی‌شوی..
امروز، روزِ تولدتان است عزیز من .. که کاش امروز، من بودم و رؤیایی بود و اتاقکی، دو استکانِ کمر باریکِ چای و صحبت‌ از کتاب‌هایی که خواندید و خوب بودند، یا خواندید و تعریفی نداشته و به قولِ خودتان "پوچ" بودند! کاش دیدارتان خاطره‌ای بود ؛ نه رؤیایی که هربار به اشک می‌رسد .. ° ° @naahiit
که بدون دختر دنیا، دخمه‌ای دود گرفته و تاریک است. جایی که نه گل در آن می‌رویَد نه لبخند معنا پیدا می‌کند.. ° ° @naahiit