النَّــحیط | فاطمه کاشانی
• بیدها در دلِ ما جرئتِ طوفان باقیست..
• دست بر شانهی سلمان زد و پیغمبر گفت:
لشکرِ منجی از این خطهی سلمان باقیست ..
نه عزیز من ..
من و تو نمیفهمیم اینکه پدری بیاد با لباس رسمی بشینه رو صندلی و همراه با خویشتنداریِ بی مثالی از شهادت دختر کوچولوش، دستای نرم و تپلیش، کاش ها و دلتنگیش بگه؛ چقدر میتونه سخت باشه!
°
°
@naahiit
هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
حالا جنگ آرام گرفته. تو دیگر در قاب تلوزیون نیستی آقای سخنگو. جنگ که بود، تو با مردم حرف میزدی. بسمالله قاصمالجبارین میگفتی و اقدامات میدان را به زبانی ساده برای عوام تشریح میکردی. تو حتی به زبان انگلیسی و عبری هم چیزهایی میگفتی و آنها را بهجان هم میانداختی. وقتی که انگشت بلند میکردی و برایشان خط و نشان میکشیدی ما میفهمیدیم که در میدان چهخبر است و طرح ما چیست و کجاها را قرار است بزنیم.«وما النصر الا من عندالله العزیز الحکیم» انگار از ابتدا برای تو نازل شده بود. که چند قرن پس از رسول بیایی و توی قاب تلوزیون بخوانیاش و بروی. حالا تو نیستی. کار دست دیپلماتهاست. کسی با مردم حرف نمیزند. ما نمیدانیم چه میگذرد و حتی علت اینکه حرف نمیزنند هم نمیدانیم. کاش تو بودی. انگشت اشاره بلند میکردی و به گوشه لبی که کج میکردی، برایمان کمی حرف میزدی. چقدر جای تو خالی است جناب سخنگو!
«مهدی مولایی»
@m_molaie110
النَّــحیط | فاطمه کاشانی
مَن یَملَأُ الفِراغ الَّذینَ یَغیبـون..؟! ° ° @naahiit
• جبران نمیشوی عزیز من؛
به گریههای عمیق هم جبران نمیشوی..
امروز، روزِ تولدتان است عزیز من ..
که کاش امروز، من بودم و رؤیایی بود و اتاقکی،
دو استکانِ کمر باریکِ چای و
صحبت از کتابهایی که خواندید و خوب بودند، یا خواندید و تعریفی نداشته و به قولِ خودتان "پوچ" بودند!
کاش دیدارتان خاطرهای بود ؛ نه رؤیایی که هربار به اشک میرسد ..
°
°
@naahiit
که بدون دختر دنیا،
دخمهای دود گرفته و تاریک است.
جایی که نه گل در آن میرویَد نه لبخند معنا پیدا میکند..
°
°
@naahiit
هدایت شده از آنـــاشید | آنا نعمتی
•
تو برپا کنندهی اولین هیئتِ دخترانهای. آن هم در خفقانی که مردهایش هم جرئت روضه گرفتن نداشتند. دروغ گفته هرکه گفته اولین ماییم. تو شرقیترین پرنسس اروپا هستی. مادر چشمرنگیِ فرانسوی و پدرِ خوشسیمایِ عربت گواهاند. و تو اصالت را نه در سیاه و سفید پوست، که در جمعِ گرم خانواده میپنداشتی. این شد که اکیپِ دخترها را جمع کردی و چند مردِ جنگبلد آوردی و زدید به دلِ جاده برای رسیدن به برادر. دروغ گفته هرکه گفته اولین سفرِ مجردی دخترانه را ما برنامه ریختیم. پدرت که دربندِ زندانِ سیاستِ کثیف حکامِ شکمبارهی دشداشهپوش بود، مومنانه و موقر سوالات فقها و شیوخِ ریش سفید را پاسخ میگفتی. دوشادوش رضا که عبای جانشینی امامت به دوش داشت، چارقدِ بعثت به سر انداختی و ترک میدان نکردی. هنرمندانه و زیرکانه به چریکهای مبارز شیعه خط میدادی و فرماندهیشان میکردی. آنقدر فهیمه بودی که حرفت بینِ تمام علمای شهر سند باشد. ملکهی مدینه بودی و در فرمانروایی عاقل و چیرهدست. دروغ گفته هرکه گفته من اولین امپراتور زنِ تاریخم. نگینِ خانواده بودی و تمام مادرها آرزویشان بود عروسشان باشی و مردها از مبارز و پارتیزانهای شیعی گرفته تا فاضلان و درسخواندهها و درباریها میکوشیدند خود را در چشمت عزیز کنند. هیچکس را در حد خودت ندیدی. همتایی برایت نبود. و خدا منت نهاد بر سرمان که روز تولدت، پدرانمان تبریکمان بگویند و بیشتر از هر روزِ سال تحویلمان بگیرند. تو آمدی و ثابت کردی که میشود عزیزدردانهی بابا بود و صورتیترین جامهها را پوشید و از گل نازکتر نشنفت و بعد با بصیرت و قاطعیت و تصمیم به موقع، آنقدر در تمامِ تاریخ موثر و ماندگار شد که تا پایانِ دنیا فرشتگان الگویِ قامتت را برش بزنند برایِ زندگیِ تمام دختران. روز میلاد توست. روز دختر. مبارکمان.
«آنا نعمتی»
| @ianashid
_ تو اگه گریه نکنی نمیتونی چشایِ قشنگی داشته باشی!
🎬لحظهی گرگ و میش
°
°
@naahiit
• خوب نیست اگر تو بله هم، همو داشته باشیم؟👇🏻
https://ble.ir/naahiit
شما اتاق بایگانی ندارید تا احتیاجاتِ آدمها را پوشهبندی کرده و در قسمتِ انتهاییِ قفسهی سمتِ چپ، برایِ چندسالی، فقط جا بدهید تا خاک بخورد. پیش شما کلمات، نگاه میشوند و کمی که گذشت از چشمها سرریز میکنند؛
همانجا جواب، بی هیچ سردواندنی میرسد و زیرِ آن کاغذِ هزار بار تاخورده و مچاله شده، مُهر میخورد.
که اگر نمیخورد، دیگر آن صفِ طویل و چایاش نمیچسبید!
°
°
@naahiit