هدایت شده از آنـــاشید | آنا نعمتی
•
کسی آدم حسابمان نمیکرد. ببخشید البته. قصد جسارت نیست اما اینطور بوده خب. ما قرنها «رعیت» بودهایم. چیزی در مایههای برده. باید زمینهای اربابی آباد میکردیم، شخم میزدیم، حفاری میکردیم و ثمرهی جان کندنمان را به «خان» میدادیم و فقط در حد بخور و نمیرِ خانواده مزد میگرفتیم. از دید اغلب حاکمان رعیتِ گیوه سوخته باید گرسنه میماند تا پررو نشود. حالا چند ده سالیست که به واسطهاش ما محترمیم. شهروندیم. کارگرِ عالیقدر. مهمترین سرمایه. او ما را عزت داد. گفت بدون اراده و تواناییمان کشور به جایی نمیرسد. در باعظمتترین تریبونِ دنیا که نگاه تمام رسانههای شرق و غرب به آن است، ساختهی دست ما را ارزشمند و گرانبها خواند. سر غرور بالا گرفت که لوازم منزلش را ما ساختهایم. با تمام مشغلههایی که یک رهبر میتواند داشته باشد، مراقبِ ایمنی شغل و جسممان بود. به امنیتمان تاکید داشت. به تمامی ما بها داد. هرکداممان. چه کشاوز باشیم و در کنار دار و درختان، چه پای غولهای آهنین و چرخِ صنعت. ما را عزیز داشت. ما را بزرگ کرد. از ما تشکر کرد. تشکر از ما را واجب دانست. سپاسگذاری کرد از نجابت و شرافتمان. ما، همان بینوا رعیتِ دیروز و کارگر سربلند و شریفِ امروز. که حالا به فرمایشِ او ستونِ اصلی ادارهی زندگی بشر هستیم.
«آنا نعمتی»
| @ianashid
چایی هلدار و تازه دمه.
قند گوشهی لپمه و دستم به دستهی لیوان رسیده که نبودِت چرخ میخوره و میُفته تو خیسیِ چاییِ سطحِ سینی. نبودت حباب میکنه. خیره میشم بهت. میترکی! چایی رو نزدیکِ دهنم میارم و هورت میکشم اما انگار قند دیگه شیرین نیست و چایی به ریگِ تلخِ گلوگیری میرسه تا زهر شه و پایین نره!
°
°
@naahiit
عصرهای بهار اوقات همیشه بهکام است.
بهار عطر دارد و
آفتاب دارد و
روزهای طولانی.
حالم را خوب میکند.
میتواند زجرِ پروژهی دانشگاهیام را بگیرد.
°
°
@naahiit
هدایت شده از توابین | سید مصطفی موسوی
چیزهای زیادی رو با خودم به گور خواهم برد. بسیار بیشتر از چیزهایی که در زندگی داشتم.
@ir_tavabin
_ گیرِ حرفای بدِ آدمای بد نیُفت!
🎬 زن در ماشینِ سفید
°
°
@naahiit