eitaa logo
𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊🩸
407 دنبال‌کننده
97 عکس
3 ویدیو
0 فایل
رمـ☠ـان " 𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊🖤🤍 📝𝟬𝟴𝟲 "عضو جمعیت نویسندگان📖" به قلم یاسی🤍🖤 ﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎ Me: @Moror_28 Me²: محنا🤍 ﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎ ناشناسمون:https://abzarek.ir/service-p/msg/3527606 شِـروعمـون: 𝟏𝟒𝟎𝟒/𝟏𝟎/𝟑𝟎 __________🖤🤍_________
مشاهده در ایتا
دانلود
امارت مبارکت یاسی خانوم🎀
اوکی جونم پارت دادم
یاسی قربونت برم آمارت مبارک باشه ایشالا آمارت بیشتر بره بالا بشه مث قبل حتی بیشتر از آمار قبلیت😊❤️
ما اعتراض داریم ب پارت نیاز داریم ما اعتراض داریم ب پارت نیاز داریم ما اعتراض داریم ب پارت نیاز داریم ما اعتراض داریم ب پارت نیاز داریم ما اعتراض داریم ب پارت نیاز داریم ما اعتراض داریم ب پارت نیاز داریم ما اعتراض داریم ب پارت نیاز داریم ما اعتراض داریم ب پارت نیاز داریم ما اعتراض داریم ب پارت نیاز داریم ما اعتراض داریم ب پارت نیاز داریم ما اعتراض داریم ب پارت نیاز داریم ما اعتراض داریم ب پارت نیاز داریم ما اعتراض داریم ب پارت نیاز داریم ما اعتراض داریم ب پارت نیاز داریم ما اعتراض داریم ب پارت نیاز داریم ما اعتراض داریم ب پارت نیاز داریم ما اعتراض داریم ب پارت نیاز داریم ما اعتراض داریم ب پارت نیاز داریم ما اعتراض داریم ب پارت نیاز داریم ما اعتراض داریم ب پارت نیاز داریم ما اعتراض داریم ب پارت نیاز داریم😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭🦦😂
یاااااسیییی پارت پااارت پااااارت پااااارت پاااااارت پااااارت پاااااارت😂😭
بریم برای پارت؟
"𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊" Part: 13 گاهی زندگی خیلی تاریکه آنقدر تاریک که هیچ لامپی قابلیت روشن سازی او را ندارد مانند سرنوشت من در این مواقع احساس میکنم سایه های اطرافم زیادی بزرگند گاهی منتظرند ثانیه ای چشم هایم را ببندم تا خودشان را از دل تاریکی بیرون بکشند یا.... یا شاید هم آنان وجود دارند و در طول این مدت من فقط نقش انسان را بازی میکردم درون آیه یک چهره میبینم ولی انگار آدما چهره ی دیگر مرا میبینند و در قلبم یک چیز سوم خودنمایی می‌کند نمیدانم.... در قلبم چیز گرم و زیبایی خودنمایی می‌کند چیزی که وقتی به آن مینگری عقب میروی از یه جایی به بعد آدم خسته میشه برای همین شروع به جلو آمدن میکنید من هم همین کار را کردم اما انگار زیاد جلو آمدم زیاد آنجا بود که فهمیدم انسان ها از خودشان می‌ترسند بعد مرا برای عشق اشتباهم سرزنش میکنند نه!من فقط عاشقم! همین عجیبه!یه چیزی قایم میکنند و فکر می‌کنند من هم مانند آنانم شاید هم حق دارند شاید هم نه ولی حد اقل من تظار نمیکنم نورم من همیشه همین بودم! یه صدا توی سرم که تکرار می‌کند نرو ! و یک تن که معلوم نیست تا کی به نفس کشیدن ادامه میدهد ولی اونا چی؟ علی رضا با دست هایی تمیز وارد میشو اما.... اما زیر ناخون هایشان از خون غوطه ور است پشت لبخند هایش صورتی شیطانی پنهان شده جمله های قشنگی که به زبان میاورد .... حس میکنم همه مانند علی رضا هستند ، شیطانی ، پست فترت.. همشون به یک نحوی تاریکند آری حتی یک بخشی از من هم به تاریکی علاقه مند است اما نه از بخش کلیشه ای تاریکی من سرد است ، آرام ، قدم میزند حرف میزند در گوشم میخواند تو بدی اما آنان بد تر من از بدی خود ترسی ندارم ، از خوبی علی رضا می هراسم زیرا مصنوعیست عاشقی جرم است؟ من برای یک عشق که هرگز به آن نمیرسم محکوم به حبس ابد در تنهایی و خلوت خود شده ام عاشق حامی بودن جرم است زیرا کسی به من اهمیت نمی دهد و به حرف هایی که روح تاریکشان در گوش آنان میخوانند گوش می‌دهند اما من .... اما من عاشق میمانم