𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊🩸
با محنا قهر کردم سر ماجرایی ک یادش رفته بود بگه از اول تا آخر قضیه رو برام شات فرستاد😍😍😂
چقدر این کارت آشنا بود 😂
𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊🩸
با محنا قهر کردم سر ماجرایی ک یادش رفته بود بگه از اول تا آخر قضیه رو برام شات فرستاد😍😍😂
بابا دیشب اتفاق افتاد شات همرو فرستادممم
"𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊"
Part:54
کمتر از پنج دقیقه آمبولانس رسید
نفس هام ب شمارش افتاده بود
حامی رو روی برانکارد گزاشتن
من هم کنارش نشستم
حرارت اشک هام گونه هام و داغ کرده بود
یکی از پرستار ها بهم ماسک اکسیژن داد تا بتونم نفس بکشم
اسپری که دکتر برام نوشته بود و از کیفم بیرون آوردم و چند پاف زدم
بدنم بی جون بود
دستم و روی دست سرد حامی گزاشتم
- ب...باز کن اون چشمای قشنگو( گریه)
وقتی رسیدیم بیمارستان حامی رو بردن اتاق عمل
من همونجا افتادم
پا هام رمقی نداشت برای ادامه دادن
دست های سردم و به حرکت در آوردم و به دانیال زنگ زدم
تا صداش و شنیدم بغضی که داشت خفم میکرد ترکید
× الو رز
- د....داداش
×چیشده چرا گریه میکنی
- ح...حامی
× حامی چیشده؟؟؟؟!!!
- تیر خورده....
بیا بیمارستان
توروخدا بیا من دیگه نمیتونم دانیال
دانیال حامی بخاطر من تیر خورد( گریه)
× ا....الان میام