"𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊"
Part:54
کمتر از پنج دقیقه آمبولانس رسید
نفس هام ب شمارش افتاده بود
حامی رو روی برانکارد گزاشتن
من هم کنارش نشستم
حرارت اشک هام گونه هام و داغ کرده بود
یکی از پرستار ها بهم ماسک اکسیژن داد تا بتونم نفس بکشم
اسپری که دکتر برام نوشته بود و از کیفم بیرون آوردم و چند پاف زدم
بدنم بی جون بود
دستم و روی دست سرد حامی گزاشتم
- ب...باز کن اون چشمای قشنگو( گریه)
وقتی رسیدیم بیمارستان حامی رو بردن اتاق عمل
من همونجا افتادم
پا هام رمقی نداشت برای ادامه دادن
دست های سردم و به حرکت در آوردم و به دانیال زنگ زدم
تا صداش و شنیدم بغضی که داشت خفم میکرد ترکید
× الو رز
- د....داداش
×چیشده چرا گریه میکنی
- ح...حامی
× حامی چیشده؟؟؟؟!!!
- تیر خورده....
بیا بیمارستان
توروخدا بیا من دیگه نمیتونم دانیال
دانیال حامی بخاطر من تیر خورد( گریه)
× ا....الان میام
"𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊"
Part : 55
من تازه فهمیده بودم دنیا بدون حامی چقدر کسل کنندس:)
چشمام به در اتاق عمل دوخته شده بود تا یکی بیاد و بگه حامی من حالش خوبه بگه خطر رفع شده
پس چرا هیچ کس از این اتاق کوفتی بیرون نمیاد
دانیال با هول و وَلا وارد شد
جلوم زانو زد
× ر....رز حامی کو
با دست به اتاق عمل اشاره کردم
میترسیدم اگه حرف بزنم بغض توی گلوم بترکه
دانیال رفت و از چند تا پرستار پرس و جو کرد اما هیچ جوابی دریافت نکرد
دنیا خسته کننده بود
خیلی خسته کننده:)))
× رز آبجی کار کی بود؟
- م....مونا
با شنیدن این اسم چشم های دانیال گرد شد
- آره داداش کسی زندگی منو نابود کرد که ار بچگی با هم بودیم ، خوردم از خودی دیدم پشت سرم تویی:))
داداش ، من بدون حامی تموم میشم
× دورت بگردم قول میدم خوب بشه:))
ولی من توی صدای دانیال تردید و ترس و میفهمیدم
میفهمیدم که دانیال هم کم آورده
هممون خسته بودیم
ولی خودمون و یه انسان قوی و شاد جلوه نیدادیم در صورتی که از درون یه انسان ۹۰ ساله رو به مرگ بودیم
𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊🩸
"𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊" Part : 55 من تازه فهمیده بودم دنیا بدون حامی چقدر کسل کنندس:) چشمام به در اتاق عمل دوخته
چجوری میتونی انقدر قشنگ بنویسی اخه؟🥺🤍