𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊🩸
"𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊" Part : 55 من تازه فهمیده بودم دنیا بدون حامی چقدر کسل کنندس:) چشمام به در اتاق عمل دوخته
چجوری میتونی انقدر قشنگ بنویسی اخه؟🥺🤍
"𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊"
Part: 56
همین طور که به دیوار تکیه داده بودم و ثانیه های بدون حامی رو میمردم در باز شد
چشم هام برق خاصی زد
ب سمت دکتر هجوم بردم
لبخند ملیحی روی صورتش نمایان شد
هیچکدوم از حرف هاش و نمیشنیدم بجز...
بجز حرفی که برام روشن بود : خطر رفع شد
چشمام از خوشحالی برق زد
× خواهرم میتونه ببینش؟
👩🏻⚕: بعد از این که به بخش منتقل شدن بعله
انگاری یه راه برای تنفس باز شد
نفس عمیقی کشیدم
اکسیژن ریه هام و لمس کرده بود
انگاری یه جون دوباره گرفته بودم
انگار حامی بود تا من باشم
جونم به بند بند وجودش وصل بود
نبودش مساوی بود با نبودم
دانیال و محکم ب.غل کردم
گونش و بوsیدم
- داداش دیدی حامی برگشت بهم🥺
سرش و بالا آورد دیدم گونه هاش خیسه
نه از ناراحتی
از شوق...
𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊🩸
"𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊" Part: 56 همین طور که به دیوار تکیه داده بودم و ثانیه های بدون حامی رو میمردم در باز شد
هوففف نگرانیم بر طرف شد 😮💨