eitaa logo
𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊🩸
411 دنبال‌کننده
99 عکس
3 ویدیو
0 فایل
رمـ☠ـان " 𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊🖤🤍 📝𝟬𝟴𝟲 "عضو جمعیت نویسندگان📖" به قلم یاسی🤍🖤 ﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎ Me: @Moror_28 Me²: محنا🤍 ﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎ ناشناسمون:https://abzarek.ir/service-p/msg/3527606 شِـروعمـون: 𝟏𝟒𝟎𝟒/𝟏𝟎/𝟑𝟎 __________🖤🤍_________
مشاهده در ایتا
دانلود
"𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊" Part: 13 گاهی زندگی خیلی تاریکه آنقدر تاریک که هیچ لامپی قابلیت روشن سازی او را ندارد مانند سرنوشت من در این مواقع احساس میکنم سایه های اطرافم زیادی بزرگند گاهی منتظرند ثانیه ای چشم هایم را ببندم تا خودشان را از دل تاریکی بیرون بکشند یا.... یا شاید هم آنان وجود دارند و در طول این مدت من فقط نقش انسان را بازی میکردم درون آیه یک چهره میبینم ولی انگار آدما چهره ی دیگر مرا میبینند و در قلبم یک چیز سوم خودنمایی می‌کند نمیدانم.... در قلبم چیز گرم و زیبایی خودنمایی می‌کند چیزی که وقتی به آن مینگری عقب میروی از یه جایی به بعد آدم خسته میشه برای همین شروع به جلو آمدن میکنید من هم همین کار را کردم اما انگار زیاد جلو آمدم زیاد آنجا بود که فهمیدم انسان ها از خودشان می‌ترسند بعد مرا برای عشق اشتباهم سرزنش میکنند نه!من فقط عاشقم! همین عجیبه!یه چیزی قایم میکنند و فکر می‌کنند من هم مانند آنانم شاید هم حق دارند شاید هم نه ولی حد اقل من تظار نمیکنم نورم من همیشه همین بودم! یه صدا توی سرم که تکرار می‌کند نرو ! و یک تن که معلوم نیست تا کی به نفس کشیدن ادامه میدهد ولی اونا چی؟ علی رضا با دست هایی تمیز وارد میشو اما.... اما زیر ناخون هایشان از خون غوطه ور است پشت لبخند هایش صورتی شیطانی پنهان شده جمله های قشنگی که به زبان میاورد .... حس میکنم همه مانند علی رضا هستند ، شیطانی ، پست فترت.. همشون به یک نحوی تاریکند آری حتی یک بخشی از من هم به تاریکی علاقه مند است اما نه از بخش کلیشه ای تاریکی من سرد است ، آرام ، قدم میزند حرف میزند در گوشم میخواند تو بدی اما آنان بد تر من از بدی خود ترسی ندارم ، از خوبی علی رضا می هراسم زیرا مصنوعیست عاشقی جرم است؟ من برای یک عشق که هرگز به آن نمیرسم محکوم به حبس ابد در تنهایی و خلوت خود شده ام عاشق حامی بودن جرم است زیرا کسی به من اهمیت نمی دهد و به حرف هایی که روح تاریکشان در گوش آنان میخوانند گوش می‌دهند اما من .... اما من عاشق میمانم
یزیدم دیگه🙂
حالم حال حال رز
خوش اومدی قشنگم ، بستگی داره حتی گاهی شده روزی ۱۰ تا هم دادم بیرون بودم چشم
"𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊" Part: 14 با بی میلی لباس سفیدی پوشیدم کاش این لباس کفنم بود:)) علی رضا اوند دنبالم سوار ماشین شدم × سلام خانم خوشگله +سلام دستش و روی دستم گزاشت به سرعت دستم و کشیدم و فریاد زدم + دست به من نزن( داد ) چشم هاش قرمز شد و توی صورتم عربده زد × هرکاری بخوام میکنم بعدم با ابرو هایی که بهم گره خورده بود به سمت محزر حرکت کرد وارد شدیم عاقد بعد از سه بار خوندن گفت : عروس خانم وکیلم؟ چشم هام بارونی شد نمی تونستم غیر حامی رو بزنم از جام بلند شدم و داد زدم × نه بعدم به سرعت از محزر بیرون اومدم تا جون توی پاهام بود دویدم به یکی از دوستام زنگ زدم و گفتم که دارم میرم خونشون تند تند مشت سرم و نگاه میکردم کسی دنبالم نیاد دانیال هم مشت خم زنگ میزد داشتم روانی میشدم