"𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊"
Part: 18
#حامی
روی صندلی نشستم
دانیال هم کنارم آروم گرفت
توی چشم هاش نا امیدی موج میزد
× دانیال داداش ، تا خدا هست امید هم هست نگران نباش
جوابم و با لبخندی پر از درد داد
تلفن دانیال زنگ خورد
× جانم مامان! نگران نباش ....آ..آره بیاید بیمارستان
تلفن و قطع کرد و کمتر از یک ربع رسیدن بیمارستان
مامان رز فقط فریاد میزد و همشون مشکی پوشیده بودن و اشک میریخت
منو دانیال با تعجب بهشون خیره شده بودیم
دانیال منو بهشون معرفی کرد و بعد فهمیدیم پدر بزرگ رز بعد از این که رز
عقد و بهم زده سکته کرده و فوت شده
بهشون تسلیت گفتم و رفتم توی حیاط تا راحت باشن
روی یه نیمکت توی حیاط لم دادم
چهره رز از جلوی چشم هام کنار نمیرفت
دلم برای خنده هاش
خجالت کشیدناش تنگ بود
کاشکی چشماشو باز کنه و بهم بگه که حالش خوبه
𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊🩸
"𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊" Part: 18 #حامی روی صندلی نشستم دانیال هم کنارم آروم گرفت توی چشم هاش نا امیدی موج میز
الان که پدر بزرگش مُرد دیگه کسی نیست این رز بدبخت رو زور کنه که زنه اون علیرضا بشهههه؟🚶🏻♀️😍😍😍🗿
𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊🩸
الان که پدر بزرگش مُرد دیگه کسی نیست این رز بدبخت رو زور کنه که زنه اون علیرضا بشهههه؟🚶🏻♀️😍😍😍🗿
دیدید یزیدیشم قشنگه بچمممم
𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊🩸
"𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊" Part: 18 #حامی روی صندلی نشستم دانیال هم کنارم آروم گرفت توی چشم هاش نا امیدی موج میز
وای خدارو شکر. از دست اون ظالم راحت شدن . دیگه کسی نیست که مجبورش کنه که با علیرضا ازدواج کنه
پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت
𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊🩸
"𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊" Part: 18 #حامی روی صندلی نشستم دانیال هم کنارم آروم گرفت توی چشم هاش نا امیدی موج میز
عه خدا پدر بزرگشون رو رحمت کنه😂😢