eitaa logo
𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊🩸
450 دنبال‌کننده
139 عکس
6 ویدیو
0 فایل
رمـ☠ـان " 𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊🖤🤍 📝𝟬𝟴𝟲 "عضو جمعیت نویسندگان📖" به قلم یاسی🤍🖤 ﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎ Me: @Moror_28 Me²: محنا🤍 ﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎ ناشناسمون:https://abzarek.ir/service-p/msg/4311289 شِـروعمـون: 𝟏𝟒𝟎𝟒/𝟏𝟎/𝟑𝟎 __________🖤🤍_________
مشاهده در ایتا
دانلود
چشمممم اوا😂😂
"𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊" Part: 63 گفتن بریم تو اتاق و حرف هامون و بزنیم رفتیم داخل اتاق من صندلی میز آرایشم و برداشتم و جلوی تخت گزاشتم - حامی بشین روی این + چشم - خب ما که همه چیو میدونیم حرفی نمیمونه😂 + اوممممم عاشقتم میدونستی - اینو میدونستم پسرم ولی تو میدونستی رگ میدم برات.... صحبتمون با صدای در قطع شد دانیال اومد داخل یکم پژمرده بود تو فکر بود × حامی داداش یه دقه میای؟ - چی شده دانیال؟ + باشه داداش بریم حامی رفت بیرون منم منتظرشون موندم " حامی" رفتیم ت اتاق دانیال دانیال گوشیش و سمتم گرفت یه پیامک بود از طرف مونا خوندمش " میدونم حامی خونه ی شماست و اومده خاستگاری رز ولی بدون نمیزارم.... نمیزارم مال هم بشن" × حامی نگران نباش به رفیقام گفتن برن سراغش + مرسی ازت:))) مرسی که هستی دانیال × قربونت فقط به رز چیزی نگو +چشم رفتم تو اتاق پیش رز - حامی چیشده؟ + یکی از دوستای دانیال دنبال کار میگرده گفتم بیارش مجموعه ببینم چیکار میتونم براش بکنم - آها
بعله لطفا حمایت شه @Xhbwoavvvd
ببینم چی میشه🙂🤍
صـبحتون‌بـِ‌‌‌‌‌ه‌زیبایـے‌عاقآیِ‌صآلحـے:)🤍𓍢ִ໋
"𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊" Part: 64 " دانیال" نشستم روی تخت و سرم و بین دستام گرفتم گوشیم لرزید و ایم آدرین خودنمایی کرد × الو ^ دانی دختره رو گرفتیم × کجایید الان؟ ^ سوله بیرون تهران × زنده میخوامش... دارم میام بلند شدم لباسم و پوشیدم بدون حرفی از خونه زدم بیرون خون جلوی چشمام و گرفته بود " مونا" هه فک کرده ! داغ رز و به دلش میزارم اسلحه رو برداشتم و راه افتادم نشستم توی ماشین که یکی از صندلی عقب دستمالی رو جلوی دهنم گرفت هر جی تقلا کردم بی فایده بود سیاهی مطلق... یکم بعد چشم هام و باز کردم توی یه خونه خراب بودم تمام بدنم درد میکرد به صدای پایی به خودم اومدم دانیال بود...
سعی میکنم قربونت چشم چشم سپاس مثل وجودت😭🛐🛐🛐🛐 فدات بشم قربونت چشم کویر نکنید چشم
درود شما خوبی؟ فدات شم
"𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊" Part: 65 مونا : دانیال غلط کردم توروخدا من میترسم آقا خواهش میکنمم دانیال: نشنیدم ، بلندتر بگو مونا: غلط کردم آقا غلط کردمم دانیال : من که نمیشنوم رادین تو چیزی شنیدی آدرین یه نگاه به رادمان کرد و گفت؛ آدرین : نه والا رادمان : خب پَ سگا‌رو بیارر بیاین پسرا غذا آوردم براتون بیاین مونا : نهه دانیال غلط کردمم از بالا نگاهم کرد و با نیشخند گفت: دانیال : خوبه و بعد ولم کرد و رفت... آدرین : زیاد سر به سرش نذار؛ هر چی گفت بگو چشم عصبی بشه کار دستمون "فردا" "مونا" یه گوشه زانو هام و بغل کرده بودم و از سرما میلریزیدم که دوباره دانیال اومد موهام و گرفت و پرتم کرد اونور هر چی التماس میکردم بی فایده بود با کمر بند افتاد به جونم مونا: نزننن ، تورو خدا نزن دانیال: بگو غلط کردم مونا: غلط کردممم دانیال: آدرین تو چیزی میشنوی؟ آدرین: نه داداش دانیال: بلند ترررر مونا : ببخشید گ غلط کردم( گریه ) دانیال: برای امروز کافیه ، فردا شاید خوراک سگا شدی مونا: دانیال تو کی انقدر بی رحم شدی؟:)) دانیال: از وقتی نزاشتی یه آب خوش از گلوی خواهرم و رفیقم پایین بره
دادم سیسی قربونت ، فک کنم منظورت موناعه