"𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊"
Part: 19
توی حیاط نشسته بودم که دانیال بدو بدو به سمتم اومد
× ح..حامی
+چیشده دانیال
× ر..رز ، از اتاق عمل بیرون اومد
بدون این که بفهمم چی شد رفتم داخل و دیدم مامانش و پدرش دارن با دکترا صحبت میکنن
یک دفعه مامانش روی زمین افتاد
پدرش گریه کنان به دانیال خیره شد
مامانش بلند اسم رز و فریاد زد
دکتر به دانیال توضیح داد که به دلیل ضربه به سرش فعلا تو کما هست
اشک هام جاری شد
رز بیدار شو....
دانیال روی صندلی نشست و فریاد زد
دستم و روی شونش گزاشتم
" چقدر دوست داشتم نگاهت کنم و بگم ، تو میتونی ، تو مال منی
چقدر دلم میخواست عاشقانه بغلت کنم
به چشم هات خیره بشم و نازتو بکشم
همین الان بیدار شو بگو من هستم
بگو من خوبم.. "