"𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊"
Part: 21
بلاخره نوبت من شد
تمام بدنم میلرزید
لباس های مخصوص و پوشیدم و رفتم داخل
نفس عمیق کشیدم و کنار تخت نشستم
دست رز و گرفتم
تا چند دقیقه فقط بهش خیره شدم
فقط نگاهش کردم
" خوشگلم!
چشمای قشنگت و باز کن دوباره بگو که پشت سرت تکرار کنم
بگم که من با آروم بگم اضافی نیستم پاشو بهم بگو که دوسم داری
پاشو خانومم"
اشکم روی دستش چکید
هم زمان انگشتش توی دستم تکون خورد
دکتر و صدا زدم
دکترا اومدن
گفتن که وضعیتش خیلی بهتره
گفتن اگه تا فردا همینجوری بهتر بشه به بخش انتقال میدن
انگار دنیا رو بهم داده بودن
لبخندی زدم و دانیال و بغل کرد