"𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊"
Part: 26
مامان باباش اوندخ داخل
محکم رز و بغل کردن که دردش گرفت ولی چیزی نگفت
' مامان منو مرخص کنید حالم بده
÷ نمیشه
' مامان تورو خدا من اینجا میمیرم
÷ نمیشه دخترم حالت بده
+ راست میگه آبجی خانومم
' دانیال باز گفتی آبجی خانم گ صد دفع نگفتم حس میکنم یه زن ۵۰ سالم؟نگو دیگهههه
+چشم
' مامان لطفا
حامی....
چیزه آقا...
÷ حامی؟منظورت دوست برادرته؟
' ام چیزه مامان چرا مشکی پوشیدی
÷ هیچی
رز انقدر اسرار کرد که مجبور شدن مرخص کنن
اما دکتر گفت مراقبت ویژه نیاز داره
لباس هاش و پوشید
خانوادش هیچ مشکلی با وجود من نداشتن و این عجیب بود برام
داشتیم بیرون میرفتیم
که علی رضا جلوی پامون سبز شد
دانیال می خواست به سمتش هجوم ببره که دستش و گرفتم
اسلحه رو روی شقیقه های خودش گزاشت
غرید:
^ زر!
من نمیتونم هر روز بگم خوش بحال اون که دارتت ، منو ببخش
انگشتش روی ماشه تکون خورد
بوی باروت...
بوی باروت در مشام تمام ما پیچید
علی رضا روی زمین افتاد
دانیال به سمت رز هجوم برد و چشم های او را گرفت
چشم های او را گرفت شاهد این صحنه های دلخراش نباشد
دست هایم میلرزید
پدر رز کنار تن بی جان علی رضا رفت
صدای هق هق او در فضا اکو شد
مردم دور جنازه جمع شدن
رز را در آغوش گرفتم و به سمت ماشین دویدم
اورا در ماشین گزاشتم و در را قفل کردم
𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊🩸
"𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊" Part: 26 مامان باباش اوندخ داخل محکم رز و بغل کردن که دردش گرفت ولی چیزی نگفت ' مامان
یاااااسیییی خاااک به سرممم دیگه تو از یزیدی گذشتی خواهرم😭😂😂
𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊🩸
"𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊" Part: 26 مامان باباش اوندخ داخل محکم رز و بغل کردن که دردش گرفت ولی چیزی نگفت ' مامان
اخ جوووون👀🤣
زشته به مرگش خوشحالم یا عادیه؟؟
𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊🩸
"𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊" Part: 26 مامان باباش اوندخ داخل محکم رز و بغل کردن که دردش گرفت ولی چیزی نگفت ' مامان
اوخیشششش🥺
از دست علیرضا خسته شده بودیمممم😑
𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊🩸
"𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊" Part: 26 مامان باباش اوندخ داخل محکم رز و بغل کردن که دردش گرفت ولی چیزی نگفت ' مامان
اخ جون علیرضا مرد😭 🌀 💘
قلمتتتت🛐
𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊🩸
"𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊" Part: 26 مامان باباش اوندخ داخل محکم رز و بغل کردن که دردش گرفت ولی چیزی نگفت ' مامان
آخجووووننننن علیرضا خودش رو کشتتتت😍😍😍😍زودتر میمردی دیگهههه🤦🏻♀️🗿