𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊🩸
"𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊" Part: 30 رز و رسوندم خونه دستش و گرفتم و نزدیکش شدم اونقدر نزدیک که نفس های گرمش به ص
این بچه هم که تو هر حال نگران رزه
کاش یکی اینجوری نگران ما بود 😂
"𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊"
Part: 31
همین طوری دراز کشیده بودم که با صدای مهیبی از جام پریدم
یکی با سنگ به شیشه زد و شیشه اتاقم خورد شد
یکی از پایین داد زد
< اگه مردی بیا پایین
مامانم با ترس اومد بالا
= ح..حامی چیشده؟
+ هیچی نیست مامان الان درستش میکنم
لباس و پوشیدم و رفتم پایین
چشم هام از خشم پر بود
در و باز کردم و غریدم
+ چه غلطی میکنی زنیکه
چشم هاش مظلوم شد
جلو اومد و دستش و روی شونم کشید
< چه اندامی ، رز حق داره عاشقت شده صالحی
دستش و پس زدم و یکی خوابوندم تو گوشش
طوری که روی زمین افتاد
گویی خاکی روی زمین تکون خورد
بلند شد
جلو اومد
< ولی من عاشقتم
چشم هام گرد شد
خشم تمام وجودم و فرا گرفته بود
+ بدبخت همین امروز خاکسپاری اون مردیکه بود
اومدم در و ببندم که با لحنی شیطانی گفت
< ولی تو مال من میشی
در و محکم کوبیدم و دست هام و مشت کردم
اونقدر سفت که ناخون هام کف ستم و ترح دار کردن
𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊🩸
"𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊" Part: 31 همین طوری دراز کشیده بودم که با صدای مهیبی از جام پریدم یکی با سنگ به شیشه زد
دیگه ببین بچم چقدر جذابه همه عاشقش میشن😂❤️