"𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊"
Part: 32
احساس کردم باید به دانیال بگم
گوشیم و برداشتم و بهش زنگ زدم
× جانم حامی
+ دانیال باید ببینمت
× بیا خونه
+ اوکی میام الان
تلفن و قطع کردم و یه تیشرت سفید پوشیدم
رفتم پایین و از مامان و بابا خدافظی کردم
اومدم سوار ماشین بشمم که دیدم با اسپری قرمز روی ماشین جملاتی که پر از تهدید بود نوشته شده
دست هام و مشت کردم و چند تا فوش حواله مونا کردم
یه اسنپ گرفتم و رفتم سمت خونه دانیال
زنگ زدم و با قدم هایی آروم و مطمعن رفتم داخل
بعد از سلام و احوال پرسی ماجرا رو برای دایال تعریف کردم
× من این دختره رو میکشم حامی
+ آروم بگیر ، راستی رز کجاعه
× رز افسرده شده کلا از دیروز رفته تو اتاق در و برای هیچ کس باز نمیکنه
+ میخوای برم پیشش؟
× آره حتما
رفتم و در زدم
با صدایی ضعیف و مهربون گفت: بیا تو
در و باز کردم
+ سلام بآنو
' سلام :)))
+ چیزی شده میخوای به من بگی
بدون هیچ حرفی بغضش ترکید
انگاری منتظر بود که گریه کنه
چشمای بارونی باهام حرف میزد
جلو رفتم و بغلش کردم