هدایت شده از پارهتنم
بدن بیجان دختربچه را محکم در آغوش گرفته بود و اشک میریخت.
کاری که میکرد را، نوشدارویی بعد از مرگ سهراب میدانست؛ بیرون کشیدن جنازهها از زیر آوار!
میگفت کار اصلی را لانچرها و بچههای پدافند میکنند.
سر بلند کرد و میان تاری چشمهایش، تابلویی را دید که از موج انفجار کج شده بود: " انجمن مددکاری امام زمان"
اشکهایش شدت گرفت. او هم برای امداد آمده بود. امداد با امداد چه فرقی داشت!
📚قابهای خواندنی (۵)
🖊 نویسنده: صبا اسماعیلیان
📸 عکاس: امید نائینی
💻 گرافیک: فرزانه سادات ملکی
🌱 تولید شده در #استودیو_روا
🪽 روا، راوی وطن @pareyetanam
برای خواندن داستانهای بیشتر از گروه روا روی ستاره بزنید⭐️
#گروه_نویسندگی_روا
#داستان_جنگ
#ایران