✔️ نامه نانوشته .......
محمد بن شاذان بن نعیم می گوید : مردی از اهل بلخ مالی همراه نامه ای که فقط با انگشت خود روی آن کشیده بود که هیچ اثری از نوشتن و غیره در آن نبود همراه اموال به غلام خود داد و به او گفت : به سامرا برو و هر کس حکایت مرا به تو گفت این اموال را به او تحویل بده و بیا !
وقتی آن غلام به سامرا رسید نخست نزد جعفر کذاب رفت و به او گفت : سرور و.مولایم اموالی به من داده است و همچنین نامه ای به من داده که اگر بگویی در آن نامه چیست و حکایت او چیست این اموال را به تو خواهم داد ؟!
جعفر کذاب به او گفت : به راستی که سرور و مولایت به تو امر کرده تا اموال را به من بدهی پس حالا بدون هیچ معطلی آن را به من بده !
غلام گفت : هرگز اموال را به تو نخواهم داد تا وقتی که بگویی حکایت مولایم چیست .
سپس آن غلام از نزد جعفر کذاب بیرون رفت و از این کار خسته و کوفته شده بود تا وقتی که به دست او نامه ای رسید پس آن را باز کرد و داخل آن را خواند که در آن نامه چنین نوشته شده بود : سرور و مولایت این مال را پیدا کرده است و چنین و چنان به تو گفته است .
وقتی غلام چنین دید اموال را در همانجایی که نامه به دست او رسیده بود گذاشت و جواب نامه نانوشته سرورش را نیز به او دادند و آن این بود که تو با انگشت خود در یک برگ خالی بدون جوهر نوشتی و خواستی برای تو دعا کنیم آنچه دوست داری ان شاءالله خدا به تو عطا می کند .
#گوشه_ای_از_معجزات_اهل_بیت_علیهم_السلام
📚 #مدینة_المعاجز : ج 5 معجزه 80 ص 333_334
50✏️
@nafsalmahmoom