از حق شهروندی ای که داشتم استفاده کردم،شما هم اگر دو دل هستید حتما رای دهید و از حق خود کوتاه نیایید،نشان دهید اراده ی مردم از اتاق فکر های اصحاب قدرت و ثروت بیشتر است،نشان دهید پول پاشی ها نمی توانند پیروز شوند،رئیس جمهور سعید و جلیلی را انتخاب کنید که حامی ملت و منافع ملی کشور باشد،نه اهل زد و بند و زور و سوء استفاده از اقوام...
نفس خویش←@nafsma→
هدایت شده از نجوم اصیل ایرانی اسلامی(التفهیم)
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
۱۰تیر در تقویم ایران باستان جشن تیرگان است. تیرگان روزی است که در اساطیر ایران آرش کمانگیر، از بلندترین نقطه البرز که دماوند است برای تعیین مرز ایران کمان کشید.
ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه گفته تیرگان روز بزرگداشت مقام نویسندگان بود.
برخی۱۳ تیر را نیز روز تیرگان میدانند.
@ALTAFHIM
هدایت شده از نجوم اصیل ایرانی اسلامی(التفهیم)
هوالحی
ورود ماه به برج و صورت فلکی قوس (کمان)
...
خوردهام تیرِ فلک، باده بده تا سرمست
عُقده در بندِ کَمرتَرکشِ جوزا فکنم
جرعهٔ جام بر این تختِ روان افشانم
غُلغُلِ چنگ در این گنبدِ مینا فکنم
حافظا تکیه بر ایّام چو سهو است و خطا
من چرا عِشرتِ امروز به فردا فکنم
...
تیر فلک منظور صورت فلکی قوس یا کمان است/ورود خورشید زیبا به برج فلکی جوزا.. آغاز تابستان و شروع گرما
@ALTAFHIM
خسروا گویِ فلک در خَمِ چوگان تو باد
ساحتِ کون و مکان عرصهٔ میدانِ تو باد
زلفِ خاتونِ ظفر شیفتهٔ پرچم توست
دیدهٔ فتحِ ابد عاشقِ جولانِ تو باد
ای که انشاءِ عطارد صفتِ شوکتِ توست
عقل کل چاکرِ طُغراکشِ دیوانِ تو باد
طِیرهٔ جلوهٔ طوبی قدِ چون سروِ تو شد
غیرتِ خُلدِ بَرین ساحتِ بُستانِ تو باد
نه به تنها حَیَوانات و نَباتات و جَماد
هر چه در عالمِ امر است به فرمانِ تو باد
غزل شماره 108...شمس الدین محمد حافظ شیرازی
نجوم اصیل ایرانی اسلامی(التفهیم)
نفس خویش←@nafsma→
«نَّفْس خویش»
خسروا گویِ فلک در خَمِ چوگان تو باد ساحتِ کون و مکان عرصهٔ میدانِ تو باد زلفِ خاتونِ ظفر شیفتهٔ پرچم
پیشینیان ما در روز 13 تیرماه که نام ماه و روز یکی می شد، جشنی را به نام جشن تیرگان برگزار می کردند. آنها در این روز مراسم های آیینی زیادی برگزار می کردند. در همین روز هوشنگ، از پادشاهان پیشدادی، کاتبان را به رسمیت شناخت و به مردم دنیا دستور داد تا در روز جشن لباس کاتبان را بپوشند و مقام آنان را عزیز دارند. (آثارالباقیه، ابوریحان بیرونی، فصل نه، عید تیرگان)
روز سیارۀ عطارد یا همان تیر
عُطارِد به کاتب ستارگان معروف است. در اشعار فارسی عطارد را کاتب، انشاکننده یا نویسندۀ سیارات دانسته اند. عطارد را در گذشته به نام «تیر» می شناخته اند و به همین خاطر روز تیرگان، یعنی همان شب سیزدهم تیرماه را روز مخصوص سیارۀ تیر (همان عطارد) می نامیدند.
ای که انشای عطارد صفت شوکت توست
عقل کل چاکر طغراکش دیوان تو باد
(دیوان حافظ، غزل شماره 108)
یا این بیت از غزلیات شمس:
عطارد را همیگفتم به فضل و فن شدی غره/قلم بشکن بیا بشنو پیام نیشکر باری
(غزلیات شمس، غزل شماره 2526)
استاد محمد خسروی
نفس خویش←@nafsma→
با دیدن این اثر فاخر از استاد محمود فرشچیان یاد این شعر خیام افتادم،تشبیه زندگی انسان و حیات و ممات آن ها به کوزه و کوزه گری بسیار من را در فکر فرو می برد
در کارگه کوزهگری رفتم دوش
دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش
ناگاه یکی کوزه برآورد خروش
کو کوزهگر و کوزهخر و کوزه فروش
نفس خویش←@nafsma→
مسعود پزشکیان نهمین رئیس جمهور ایران شد،خدمت ایشان و دوستارانش تبریک عرض می کنیم،امیدواریم پای عهدی که بستند بمانند و برای ایران عزیز تر از جانمان عزت و سربلندی به همراه داشته باشند،به رقیب ایشان دکتر سعید جلیلی نیز خسته نباشید عرض می کنیم و برای ایشان نیز در دیگر مراحل زندگی آرزوی سربلندی و موفقیت داریم.
نفس خویش←@nafsma→
سخنی با نویسندگان و اهل قلم،چه کرده ایم و چه خواهیم کرد؟!/۱
در سال های اخیر به خصوص از شروع دوران مشروطه،نویسندگان ما بسیار چهره ای غم زده به هنر خود داده اند،تلاش دارند به حق یا ناحق سیاهی اهریمنی ای که سال هاست حکومت های استبدادی و استعمار بر مملکت ما سایه افکنده را این گونه به تصویر بکشند،سیاهی و اندوه وارد سینما و تئاتر و... هم شده گویا هر اثر فاخری باید غمگین باشد تا واقعیت را به تصویر بکشد،حال سخنی از استاد بزرگوار و ادیب جمال میرصادقی برای دوستاران ادب و هنر نقل خواهم کرد،شاید راه چاره ای باشد در این روزگار ماتم زده!!
میرصادقی در کتاب عرق ریزان روح(توصیه به نویسندگان جوان) می گوید:«سعی کنید بیش از اندازه به مصیبت ها و غم ها و آدم های دلتنگ و افسرده و اوضاع و احوال و ناهنجاری و نابسامانی زندگی آن ها نپردازید.فضای تیره داستان های جدی معاصر از این رویداد ها لبالب است،این تیرگی بیش از آنی است که در واقعیت های زندگی ممکن است وجود داشته باشد،نویسنده های ما برای اینکه داستان هایشان بر خواننده بیشتر تاثیر بگذارد،در ارائه این صحنه های دلخراش و تاریک و شرح ناگواری ها و توصیف غمزدگی ها مبالغه می کنند »(ص۱۶۸)
«خواننده غیر ایرانی و ناآشنا با ادبیات داستانی ما این تیرگی و تلخی را بهتر می توانند بفهمند و ببینند.خانم استاد دانشگاهی که به دانشجویان خارجی ادبیات داستانی معاصر را درس می داد،روزی به من گفت که دانشجویان خارجی اغلب از او می پرسند که چرا داستان های شما این قدر اندوه زده است و در میان آن ها کمتر به آدم های شاد و موضوع های نشاط انگیز بر می خوریم و از مردمان خوشبحت و خوشنود و وضعیت و موقعیت های روشن و روح نواز کمتر صحبتی در میان است و می خواهند بفهمند که علت وجودی آن چیست»(همان ۱۶۸)
نفس خویش←@nafsma→
سخنی با نویسندگان و اهل قلم،چه کرده ایم و چه خواهیم کرد؟!/۲
میرصادقی افزود:«در اغلب داستان های معاصر حوادث بدو ناگوار و فاجعه بار چنان آدم ها و شخصیت های داستان پشت سرهم اتفاق می افتد که انگاری تقدیری شوم و یا نیروی ماوراءالطبیعی و اهریمنی آن ها را به دلایل مرموز نهفته مجازات می کند.مثلا در داستان صحبت از زن درمانده ای است،همه ی حوادث معقول و نامعقول یک باره برای او اتفاق می افتد،زن از کار بیکار می شود،صاحب خانه اش او را از خانه بیرون می کند،بچه هایش مریض می شوند،شوهرش او را ترک می کند و زن دیگری روی هم می ریزد و همینطور بدبختی ها و بدبیاری ها از آسمان و زمین سرش می بارد»(همان۱۶۹)
«خانم دکتر میگفت من خسته شده ام از بس درباره زندگی شخصیت های درمانده و افسرده و مریض احوال خوانده ام از فضای تیره تاریک و غم زده داستان ها دلم می گیره.چرا نویسندگان ما اینقدر به صحنه های دلخراش و ناهنجار و موضوع های اندوه بار علاقمند هستند و آدم ها اینقدر خود را می آزارند و شکنجه می کنند،برای چه اینقدر شخصیت ها مریض احوال اند و خود را می کشند یا کشته می شوند یا آدم می کشند،جای شادی ها و خوشی ها کجاست؟آدم های خوشبخت و موفقی وجود ندارند؟» (همان ۱۷۰)
درون نمایه اندوهبار و حرمان زده داستان های نوین چنان فراگیر و امر مسلم فرض شده که اگر یکی سعی کند از این حلقه بسته خودش بیرون بکشد و پرده ها را پس بزند و نور آفتاب را به درون بتاباند از طرف بعضی از منتقدان مورد مواخذه قرار می گیرد و او را به خوشبینی و ساده اندیشی حتی سطحی نگری بودن متهم می کنند.امیدوارم نویسندگان آینده در این خیال غرق نشوند که اندوه ورزی و فاجعه انگیزی داستان های آن ها را عمیق تر و تاثیر گذار تر می کند.این خرافه را از سر خود بیرون کنیم که غم عمیق تر از شادی است،ما فراموش کرده ایم شادی،نفس زندگی و بارآوری است و اندوه یادآور مرگ و نیستی.(جمال میرصادقی،عرق ریزان روح)
نفس خویش←@nafsma→
فرا رسیدن تاسوعای حسینی و شهادت علمدار دشت کربلا را خدمت همگی تسلیت عرض میکنم.
نفس خویش←@nafsma→
با عرض تسلیت ایام تاسوعا و عاشورا حسینی،لازم شد توضیحی در رابطه با سابقه ی عزاداری که به اشتباه گمان می رود رسمی بیگانه و غیر ایرانی ست باید داده شود،به عنوان مثال فردوسی در شاهنامه از مویه و زاری در فراق عزیزان بسیار آورده است برای نمونه رستم و سپاهیان در مرگ سهراب مویه میکنند:
گو پیلتن سر سوی راه کرد/کس آمد پیش زود آگاه کرد
که سهراب شد زین جهان فراخ/همی از تو تابوت خواهد نه کاخ!
چو بشنید رستم خراشید روی/همی زد به سینه همی کند موی
بزرگان لشگر همه همچنان/غریوان و گریان و زاری کنان
لازم به ذکر است: هرودت کهن ترین تاریخ نویس یونان، در کتاب دوم خود نیز از سینه زنی مصریان و شکافتن پیشانی با خنجر در مراسم خدایان یاد کرده و مانند همین سینه زنی و گل مالی به سر و صورت را در مصر باستان در عزای مردان برجسته ذکر نموده است.
حتی اسپانیاییها به هنگام ورود به سرزمینهای آزتکها در معابد آنان نوعی زنجیر زنی را در پیشگاه خدایان دیده بودند.
شعرای ایرانی هم بسیار در رثا و عزای بزرگان اشعار حزن انگیز سروده اند که خود نشان عمیقی از این گونه اشعار در ادبیات ایرانی است برای مثال خاقانی در عزای امام محمد بن یحیی گوید:
آن مصر مملکت که تو دیدی خراب شد/وآن نیل مکرمت که شنیدی سراب شد
سرو سعادت از تف خذلان زکال گشت/اکنون بر آن زکال جگرها کباب شد
چل گز سرشک خون زبر خاک در گذشت/لابل چهل قدم زبر ماهتاب شد
ماتم سرای گشت سپهر چهارمین/روح الامین به تعزیت آفتاب شد.
اگر چه گفتار در تاریخ عزا و رثا در ایران بسیار گسترده و خود به پهنای تاریخ ایران است اما در این مقدمه به همین بسنده میکنیم و گفتار را با تاریخ تعزیه در ایران پی میگیریم :
تعزیه را در واقع باید کمال هنر و فرهنگ ایرانی در عزاداری دانست چرا که هنوز عربها که خود آورندگان اسلام هستند چنین مراسمی ندارند که این خود نشان از ریشه دار بودن این فن در ایران است.
اگر چه برخی ظهور تعزیه را در ایران از زمان آل بویه یا صفویه گمان برده اند اما ترکیب قوی هنرهای ایرانی و با توجه به سابقه دیرپای عزاداری در ایران ریشه های این مراسم را به هزاران سال پیشتر میرساند. هنرهایی مانند: شعر...نمایش...موسیقی...صحته آرایی...داستان نویسی...نقاشی... صدا...تدوین...و غیره نشان میدهد که این ترکیب در یک دوره و یک عصر بوجود نیامده است. و فرمهای گوناگون آن باید در انواع مراسم و در دوره های گوناگون در تاریخ ایران اجرا شده باشد. از همه اینها که بگذریم عزا وتعزیه تنها سوگواری نبوده و اهداف بلند تری را در پی داشته که خود راز ماندگاری این مراسم را نشان میدهد به طور خلاصه باید گفت: ماهیت ظلم ستیزی عزاداریهای امام حسین خود در دورانهای ستمگری خلفا و حاکمان نقطه اتکا و اتحاد و همبستگی مردم برای دادخواهی و عدالت جویی نیز بوده است صدای فریاد مظلوم و انعکاس آن به جامعه ستمدیده خود بزرگترین فریاد یک ملت علیه بیدادگری و ستمگری و امیدواری مظلومان بوده است به نظر میرسد فلسفه عزا داری برای مردم ایران علاوه بر یک گردهم آیی دینی خود نوعی دادخواهی و مبارزه و استمرار حرکتهای آزادیخواهانه در اعصار و قرون بوده است. و از اینرو هماره به صور مختلف نیز ادامه خواهد داشت.
نفس خویش←@nafsma→
هویت ایرانی؛ از سوگ سیاوش تا تعزیت عاشورا
برگزاری باشکوه سالروزِ رویدادهای تاریخی و فرهنگی هم در جوامعِ پیشامدرن و هم در دوران جدید از ابزارهای عمده برای تداوم و زنده نگاه داشتنِ خاطراتِ جمعی یا هویت قومی و ملی پیشامدرن در گذشته و هویت ملی در دورهی جدید بوده است. در ایران، برگزاری نوروز باستانی و مراسم دههی عاشورا، که هر دو از تقدسِ خاصی برای ایرانیان شیعه برخوردارند، ملاتِ عمدهی هویت ایرانی شیعه یا، به زبان دیگر، دو ستون اصلی آن را تشکیل میدهند. ظاهراً مراسم دههی عاشورا، که به طور رسمی و علنی به فرمان معزالدولهی دیلمی بویهای در سال ۳۵۲ ق. در بغداد آغاز شده بود، با نشیب و فرازهایی تا دورهی صفوی ادامه یافته و همراه با مراسم عید نوروز، که برای آن احادیثی پرداخته شده بود، به منزلهی پراهمیتترین مراسمِ سالانهی ایرانی شیعی نهادینه شده و تا به امروز تداوم یافته است.
البته در آن زمان در بغداد دو جشنِ ایرانی پراهمیتِ نوروز و مهرگان برپا میشد. هنگامی که در سال ۳۹۸ ق.، عاشورا و مهرگان در یک روز همزمان شدند، به فرمانِ شاهنشاه بویهای ابتدا مراسم عاشورا را برگزار کردند و روز بعد جشنهای مهرگان را؛ در زمان شاه عباس که نوروز و عاشورا در سال ۱۰۲۱ ق. همزمان شدند، او هم رویهی آلبویه را به کار بست.
تعزیهی شهادتِ شاه شهیدان امام حسین (ع) از بسیاری جاری شباهت به سوگ سیاوش داشت که سالروز آن در دوران پیش از اسلام برگزار میشد و اشاره به آن در آثار گوناگون نظم و نثر فارسی دیده میشود. سوگ سیاوش چنان ریشه در اسطورههای پیش از اسلام داشت که تا اوایل دوران اسلامی نیز در سغد و خوارزم برگزار میشد. چنان که در تاریخ بخارا آمده است:
"و اهل بخارا را بر کشتن سیاوش سرودهای عجب است و مطربان آن .. سرودها را کین سیاوش گویند. و محمد بن جعفر گوید که از این - تاریخ سه هزار سال است و الله اعلم.
شاهرخ مسکوب در تحلیل ماندنی خود از سوگ سیاوش میگوید: «حتی هنوز در پارهای از گوشههای دور، سیاوش شهید کامل و سرنوشت او نشان ظلمی است که انسان عرصهی آن است». آنگاه به نقل قول از صادق هدایت میگوید: «در مراسم سوگواری نیز در کوهکیلویه زنهایی هستند که تصنیفهای خیلی قدیمی را با آهنگ غمناکی به مناسبت مجلس عزا میخوانند و ندبه و مویه میکنند. این عمل را سوسيوش (سوگ سیاوش) مینامند» (نوشتههای پراکنده هدایت، با مقدمه حسن قائمیان، امیرکبیر). سوگ سیاوش که در عهد اساطیری تاریخ سنتی ایران در اواخر عهد ساسانی در خداینامکها تدوین شده و به ثبت رسیده بود، در دست پرتوانِ فردوسی در شاهنامه، حماسهای جاودانه شد.
به نوشتهی شاهرخ مسکوب:
سلسلهی سیاوشان تاریخ در سرودهای یارسان، که اهل حق بدانها پایبندند، و روح عالی قلندر از هابیل به جمشید و از وی به ایرج و یحیی و سیاوش و امام حسین در گردش آمده است. آنان برگزیدگان و پاکان و مظلومان تاریخاند. گردش روح شهیدان بزرگ تاریخ، که سالار شهیدان حسین (ع) بر تارک آنان میدرخشد، نشانهی تداوم تاریخی شهادت در هر دورهی تاریخی است، چنان که گویی زمین هیچگاه از شهید خالی نیست. در تشیعِ ایران، سیاوش، که اسطورهای بود، جای خود را به شهید کربلا، که وجود تاریخی داشت واگذاشت و بدینگونه تعزیه، جای سوگ سیاوش را گرفت. در واقع شباهتهای دو مراسم ممکن است تا حدی گسترده محبوبیتِ عاشورا را در میان ایرانیان تبیین کند؛ همانطور که احسان یارشاطر در مقایسهی خود از دو مراسم نتیجه میگیرد: «شهادت امام حسین (ع) و اهل بیت او یک زمینهی واقعی در سنت ایرانی پیدا کرد تا به یک نمایش سوگواری الهامدهنده و سنجیده تبدیل شود. این مراسم، وارثِ ویژگی عمدهی مراسمِ بسیار کهنی بود که ریشههای عمیقی در روح ایرانی داشت».
🔴 منبع:
هویت ایرانی، احمد اشرف (دو مقال از جراردو نیولی و شاپور شهبازی)، ترجمه دکتر حمید احمدی، نشر نی
نقل قول از مسکوب: سوگ سیاوش در مرگ و رستاخیز تهران، نشر خوارزمی
نقل قول از احسان یارشاطر:
Yarshater, Ehsan, "Ta'zia and Pre-Islamic Mourning Rics in Iran", in Peter Chelkowski..
ed., Ta'sieh Ritual and Drama in Iran, New York: New York University Press, New York University Studies in Near East Civilization, Number 7, 1979), pp. 88.94.
نفس خویش←@nafsma→