eitaa logo
«نَّفْس خویش»
1.2هزار دنبال‌کننده
375 عکس
33 ویدیو
8 فایل
مـن نـدانـم اهـرمـن‌ام یـا انـسان... خـود هواۍ نفـس خـودم یـا شیـطان...› حرفی که قراره راز باشه،هرگز از زبان جاری نمی شود.اینجا از ناگفته های که روزی راز بودند خواهیم گفت کانال تلگرام:https://t.me/+Y2quAhtVDJQ3MjFk
مشاهده در ایتا
دانلود
گفتاری کوتاه از سابقه عزاداری در ایران،گفتاری از فرشاد فرشید راد آنگونه که به غلط پنداشته میشود که در ایران تا پیش از اسلام عزاداری نبوده! نادرست و بدون پشتوانه تاریخی است.ابوبکر نرشخی در تاریخ بخارا که هزار سال پیش نوشته شده تاریخ عزاداری برای سیاوش پسر کیکاوس را به سه هزار سال پیشتر میرساند (تا روزگار ما چهار هزار سال) و آنرا گریستن مغان نامیده است. در نقاشیهای پنج کنت در اطراف بخارا نیز مراسمی از تابوت گردانی و نوحه خوانی و نوعی تعزیه با حضور زنان و مردان دیده میشود که به بیش از دو هزار سال پیش تعلق دارد.(شاید این قدیمی ترین نقاشی از دسته عزاداری در جهان باشد) نفس خویش←@nafsma→
گفتاری کوتاه از سابقه عزاداری در ایران،گفتاری از فرشاد فرشید راد/1 همان طور که میدانید امروزه در جامعه ما روز به روز شور و اشتیاق فرهنگی در بین مردمان بیشتر پدیدار میشود و ایرانیان بیش از پیش به دنبال شناخت تاریخ و فرهنگ دیرپا و کهن سال خود میباشند. در این زمینه هر ساله کتابهای فراوانی منتشر میشود و شبکه های اجتماعی نیز به صورت گسترده در فضای مجازی فعالیت دارند. اکنون کمتر کسی از اخبار اینستاگرامی و تلگرامی و یا کلیپهای یوتیوب و فیس بوک بی خبر میماند و اطلاعات علمی فرهنگی، اجتماعی و ورزشی بی وقفه هر لحظه منتشر میشود و ملیونها بازدید کننده دارد. در این میان اخبار و اطلاعات فرهنگی نیز جایگاه بالایی در بازدیدهای اجتماعی دارند. اما شوربختانه آفت این انفجار اطلاعاتی ضد و نقیضهایی است که حقیقت موضوع را زیر سؤال می برد و گاهی دیده میشود که برخی از این مطالب به ظاهر عوام پسند درست و مستند نیستند. اما به واسطه گسترش و همه گیری شبکه های اجتماعی این اطلاعات نادرست در بین مردم به سرعت شیوع پیدا میکند و بعد از مدتی آموخته،شده و به تدریج در فرهنگ مردم جای می گیرد. برای مثال چندی پیش در یکی از صفحات شبکه اینستاگرام مطلبی به عنوان گریه برای مرده ممنوع از قول یکی از کارشناسان نسبتاً پر سابقه باستان شناسی منتشر شد که ایشان در انجمنی میفرمود: ایرانیان باستان برای مرده گریه نمی کردند و اگر برای مرده در آئین زرتشت اشک بریزی رودخانه ای میشود که اجازه نمیدهد کشتی به مقصد برسد برای همین ایرانیان گریه را سمبل بسیار اهریمنی می دانستند و از هر فرصتی استفاده میکردند که جشن بگیرند، در این کلیپ صدای احسنت و آفرین باشندگان از هر سو بلند بود و پیام هایی مانند : به به چه آئینهای خوبی داشتیم و یا چقدر ایرانیان جشن داشتند و چه مردمان شادی بودیم و مانند اینها فرستاده شده بود که به ظاهر مورد قبول و رشک برانگیز می نمود و شاید با برداشتهای نادرست از این گفتار برخی گمان بردند که باید در مراسم در گذشتگان عزیرانمان منبعد از این شادی و پایکوبی کنیم و به جای اشکی از غم دوری آنها خنده مستانه سر دهیم چرا که نیاکان ما نیز چنین می کردند. نفس خویش←@nafsma→
گفتاری کوتاه از سابقه عزاداری در ایران،گفتاری از فرشاد فرشید راد/2 با کمی تأمل و مطالعه در متون کهن ایرانی میابیم که این گفتارهای،عامه پسند و به اصطلاح «فالور » جمع کن با طبیعت انسانی و حقایق تاریخی ما بسیار متفاوت است و شعارهایی آرمانی و رویایی بیش نیست. اگر چه میدانیم جشنها و شادیها در فرهنگ ایران باستان جایگاه ویژه ای داشته است و ایرانیان مردمانی غمگین نبوده اند اما چنین هم نبوده که آنان بی احساس و بی عاطفه بوده و هرگز سوگواری نمی کردند به راستی چگونه ممکن است ملتی که در نازک خیالی و سرودن منظومه های عاشقانه روزگاری در میان ملل باستان بی همتا بوده اند را چنین بی عاطفه و سنگ دل نشان دهیم که اشکی در غمی یا مصیبتی از چشمانشان جاری نمیشده است و سرخوشانی رقصنده بیش نبوده اند؟! اکنون برای توضیح این مسئله خوب است به برخی متون کهن بنگریم و خود داوری کنیم تا واقعیت را دریابیم در اوستا آپه مان نام مدت زمانی است که خویشاوندان مرده باید دور از دیگران و در تنهایی بگذرانند که از پنج روز تا یک سال متغیر است. این مدت احتمالا اندوه بار و عزا گونه بوده است. برای نمونه در بند یکم فرگرد دوازده وندیداد آمده:«هر گاه پدر و یا مادر کسی بمیرد تا کی پسر برای پدر و دختر برای مادر باید در آیه مان باشد؟ تا کی برای نیکوکار و تا کی برای گناهکار اهورا مزدا پاسخ داد برای نیکو کار سی روز و برای گناهکار شصت روز باید در آیه مان باشد» این متن خود گویای نوعی مراسم و یا خلوتی برای آمرزش و آرامش روحی در گذشتگان را نشان میدهد.در تاریخ بخارا آمده است :«چون سیاوش کشته شد او را در درگاه کاه فروشان بخارا که آن را دروازه غوریان خوانند دفن کردند و مغان بخارا آن جایگاه را عزیز دارند و هر ساله مردی خروسی به یاد او بکشد و پیش از برآمدن آفتاب روز نوروز مردمان بخارا در کشتن سیاوش نوحه ها میکنند چنان که در همه ولایت ها معروف است و آن را سرود ساخته اند و قوالان آن را گریستن مغان خوانند و این سخن زیادت از سه هزار سال است تا زمان ما چهار هزار سال پیش لازم به ذکر است که رسم نوحه سیاوش تا هم اکنون در بخارا و در کشور تاجیکستان مرسوم است در سال ۱۳۹۸ خبر گذاری بی بی سی در برنامه «بلور بنفش گزارشی بنام شلاق رستم و سوگ سیاوش در ارگ بخارا را نمایش داد که خوانندگان میتوانند این برنامه را در شبکه یوتیوب مشاهده نمایند. این مراسم شبیه تعزیه های امروز با همان علم و علامت و دسته های عزاداری رایج در ایران است که می نماید عزاداری به این شیوه حداقل چهار هزار سال است که در ایران سابقه تاریخی دارد. همچنین در نقاشیهای پنج كنت بخارا تصویری از مراسم تابوت گردانی و نوحه خوانی و مویه زنان دیده میشود که دور نیست همان سوگ سیاوشان باشد». نفس خویش←@nafsma→
گفتاری کوتاه از سابقه عزاداری در ایران،گفتاری از فرشاد فرشید راد/3 در ارداویراف نامه که متنی دینی به زبان پهلوی است خواهران ویراز همان موبدی که قرار است به جهان مردگان برود برای او گریه می کنند و از انجمن مزدیسنان میخواهند که او را به سفر آخرت نفرستند چون آنان جز این برادر سرپرستی ندارند و تحمل این فراغ را ندارند یادآوری این که هر هفت خواهر وی راز طبق متن ارداویراف نامه راهبه بودند و اوستا را از حفظ داشتند و پیوسته به ذکر و دعا مشغول بودند: «... آنان دین را از حفظ داشتند و پشت می کردند... در کارنامه اردشیر بابکان، زمانی که اردشیر به شکار می رود و گور ماده ای را دنبال می کند وقتی میبیند چگونه گور نر جانش را برای جفت خود به خطر می اندازد گور نر و ماده را رها میکند و بدنبال بچه گور میرود. این بار گور ماده خطر میکند تا بچه اش را نجات دهد از فداکاری گورهای نر و ماده اشک اردشیر جاری میشود و به بانگ بلند میگرید وقتی همراهان علت گریستن او را پرسیدند. اردشیر میگوید حیوانی زبان بسته از همسر و فرزند خود دفاع کرد اما من دستور دادم همسرم و فرزندی را که در شکم داشت بکشند ... اشاره به دختر اردوان و پسرش شاهپور در یادگار زریران که متنی پهلوی است نیز سرداران سپاه بر گشته زریر می گریند و بر نوجوانی بستور پسر زریر که برای خون خواهی پدرش آمده اشک می ریزند. هم چنین در لغت فرس اسدی طوسی زیر عنوان واژه سرشک شواهدی از شعرای بزرگ آورده است که در اینجا بیان میکنیم: من همانم که مرا روی همی اشک شخود من همانم که مرا دست همی جامه درید فردوسی: ببارید پیران زمژگان سرشک تن پیلسم در گذشت از پزشک عنصری: همه دیده پر خون و رخ پر سرشک سرشکش روان بر شکفته سرشک در شاهنامه واژه های گریستن حدود صد و ده بار زاری کردن هشتاد و پنج بار اشک سه بار سرشک چهل و سه بار و گریه کردن هفده بار تکرار شده که در مجموع بیش از دویست و پنجاه بار گریستن در مناسبت های مختلف در سوگواری و غم ها آورده شده است. در مقابل این واژگان خنده بیست و پنج بار و خندیدن صد و هفتاد و پنج بار آمده که در جمع دویست بار در شاهنامه به کار رفته که نشان میدهد وزن خندیدن هنوز کمتر از گریستن است. همچنین واژگان شاد کام حدود شصت بار شاد کامی هشت بار شادمان یک صد بار شادمانه نه بار شادمانی شصت و پنج بار شادی یک صد و سی بار، شادی فزا هفت بار شادی کنان سه بار و شادی گرای یک بار در شاهنامه به کار رفته است که مجموعاً بیش از سیصد و هشتاد بار واژگان با ترکیب شادی در شاهنامه آورده شده است. در مقابل واژگان غم دویست بار غم خوار چهار بار غم خواره هفت بار غم گسار بیست بار غمناک بیست و هشت بار غمی ده بار اندوه شصت و دو بار اندوهگین ده بار و انده سیبار به کار رفته که در مجموع این واژگان غم انگیز نیز حدود سیصد و هفتاد بار در شاهنامه آورده شده است. اکنون با توجه به آمار فوق می یابیم تعداد واژگان غم و شادی و ترکیبات این دو در شاهنامه نزدیک به هم هستند. این برداشت آماری یک زندگی اجتماعی متعادل را مینماید و در حقیقت نیز می نماید زندگی آمیزه ای از غمها و شادی ها است. نفس خویش←@nafsma→
گفتاری کوتاه از سابقه عزاداری در ایران،گفتاری از فرشاد فرشید راد/4 مانند آن که رستم دستان که در بزم ها و رزم ها هماره کام روا و پیروزمند است اما در مرگ سهراب چنین مویه میکند: چو بشنید رستم خراشید روی همی زد به سینه همی کند موی بزرگان لشگر همه همچنان غریوان و گریان و زاری کنان با توجه به موارد فوق میتوان نتیجه گرفت که علی رغم ادعاهای نادرست برخی پژوهشگران جامعه باستانی ما آن چنان نبوده که ایرانیان پیوسته در رقص و شادمانی بوده و نیششان در هر مناسبتی تا بناگوش باز بوده است تحریم گریستن از کجا وارد شده: اکنون پرسش این جاست که تحریم گریستن و اهریمنی دانستن آن در ایران باستان از کجا وارد گفتگوهای امروز شده است و ریشه این تفسیرها کجاست؟! باید گفت با « مطالعه و خواندن کتاب که شوربختانه در میان ایرانیان کمرنگ شده است در برخی متون قدیم میایم که موبدان مردمان را از گریستن و بیتابی بسیار و انجام کارهای نادرست در عزاداری نهی کرده اند؛ اما نه این که عزا و اشک ماتم ممنوع شده باشد چون در یک زندگی عادی احساس اندوه و جاری شدن اشک واکنشی طبیعی است و نمیتوان آن را اهریمنی و حرام دانست. در ارداویراف نامه که کتابی به زبان پهلوی است آمده است: «... جایی فراز آمدم و دیدم رودی بزرگ و پر زور و تاریک چون دوزخ روان است که روان فروهران در آن با رنج میگذشتند. پرسیدم این کدام رود است و این مردم کیستند؟ سروش و ایزد آذر گفتند این رود آن اشک بسیاری است که مردمان بر خلاف قانون (اعتدال) از پس در گذشتگان از چشم میریزند و آنان که نمی توانند بگذرند آنهایی هستند که بسیار شیون و مویه کرده اند و آنان که آسان تر می گذرند کمتر این کار را کرده اند به جهانیان بگو شیون و مویه و گریه خلاف قانون غیر معمول) مکنید چون این بدی و سختی به روان در گذشتگان شما رسد» با توجه به متن فوق میتوان دانست که منظور شیون و زاری زیاد و خارج از حد است. نه این که اشک ماتم از سر دلسوزی و دلتنگی ممنوع شده باشد این گونه روایات حتی در دین اسلام هم وارد شده مانند حدیث معروفی از پیغمبر اسلام (ص)که نیاحه من اعمال جاهلیه یعنی شیون کردن از کار جاهلیت است. ابن قضاعی در شرح این حدیث در ترک الاطناب آورده است:«... در جاهلیت مویه گر بیامدی و هنرهای مرده را یاد کردی و آنگاه زنان دست بر روی و سینه همی زدندی و وای وای کردندی پس پیغمبر گفت که شیون از کار جاهلیت است...» پایان سخن این که فرهنگ ایرانی سراسر سفارش به عشق، شادی، تندرستی نیکوکاری و آبادانی است مانند آن که در مینوی خرد آمده: «... زمینی که در آن شیون و مویه کنند و زمین آبادی که ویران شود ناشاد است...» که می نماید ابتدا باید غم و رنج نباشد تا مردمان شاد باشند و مویه و شیون نکنند و این از آبادی کشور و آسایش مردمان شدنی است و چه بهتر که در پناه عدل و داد کشور آبادان و شاد باشد و از دروغ و دشمن و خشکسالی دور ماند اما از سویی باید بپذیریم که تاریخ ما هماره مشحون از شادی و سرخوشی نبوده است. چه بسیار تهاجمات و حوادث دهشتناکی که مردمان باستان را اندوهگین و عزادار کرده که صفحات تاریخ گواه آن است. از اینرو نیاکان ما در زندگی طبیعی خود هم گریسته و هم خندیده اند. و امروزه با نگاه آرمانی و تصویر سازیهای ذهنی برخی لاف زنان و شیرین گفتاران فرهنگی نتیجه ای جز انحراف و نابودی تاریخ و فرهنگ اصیل ایرانی و به تدریج رسیدن به مرزهای بی هویتی نخواهد بود. نفس خویش←@nafsma→
هوالباری قرص شریف ماه محرم الحرام ۱۴۴۶ هجری قمری در برج و صورت فلکی جُدی(بز ماهی) گذر ماه از کنار زحل دو شب دیگر... خورشید وارد برج و صورت فلکی سرطان(خرچنگ) شد همنشینی ناهید و خورشید در این روزها.. دوهفته ی دیگر مانده تا طلوع شعرای یمانی تیشتر شباهنگ یا همان ستاره خنک.... و بهتر شدن هوا... @ALTAFHIM
امرداد، نامیرایی که مردنی شد؛امرداد را به اشتباه مرداد می‌گویند و این‌گونه است که واژه‌ای با معنای نامیرایی، به مرگ ختم می‌شود. در زبان­شناسیِ تاریخی پدیده‌ای وجود دارد به نام "قیاس" که سرآغاز دگرگونی در بسیاری از واژه‌ها است. مثلاً واژه "زمین" در اصل "زمی" بوده اما چون معمولا همرا با "آسمان" که آخرش "ن" دارد، به کار می‌رفته،  از این همجواری تأثیر گرفته و در قیاس با این کلمه یک "ن" به آخرش اضافه شده و شده "زمین" اما این نون در ریشه‌اش وجود و معنا ندارد.   برای اَمِرداد بیچاره نیز چنین اتفاقی افتاده؛ زیرا در کنار واژه خرداد قرار گرفته و این همجواری او را از جاودانگی و نامیرایی به میرایی و مردنی تبدیل کرده است!   واژه "امرداد" (اَمِرِتات) از سه بخش تشکیل شده: 1- پیشوند "اَ" که سر هر وایه‌ای بیاید، معنیآن را متضاد می‌کند. 2- ریشه اوستایی مَر  به معنی مرگ و مردن   3- پسوند "تات".   بنابراین "مرتات" که در زبان امروز به مرداد بدل شده، یعنی میرا و مردنی، در حالی که امرتات (امرداد) یعنی نامیرا، بیمرگی و جاودان.   شاید برای بسیاری این پرسش پیش بیاید که نام‌های خرداد و مرداد به عنوان دو تا از ماه‌های سال خورشیدی، در پی هم و در کنار هم نیستند و با وجود ماه تیر که در میانه آنها قرار می‌گیرد چطور تا این حد همجوار شده‌اند که امرداد چنین تأثیری پذیرفته است؟باید گفت که ماجرای امرداد و خرداد فراتر، ژرف تر و کهن‌تر از دو نام است و همنشینی آنها را باید در اسطوره‌های زیبای ایرانی جست و جو کرد.   امرداد و خرداد دو تن از امشاسپندانِ اهورامزدا هستند. امشاسپندان که جلوه‌های خداوند در جهان به شمار می‌آیند، جاودانان مقدسی هستند که هرکدام در رابطه با آفرینشِ یک یا چند پدیده از هستی وظیفه‌ای دارند.امردادِ امشاسپند گیاهان را می‌رویاند و گله‌ها و رمه‌ها را افزایش می‌دهد. او می‌کوشد تا گیاهان پژمرده نشوند.   در اسطوره آفرینش، زمانی که اهریمن به آفرینش نخستین در جهان حمله‌ور شد، امرداد از جوهره وجودی گیاهان محافظت کرد؛ به این صورت که گیاهِ خشک شده و آسیب دیده از سوی اهریمن را برمی‌گیرد، می‌ساید و با یاری ایزد باران در جهان پراکنده می‌کند تا بدین ترتیب رستنی‌های گوناگون در همه دنیا سر از خاک بیرون بیاورند.از سوی دیگر خردادِ امشاسپند آب را حمایت می‌کند، با ایزد باران یار و همکار است و شادابی گیاهان نشانه‌ای از وجود اوست.   بنابراین عملکرد او و امرداد با هم ارتباط تنگاتنگ دارند. این دو امشاسپند مؤنث هستند و در متن‌های کهن معمولاً به عنوان نمایندگان رویش و زندگی، نامشان در کنار هم می‌آید. این همنشینی، همان است که سبب شد امرداد به مرداد بدل و معنایش کاملاً متضاد شود.نکته جالب توجه دیگر آن که در اسطوره‌ها، هر یک از این امشاسپندان، یک دشمن مستقیم دارند که این دشمنان از سوی اهریمن مأمور شده‌اند تا در کار آنها کارشکنی کنند و امرداد و خرداد دشمنانشان نیز وظایف مرتبط دارند.   دشمن خرداد دیوی است به نام "تَئیری" و دشمن امرداد دیو دیگری به نام "زئیری". زئیری وظیفه‌اش ساختن زهر است و تئیری باید گیاهان و دام‌ها را با این زهر بیامیزد و از بین ببرد.البته خرداد و امرداد با همکاری هم، مانع از آن می‌شوند که جهان پژمرده و زهرآلود شود و همچنان که می‌بینیم زندگی در سراسر هستی همچنان جریان دارد.   سیمن دخت گودرزی   منابع: - راهنمای زبان های باستانی؛ دکتر محسن ابوالقاسمی -تاریخ اساطیری ایران؛ دکتر ژاله آموزگار -فرهنگ کوچک زبان پهلوی؛ دیوید نیل مکنزی، ترجمه دکتر مهشید میرفخرایی نفس خویش←@nafsma→
گویا در این مملکت کسی به فکر استفاده از هنر و ذوق و سلیقه نیست،لباس فاخر سمت چپ،لباس بانوان در دوران صفویه و قاجار است،اما راحت ترین کار برای مسئولین استفاده از لباس ساده پرستاری که هیچ تناسبی با فرهنگ و هنر ایرانی ندارد برای کاروان ایران طراحی می شود،صد افسوس از این همه بی ذوقی و بی سلیقگی و البته دشمنی! نفس خویش←@nafsma→
۸ امرداد روز بزرگداشت حکیم سهروردی گرامی باد شَهاب‌‌الدین یحیی‌سُهرَوَردی(۵۴۹ق-۵۸۷ق) معروف به شیخ‌ اِشْراق، از فیلسوفان نامدار مسلمان و مؤسس فلسفه اشراق. وی در زمینه فلسفه و حکمت اسلامی آثار متعددی دارد که مهمترین آنها، کتاب حکمة الاشراق است. وی بعد از سفرهای بسیار و کسب و نشر علم، عازم حلب شد و آنجا به سبب بدخواهی گروهی از عالمان اهل سنت، توسط ملک‌ظاهر پسر صلاح‌الدین ایوبی، در سال ۵۸۷ق در زندان وفات یافت. نفس خویش←@nafsma→
 إِنَّا لِلَّٰهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ متاسفانه فواد شکر(حاج محسن) توسط رژیم اشغالگر ترور شد،منطقه به زودی آبستن حوادث بسیاری خواهد بود و رژیم تاوان سختی خواهد داد... نفس خویش←@nafsma→
این آخرین عکس هنیه با رئیس جمهور ایران است،جایی که دست همدیگر را به نشانه پیروزی بالا بردند و پایان کار سال ها مجاهدت مبارز کهنه کار فلسطینی بود،اما ضربه ای که این مرد و فرماندهان مقاومت بر پیکر رژیم تروریست و اشغالگر وارد کردند هیچ وقت ترمیم نخواهد شد و باید هم اینگونه با رئیس جمهور ایران اعلام پیروزی کند،طولی نخواهد کشید که این رژیم تاوانی سنگین خواهد پرداخت،اگر امروز جوابی کوبنده ندهیم فردا در قلب تهران اقدام به ترور رئیس جمهور یا مقامات خودمان نیز می کنند پس شایسته است که به خونخواهی از مهمان خود رژیم سفاک که سرانش ضحاکان روزگار ما هستند را مثل خر داغ کنیم. نفس خویش←@nafsma→