" ناجـــه "
_
- میگفت :« رزق که فقط پول نیست ، گاهی آدمهایی که توی زندگیت هستن هم رزق محسوب میشن! »
حالا این جمله ، بارها و بارها در سرم تکرار میشود و به تو فکر میکنم.
به تو که وسطِ هیاهوهایِ زندگیام ، آمدی و مرا به جرعهای آرامش دعوت کردی : )
تمامِ احساساتِ عمیق مرا به آغوش کشیدی و حرفهایم را شنیدی.
من فکر میکردم آدمها ، وقتی بزرگشوند دیگر دنیایِ پر از عطر و رنگِ جوانی را درک نمیکنند. دیگر برای چیزهای کوچک ذوق نمیکنند و بندهی دلخوشیهای کوچک نیستند!
تو ولی تمامِ ذهنیتِ مرا از دنیایِ بزرگسالی تغییر دادی و من فهمیدم بزرگ شدن ، ترسناک نیست ؛ اگر بدانی چطور این مسیر را طی کنی.
فهمیدم همهچیز بستگی به خودت دارد و من اگر بخواهم ، میتوانم تا آخر عمر ، سرشار از حسِ خوب زندگی بمانم.
من دیگر از بزرگ شدن نمیترسیدم : )
تو آمدی و شاعرِ درونم را کشف کردی!
کمکم کردی استعدادم را به کمال برسانم ،
دستم را گرفتی و پابهپایم دنیای شاعری را
قدم زدی.
تشویقم کردی و انگیزهای شدی برای ادامه دادن و تلاش کردن.
دختر کوچولویِ شاعر درونم ، خوابیده بود و تو بیدارش کردی!
و من برای تکِتکِ واژههایی که تبدیل به غزل میشوند ، به تو مدیونم : )
امشب مدام نگاهت میکردم و میاندیشیدم که چه رزقِ قشنگی دارم.
چه آدمِ امنی. چه دوستِ مهربانی.
چقدر بودنت حالم را بهتر میکند.
چقدر خوشحالم که هستی ، که کنارمی : )
امشب بعد از شبهای سختی که گذراندم ،
کنارِ تو حالم خیلی بهتر بود.
امشب از عمقِ وجود خندیدم ، بعد از گریههای عمیقِ این مدت!
از خدا ممنونم که تو را در مسیرِ زندگیام قرار داد.
بودنت را شُکر ، عزیزِدلِ من🌱💙
- گلنار .
- آخرینروز از دیماه .
‹ تا حواس ِهمهی شهر به بـرف است بیا ؛
گرم کن این بغلِ سردِ زمستانی را ... ›