" ناجـــه "
- بهم گفت :« خیلی دوستدارم ببینم که من از دیدِ چشمایِ تو چه جوریام.»
لبخندی زدم و گفتم :
- « تو اگه میتونستی از دریچهی چشمایِ من خودت رو ببینی ، واقعاً بهم حق میدادی عاشقت باشم!
اونوقت میفهمیدی اینهمه تلاش کردن واسه به دست آوردنت، ارزشش رو داشت.
تو واقعاً قشنگی✨💛
اونقدر قشنگ که من هیچ کلمهای رو واسه وصفت پیدا نمیکنم!
چشمات ، چشمات انگار یه اقیانوسه.
یه اقیانوسی که عمق زیادی داره و آدمو توی خودش غرق میکنه.
و خندههات؛
آخ امان از خندههات که آدمو سحر و جادو میکنه. یه جوری دلِ آدمو گیر میندازه که دیگه آزاد شدنش محاله!
گُلی ؛ تو واقعاً باید از دیدِ چشمایِ من خودت رو ببینی... »
در تمام طول مدتی که داشتم حرف میزدم ، به من خیره شده بود و با چشمهایی که بغض عجیبی داشت،
نگاهم میکرد.
آهسته گفت :« من اصلاً فکرشو هم نمیکردم یکی بیاد تویِ زندگیم ، که منو بیشتر از خودم دوست داشته باشه!
من هیچوقت خودم رو اینقدر دوست نداشتم. همیشه فکر میکردم خیلی زشت میخندم یا چشمهام به حدِ کافی ، زیبا نیستن...
من، من هیچ وقت خودمو نپذیرفتم.
ولی تو ، تو داری بهم میگی من از دریچهی چشمهای تو اونقدر قشنگم که حتی نمیتونی وصفش کنی! »
این را گفت و قطرات اشک روی گونهاش لغزید.
به مرواریدهایِ لغزان اشکش نگریستم.
و بعد همانطور که داشتم قربان صدقهاش میرفتم ؛ به این فکر کردم که عشقِ واقعی همین است.
همین که تو یک نفر را با تمامِ نقصهایش بپذیری. همانطور که هست بخواهیاش و دلت نخواهد تغییرش بدهی!
دوستش داری ، چون از او فقط یک نسخه در جهان وجود دارد و تو شبیهش را هیچ کجا نمیتوانی پیدا کنی.
عشق همین است ، دوست داشتنِ بیقید و شرط :)
و گُلی برایِ من ، معنایِ دقیق واژهی عشق بود. از دیدِ چشمهایِ من ، او زیباترین زنِ دنیا بود و من چیزی بیش از این نمیخواستم : )💗
- گلنار .
#یکعاشقانهیکوتاه .
- - مخاطب عزیز ؛
عاشقانههای اینجا ، صرفاً زاییدهی ذهن نویسنده است و واقعیت ندارد...
امیدوارم که دوستشان داشته باشید :)🤍
آبیِ دلربایِ آسمون ، ابرهایِ پنبهای ، کتابخونه و هوایی که بویِ بارون میده : )💙