eitaa logo
نمکدون شعبه ایتا
265 دنبال‌کننده
229 عکس
37 ویدیو
2 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
و مطالعه که ترک نمیشه
فکر ... فکر ... کجای تاریخ هستیم ؟ قطعا به دنبال اطلاعات بیشتری خواهم رفت.
لپ مطلب!
*زنی روی خط قرمز!* رویا صدر: «طنز، حرکت روی خط قرمز است» 🔴ادامه مطلب را در لینک زیر بخوانید: http://dtnz.ir/?p=322354 🟡 دفتر طنز را در فضای مجازی دنبال کنید: [سایت](www.daftaretanz.ir) | [اینستاگرام](www.instagram.com/daftaretanz) | [روبیکا](https://rubika.ir/daftaretanz) | [ایتا](www.eitaa.com/daftaretanz) | [تلگرام](www.t.me/daftaretanzz)
برگ سبزی تحفه درویش سمیه رستمی همین بشر کنونی که پدر و پدرجد اکوسیستم را توأمان درآورده تا مثلاً پیشرفت کند حتی تا ماه و زحل و هر سوراخ‌سمبه فضا هم سرک کشیده، هنوز اصلی‌ترین سوأل‌هایش با سوأل‌های بشر اولیه تفاوتی ندارد. مثلاً همین سؤال باستانی «حالا من چی بپوشم؟» انسان اولیه برای این پرسش بعد از اینکه صبح از همان بارو برگِ گل‌ و گیاه و دار و درخت دم در غارش تغذیه می‌کرده. با آویزان نمودن باقی برگ‌ها به خودش هم تیپ «مَکُش! مرگ ما می‌زده» و هم اینکه یک‌جورهایی استتار می‌کرده و می‌رفته شکار. اگر هم انسان اولیه‌ی دومی غار بغلی را می‌دیده از باب رعایت سلوک انسانی و حسن آداب هم‌جواری می‌گفته: «اوه! امروز چه برگ کلم بنفش زیبایی پوشیدید؟!» انسان اولیه‌ی دومی هم دوتا برگ کلم از نقاط غیر استراتژیک و غیرسوق الجیشی‌ بدنش جدا می‌کرده و تعارف می‌زده: «بفرما تازه است. برگ سبزی است تحفه درویش.» انسان اولیه اولی برای جبران این لطف، برگ انگوری، اسفناجی، کرفسی… از پوششش جدا می‌کرده و هرکدام می‌رفتند پی زندگی‌شان. فقط فردا صبح وقتی بشر اولیه می‌دید با اینکه دیروز تا خرتناقشان غذا خورده‌؛ اما باز هم حسابی گرسنه‌اش شده؛ کل برگ‌هایشان می‌ریخت. منظور همان برگ‌هایی است که به خودش می‌پیچیده. بالاخره هنوز علم به‌اندازه الان پیش نرفته بوده که بشر اولیه بداند دقیقاً چه مرگش است و باگ سیستم گوارشی‌اش را بشناسد. هرچند پیشرفت علم راهی برای رفع این باگ نیافته است. البته باستان‌شناسان درباره پوشش انسان‌های اولیه مناطق رویش درختان برگ سوزنی سکوت معناداری کرده‌اند و یا در مورد پوشش بشر خیلی اولیه در فصل برگ‌ریزان لالمانی اختیار کرده‌اند. به نظر می‌رسد بشرهای بعدی اولیه به این نتیجه رسیده که می‌توانند از حیوانات یک‌دست لباس بگیرند و احتمالاً فکر می‌کردند این لباس بعداً مثل برگ روی تن حیوان خواهد رویید. پوشش آدمی چنان جزو چالش‌های جدی بشر بوده که حتی سعدی در قرن پنجم می‌فرماید: «عمر گران‌مایه بر این صرف شد/ تا چه خورم؟ صیف و چه پوشم شتا؟» شتا یعنی زمستان و سؤال سعدی در مورد پوشش زمستانی است. گویا آن زمان‌ تابستان‌ها پوشش اختیاری باب بوده و سعدی از این اختیار حداکثر استفاده را می‌کرده. اما نمی‌توان انکار کرد اوضاع پوشش انسان در همه اعصار از پوشش انسان معاصر بهتر بوده؛ چون گرفتاری به نام مد و برند را در پوششان مطرح نبوده. نهایتاً تغییر فصل برای بشر اولیه تصمیم می‌گرفته چه بپوشد. برگ سبزی است پوشش درویش در واقع پوشاک برای انسان معاصر تبدیل به یک معضل جدی شده. طوری که شعر «تن آدمی شریف است به جان آدمیت، نه همین لباس زیباست نشان آدمیت!» هم یک‌گوشه چمباتمه زده تا تکلیفش معلوم شود. بعضی لباس‌های امروزی نه‌تنها نشان آدمیت نیستند؛ بلکه ماهیت و جان آدمیت را جوری چالش می‌کشند؛ اثبات ماهیت آدمیت بشر اولیه هنگام پوشیدن لباس یک گورخر راحت‌تر است. بشر معاصر هنگام مواجه با نیاز پوشش در معمولی‌ترین صورت ممکن، تشریف می‌برد فروشگاه لباس. با دیدن مانکن‌ها و موجودی ویترین و همچنین اطمینان کامل از پیشرفت بشر در عصر کنونی، حدس می‌زند در مقابل دوربین‌مخفی باشد. چون چندتکه پارچه پَک‌وپاره‌ی لَک‌ولوک در ویترین آویزان هستند که به نظر می‌رسد در رزومه‌شان خانه‌تکانی سه سال پی‌درپی را دارند. ا نسان معاصر برمی‌گردد و به جایی که ممکن است دوربین‌مخفی را جاساز کرده باشند، دست تکان می‌دهد. یعنی؛ «آره بابا ما فهمیدیم!». مخصوصاً که قیمت‌های روی لباس به فحش شبیه‌تر است  تا هر چیز دیگری. وقتی فروشنده انسان معاصر را خِرکش می‌کند داخل فروشگاه و با یک مثلاً شلوار هول می‌دهد توی اتاق پرو لباس، انسان معاصر پی می‌برد کار ضبط برنامه دوربین‌مخفی سخت و جان‌فرساست. اشک در چشم‌هایش حلقه می‌زند که خنداندن مردم چقدر سخت شده. توی اتاق پرو برای دوربین‌مخفی که این دفعه خیلی‌خیلی مخفی است بوس می‌فرستد. زمانی شکش به‌یقین شیفت می‌کند که فروشنده نمی‌گوید: از این برا خانواده هم بردیم و این یعنی واقعاً در برابر دوربین‌مخفی است. شرایط شلوار جوری است که می‌شود گفت رسماً جزو میراث جنگ جهانی دوم بوده و گویا صاحب قبلی‌اش فکر می‌کرده در خنثی‌سازی مین تخصص دارد که نداشته. کمر شلوار فوق‌الذکر به‌سختی چند تاروپود را به‌زور قسم‌وآیه کنار هم نگه داشته، حفظ شرف و آبروی خریدار که دیگر توقع زیادی و خارج از توانش است. آدمیزاد با شلوارک مامان‌دوز در مجامع رسمی تردد کند، شکیل‌تر و مجلسی‌تر به نظر می‌رسد. لباس به‌گونه‌ای طراحی شده که قطعاً مستحق دریافت کلیه کمک‌های بین‌المللی می‌شود، حتی از کشور جیبوتی. انسان معاصر می‌تواند امیدوار باشد اگر با این لباس‌ها یک دور توی خیابان بزند، علاوه جبران هزینه خرید لباس‌ها، به‌اندازه خرج یک ماهش هم اعانه جمع می‌کند.
دیگر وقتش رسیده، انسان معاصر شک نکند اسپانسر این قسمت دوربین‌مخفی، نوادگان همان پادشاهی هستند که لباس نامرئی پوشید. پدربزرگ بقیه مردم زمین‌هایش را مفت حراج کرده؛ اما پدربزرگ این طفلی‌ها آبروی خانواده را. لابد حالا می‌خواهند با ساخت این برنامه یک‌کف‌دست آبرو بخرند. انسان معاصر به چهار طرف فروشگاه بای‌بای کند و جهت پاسخ به نیاز پوششی یک‌راست برود میدان تره‌بار برای خرید گیاهان و سبزی‌ها پهن‌برگ و مغذی. دفتر طنز تهران https://eitaa.com/namakdooon
اولین داستان کودک منتشر شده در نشریه کوشش https://eitaa.com/namakdooon
علم بهتر است یا معلم بلاگری؟ نویسنده: سمیه رستمی امروزه علم با سرعتی پیشرفت می‌کند که بشر هر روز شاهد ابداعات و اختراعات و کشفیات یافته‌ها و پدیده‌های شگرفی است. جوری که دیگر نمی‌توان ادعا کرد؛ مثلاً بعد از مواجهه بشر با پراید وانتی که سیس خاور برداشته، دیگر دنیا تکراری شده و این دیگر آخر شگفتانه است. سیستم فهم و درک بشر هنوز این پدیده را هضم نکرده که با پدیده دیگر روبرو می‌شود. جوری که ممکن است دچار یبوست حاد ذهنی و حتی هموروئید مغزی بشود بر فرض مثال همین پدیده معلم بلاگری. تا سال‌ها در سیستم آموزشی رسم بر این بود که انشایی با موضوع می‌خواهید در آینده چه‌کاره شوید را به دانش‌آموز می‌دادند. تکلیف اعزه خرخوان (خر به معنای بزرگ عظیم نه الاغ. توضیح این بنده نگارنده) که مشخص بود. پزشکی خلبانی مهندسی در این مایه‌ها. اما آنهایی که باید برای نمره قبولی دست‌وپا می‌زند می‌گفتند می‌خواهند معلم بشوند چرا که فداکاری معلمشان آنها را متحول کرده و آن‌قدر از معلمی تعریف و تمجید می‌کردند که معلم دچار عذاب وجدان می‌شد جامعه را از وجود چینی استعداد در عرصه آموزش محروم کند. بعد از این موضوع در ستایش علم بهتر از ثروت باید انشا نوشته می‌شد که خوب آن موقع‌ها از دور علم واقعاً بهتر از ثروت بود. هرچند بعدها معلوم شد یک‌جور خطای دید بوده؛ ولی باز هم هستند که کسانی که عمیقاً پای آن موضوع انشا ایستادگی می‌کنند و اعتقاد دارند علم بهتر است از ثروت. بیشتر درآمدشان را صرف مدارس غیرانتفاعی فول‌امکانات، کلاس کنکور و بسته آموزشی و… فرزندانشان می‌کنند. مع‌الاسف عده‌ای از درک این حقیقت محروم‌اند. معلوم هم نیست چرا؟ مثلاً یا انشایش را ننوشته‌اند یا مشغول کسب‌وکارند درس و مدرسه را ول‌ کرده‌اند، افتاده‌اند دنبال جیفه دنیا. احتمالاً به همین دلیل به مناطق محروم می‌گویند. اینجاست که «معلم‌بلاگرها» وارد عمل می‌شوند. این‌ها همان‌هایی هستند که در رودربایستیِ انشایشان، شغل معلمی را برگزیده‌ تا چون شمعی بسوزند و روشنی‌بخش راه آیندگان باشند. حتی آیندگان مناطق محروم باشند. معلم‌بلاگر می‌تواند آموزش‌هایی را که دانش‌آموزان مناطق محروم ندارند در اختیارشان بگذارند تا آنها متوجه بشوند بعضی‌ها برای مدارج علمی چطور چشم از ثروت هنگفت خود می‌پوشند. بفهمند میان ۲۰ آنها با ۲۰ اینها تفاوت از زمین تا آسمان است. فقط کافی است دانش‌آموزان برای یک گوشی هوشمند ساده و بسته‌های نتی که کمی هوا هم تنگش زده‌اند، از مال و ثروتشان چشم‌پوشی کنند. معلم چهارتا تبلیغ صفحات لاکچری‌فروشی را هم به نمایش بگذارد، سطح کمی کیفی آموزش به حد اعلی برسد. این دانش‌آموزان مناطق محروم، نخورده‌اند نان گندم؛ دیده باشند در استوری مردم. این استوری‌های تبلیغاتی راه و روش محرومین را متحول می‌کند و به آنها انگیزه می‌دهد بیشتر زور بزنند تا از مناطق محروم از حقیقت زندگی خارج بشوند. مسئولین آموزش و پرورش در باب بلاگری معلم‌ها اعتقاد دارند که با توجه به خلاقیت معلم‌های جوان در حوزه آموزش، اتفاقا این امر مطلوبی است. فقط اینکه رضایت خانواده را داشته باشند شاید حتی با پرداخت درصدی از درآمد پیج به والدین. در ضمن مگر نه اینکه مدرسه خانه دوم بچه‌هاست و اولیای مدرسه مانند اولیای بچه‌ها. پس وقتی والدین صدرو ذیل بچه را در مجازی نمایش می‌دهند، از تعیین جنسیت گرفته تا گودبای پمپرز و حتی مورد بوده جدال نابرابر و نفس‌گیر کودک، جهت غلبه بر شماره دواش که لاکردار جا خوش کرده بود در دل روده بچه و قصد خروج نداشت را آپلود کرده‌اند، چرا به معلم اجازه داده نشود از حق خودش استفاده کند و از زور زدن دانش‌آموز هنگام غلبه بر جهل و نادانی‌اش فیلم بگیرد؟ تا آینه عبرت سایرین باشد؛ مانند فیلم پسرک شیب، بام. نمونه‌ بارز و موفق آموزش، همین «معلم‌بلاگرها» همخوانی گنگستر آمل بود. از قضا شعر گانگستر آمل حاوی مضامین خیلی بلند عرفانی، عالی، ملکوتی، لاهوتی، لاسوتی، ملکوتی است. (ملکوتی دو بار گفته شد؛ چون با یک‌بار حق مطلب ادا نمی‌شد، شرمنده محتوای شعر می‌شدیم) که به زبان کف کوچه خیابان بیان شده بود و تفسیر و تأویل این شعر برآمده از بطن جامعه بوده و می‌تواند عمده مهارت‌های؛ ارتباطی، اجتماعی، انضباطی، امنیتی، اقتصادی و فرهنگیِ دانش‌آموز را از پایه دچار جهش کند. حقیقتاً نباید این فداکاری «معلم بلاگرها» را باانگیزه مادی دو زار، ده شاهی سنجید. آموزش‌وپرورش خودش خوب می‌داند پول چرک کف دست است و هرگز نمی‌خواهد کادر آموزشی آلوده جیفه دنیا بشوند. اما گاهی پیش می‌آید که معلمین گرامی دچار کمبود چرک کف دست می‌شوند و از طریق همین معلم بلاگری و کد یمین و عرق جبین و آرت میکاپ و…. این کمبود را تأمین می‌کنند تا مدیون انشاهایی که در آن با هزاران دلیل، استقرا، قسم‌وآیه ثابت می‌کردند علم بهتر است تا ثروت نباشند.
بالاخره بدن معلم نباید این‌قدر پاستوریزه باشد و یک مقدار چرک کف دست برای گلبول‌های سفید لازم است که الکی ول نگردند. ولی آموزش‌وپرورش برای اضافه چرک کف دست معلمین، برنامه ویژه‌ای به نام صندوق ذخیره فرهنگیان دارد که همه چرک‌ها را بشورد ببرد. انگار نه چرکی آمده و نه چرکی رفته. منتشر شده در دفتر طنز تهران
خواندن این مطلب است
بررسی ذات نتانیاهو از چند طرف نویسنده: سمیه رستمی وقتی باباطاهر (بدون پوشش مکفی) می‌سرود: «چه خوش بی مهربونی هر دو سر بی، که یک‌سر مهربونی دردسر بی!»، لابد این روزهای دنیای معاصر را می‌دیده. می‌دیده مثل وقت‌هایی که ته قوطی شامپو آب می‌افزایند تا حجمش بیشتر شود، به ته‌مانده حنای ارزش‌های بشری هم چیزهایی افزوده‌اند که تأثیری در غلظت رنگ حنای ارزش‌ها  بشریت نداشته؛ فقط باعث شده فولیکول موی ارزش‌ها بشری به کله کولینا اقتدا کنند. اما در این وانفسا مردی پیدا شده که یک‌تنه تعصب ارزش‌های والای بشری را بکشد و خم به ابرو نیاورد. او بنیامین نتانیاهو نخست‌وزیر دولت اسرائیل است. سانسور رسانه‌ای موجب شده از این مرد نازنین و مهربان، چهره‌ای دهشتناک در ذهن جهانیان نقش ببندد. رسانه‌ها با ریختن گونی، گونی شاخه شمشاد و آباژور‌های مختلف، می‌خواهند این‌طور القا کنند که وی بعد از افشای پرونده‌های فساد مالی و یک قران دو زار، اختلاس ناقابل، نابودی اسرائیل را روی ۲x گذاشته است. انگار بین یک تلخی بی پایان و پایان تلخ؛ «پَلم، پولِم،پیش» کرده و دومی را برگزیده از میان همه فناها.  یعنی پیش خودش گفته دیگی که برای من نجوشد همان به که سرِ هاپو کومار اندر وی. اما این وصله‌ها به مردی که دکترای علوم سیاسی دارد و رژیمش در اکثر اغتشاشات جهان نقش مؤثر ایفا می‌‍‌‌‌کند، نمی‌چسبد. اصلاٌ مدیریت کردن شنبه‌های اعتراضی تل‌آویو برایش مثل هورت کشیدن یک لیوان از آب سنگین رآکتورهای ایران است. البته  از آنجا که پاکیزگی و طهارت در مسلک‌شان جایگاه ویژه‌ای دارد، احتمال تأثیر آموزه‌ها در این حجم از جفتک‌پرانی نتانیاهو به ذهن متبادر می‌شود و اگر برجای بنیامین نشینی، به‌جای نسل‌کشی، پاک‌سازی ببینی. در واقع علت اصلی اقدامات نتانیاهو به‌خاطر دغدغه‌های انسانی اوست. تجربه نشان داده، سیستم دفع دوگانه اسرائیلی جماعت در مواقع استرس و تنش روی دور تندکار می‌کند و ارض مقدس را به فنا می‌دهد. پس طبیعی است به چهارتا آشنای مطمئن رو بزنند تا پوشک جادار و راحت وارد کنند؛ اما… بعد از هفت اکتبر و طوفان الاقصی خیلی بعید نیست که ساکنان مناطق اشغالی به‌خاطر استرس و فشار عصبی از این حمله دچار بیماری «اِحتِباسِ اِدراری» با نام علمی (shashband) شده باشند. یعنی آن کیسه‌ای  که وظیفه انبارگردانی کلیه‌ها را دارد کرکره می‌کشد پایین اعتصاب می‌کند. مخصوصاً که اگر مدت مدیدی بدون حقوق مزایای مکفی اضافه‌کاری کرده باشد. در این صورت پوشک‌های فوق مدرن که حتی از جهت پدافند و رهگیری و عایق، روی گنبد آهنین را هم سفید کرده‌اند خریداری نخواهد داشت و واردکننده پوشک‌ها که اغلب از آشناهای رودربایستی‌دار نتانیاهو هستند ورشکست می‌شوند. گذشته از این وقتی فردی دچار احتباس ادرار بشود، کلیه‌هایش هرچه فرستاده شود، باز نکرده دیپورت می‌کنند در خون و همین عامل بسیاری از بیماری‌های قوم گوگولی یهود می‌شود. چاره این مشکل هم واردکردن شوک‌های عظیم‌تری است تا سیستم دفع فردِ مُحتَبِس الادرار دست از اعتصاب بردارد. و چه شوکی بهتر از حمله موشکی ایران به اسرائیل؟! گویا حمله موشکی وعده صادق ۱ فقط مقداری از مشکلات احتباس ادراری را حل کرده که نتانیاهورا وادار به ترور اسماعیل هنیه در تهران کرد. ولی سکوت ایران باعث شد جلوی چشم سکنه اراضی اِشغالی را به جای خون چیز دیگری بگیرد. انسانیت نتانیاهو حکم کرد به لبنان حمله کند و وقع ما فی وقع. البته که حمله موشکی ایران به هیچ جای اسرائیل و گنبد آهنین نبود. گویا از استراتژی بهترین سلاح بی محلی است بهره بردند. ولی با حمله وعده صادق ۲ انسدادها رفع شد و یک چندتایی مثانه بودند که همچنان کار نمی‌کردند. بنیامین از خیر آبرویش گذشت و قپی آمد که رهبر ایران را هم ترور می‌کند و حمله وعده صادق ۳ از آنچه در رسانه‌ها می‌بینید نزدیک‌تر است که به خیر گذشت و این مثانه‌ها هم کلاً رد دادند و جملگی گفتند: «من دیگ نمت!». اگر مرحوم باباطاهر (بدون پوشش مکفی) این سبک مهربانی نتانیاهو را می‌دید حتماً می‌سرود: چه خوش بی مهربونیت چون بشر بی، که یکسر مهربونیت مثل خر بی! خلاصه که آزادی همه حبس کشیده‌ها! منتشر شده در دفتر طنز https://eitaa.com/namakdooon
سلفی روی لبه سیاه چاله منتشر شده در خانه خوبان ادامه شو تو تصویر بعدی ببینید https://eitaa.com/namakdooon