۲ بهمن
نمکدون شعبه ایتا
معمول کار مجلهها این هست که وقتی نویسندهای توی یکی از شمارههاشون مطلبی داره، براش اون شماره رو ا
چه کسی هوش مرا قورت داد؟
سمیه رستمی
در طول تاریخ بشریت، هیچ انسانی این حجم از خوشخوشان را که بشر معاصر در آن میغلتد درک نکرده. طوری که اگر انسانهای اولیه احوالات فعلی بشر معاصر را مشاهده کنند، قطعاً تمام آن برگ و باری که به خودشان آویزان کردهاند تا مشاهدهشان برای تمام سنین قابلپخش باشد بهیکباره فرومیریخت.
مثلاً همین که بشر معاصر از تمام اعضا و جوارحش، یک یدکی مشابه اصل ساخته است. از اندامهایی که مُمِد حیات بشری هستند؛ مثل قلب و کلیه و روده گرفته تا آن جوارحی که مفرح ذاتاند؛ مثل چشم و چال، خطوخال، لب و گونه و حتی آپاندیس. حالا بشر معاصر امکانش را دارد که حتی اگر کلاً هم به فنا رفت، وی را با همین اعضا و جوارح مصنوعی از نو بسازند، البته یک بشر مصنوعی. این اواخر هم که هوش مصنوعی را ساخته و دارد با آن تختهگاز پیش میرود.
شاید به نظر برسد هوش مصنوعی برای بشر اولیه که بهزحمت بین خودش و حیوانات تفاوت قایل بود، چندان کاربردی نداشته. مثلاً برای سنجش عُرضه هوش مصنوعی، هنگام حکاکی غارنگارهها، تصویر باجناغش را با تصویر بز کوهی ترکیب میکرده. چیزی مثل همین کارها که بعضی بشرهای معاصر هم انجام میدهند.
دیگر خیلی که میخواسته ته هوش مصنوعی را در بیاورد از هوش مصنوعی میپرسیده غارهای کدام کوه آیندهدار هستند و رشد قیمت دارند؟ یا چه حیوانی برای سواری هنگام شکار، صدی یک بسته علوفه میسوزاند و بهصرفهتر است؟ شاید هم طریقه ساخت برگ مصنوعی را درخواست میکرده برای روزهای برگریز پاییزی. زمانی که فقط برگ درختان برگ سوزنی برای پوشش باقیمانده بود.
ولی هرگز شکارکردن را به هوش مصنوعی نمیسپرد. چون شکار، هویت انسان اولیه بوده و اعتقاد داشتهاند که «من شکار میکنم، پس هستم». اصلاً بعدها دِکارت از روی دست همینها کپی زد و گفت: «من فکر میکنم پس هستم».
در واقع هوش مصنوعی چیزی است مثل همان که مولانا گفته: «هر کسی از ظن خود شد یار من». یعنی بشر امروزی به جهت گستردگی اطلاعاتش از هوش مصنوعی بیشتر سواری میگیرد تا انسان اولیه. هوش مصنوعی مانند کُلفَت کفگیر خورده در خدمت بشر ایستاده تا پاسخ همه سؤالات را بگذارد کف دستش، یکوقت سلولهای خاکستری مغز بشر، نیمسوز نشوند. تمام کارهای پیشپاافتاده و تکراری را هم انجام میدهد. از تهیه غذا تا کوبیدن چند ضربه ملایم بر پَکوپهلوی بشر معاصر برای استحصال بادگلوی وی.
ازآنجاکه کار جوهره آدمی است، بالاخره بشر برای نشاندادن آدمیتش باید کاری را انجام بدهد. دو کار بسیار مهم برای بشر معاصر باقی میماند؛ 1- گاهی مثل اجداد شکارچیاش، لولههای هواکش مغز، نصب شده بر صورت را جستجو کند تا موانع گردش هوا پیدا کند. آن هم با استفاده از سر انگشتانش که وجداناً کار مهم و حیاتی برای بشر در تمام اعصار بوده و از احتراق ناقص و پِتپِت کردن مغز جلوگیری میکند. 2-ارتقا هوش مصنوعی بهمنظور انجام کارهای جدیدتری. سپس با خیال راحت برود دنبال شکارهای مهمتر.
بااینحال بشر معاصر باید چهارچنگولی حواسش را جمع کند. هیچ بعید نیست هوش مصنوعی بخواهد بشر معاصر را از طریق اطلاعاتش شکار و هضم کند. جوری که بشر معاصر حتی نفهمد چه وقت تبدیل شده به یکی از پیچومهرههای هوش مصنوعی. در همین رابطه یک ضربالمثل انگلیسی میگوید:
kabuotar whit kabutar; open whit open ....flying whit such aS!
که گویا انگلیسیها، ضربالمثل «کبوتر با کبوتر، باز با باز» زبان فارسی را به هوش مصنوعی دادهاند تا برایشان ترجمه کند.
اگر انسانهای اولیه میدانستند، بعد عمری فرار از چنگ شیر و پلنگ، قرار است بشر اینطور به فنا برود، علاوه بر اینکه تمام اعضا جوارح ارگانیکشان میریخت و تنها شاخ و برگشان میماند، خودشان را در دلوروده دایناسورها جای میدادند تا همراه با آنها منقرض بشوند.
تنها این امید وجود دارد، زمانی که بشر معاصر حس کرد، هوش مصنوعی دچار ازدیاد عنصر روی در مدارهایش شده و خیال ریاست دارد، با طرح این دو پرسش آن را ضربهفنی کند:
1- منظور مادر ایرانی از ادای «اللهاکبر» غلیظ و بلند وسط نمازش دقیقاً چیست؟
2-چگونگی دستیابی به آجیل عید گذشته با مکانیابی دقیق جاساز مادران ایرانی؟
در غیر این صورت بشر مجبور خواهد شد با سرانگشتانش، موانع گردش هوا در لولههای هواکش هوش مصنوعی را بازگشایی کند.
https://eitaa.com/namakdooon
۲ بهمن
۴ بهمن
✨️اینم دستگیرههای رنگارنگ و جذابمون
ساده، شیک و با کیفیت
این محصول رو در هشت سایز ارائه میدیم!!!!
🔸️ دستگیره جفت
🔸️ زیر قابلمهای
🔸️ست زیر قابلمهای و دستگیره جفت
● تنوع سایز و رنگ رو دیدید؟!😉
با اختلاف جز قشنگترین دستگیرههایی هست که دیدم🥰
کیفیت و دوخت عالی✅
آیدی استعلام و ثبت خرید👇🏻
👩🏻💻 @A_kole_poshtii
#دستگیره
╭∩_._._.꙳❀꙳._._._.∩╮
║@kole_poshtii🎒║
╚ _. ⊱༺❀༻⊰ ._ ╝
۱۳ بهمن
۱۷ بهمن
شعری در انتظار بارش توپ قلقلی
سمیه رستمی
شکی نیست شادی رسیدن به نتیجه دلخواه آن هم بعد از انتظار طولانی یکی از شیرینترین حسهای بشر است. انصافاً سختیِ انتظارکشیدن بهقدری است که کار از گاو نر و مرد کهن گذشته؛ ولی بشر برای بقا نیازمند فراگیری این مهارت است. او هر روز با انتظارات حیاتی دستبهیقه است؛ مثلاً انتظار پشت چراغقرمز، انتظار در صف دستشویی عمومی، انتظار برای دانلود فیلم آن هم با سرعت محیرالعقول نت.
پس آموزش انتظار پویا و سازنده باید از سنین کودکی آغاز شود. با توسعه زندگی بشر میزان خواستهها و انتظاراتش هم افزایش داشته و پر تابلوست، شیرینی گرفتن نتیجه، جایجای زندگی او را نوچ کرده. طوری که به نظر میرسد پدرومادرهای امروزی میزان زمان انتظار وصول خواستههای فرزندانشان را به نحو چشمگیری کاهش دادهاند تا از ابتلا فرزندشان به مرض قند پیشگیری کنند. البته این که چیزی نیست مورد بوده؛ والدین تأمین نیاز کودکانشان را چنان گردن گرفتهاند که خودشان را در اتاق حبس میکنند تا به کارهای بد فرزندشان بیندیشند، مبادا سختی اندیشهورزی بر روحیه حساس غنچه نوشکفته زندگیشان خطوخش بیندازد
این سبک زندگی نُچنُچ قدیمیها را درآورده. چرا که درگذشته مبحث آموزش انتظار بسیار جدی پیگیری میشد. حتی در قالب شعر این مهارت را به خورد بچه میدادند. مثلاً در شعری باستانی، شاعر بسیار عمیق به تبیین مفهوم انتظار میپردازد. او در بیت اول ضمن توصیف خطوخال محبوب دل خواستهاش، مقدمهچینی میکند تا مخاطب را منتظر نگه دارد. میفرماید:
توپ دارم قلقلیه
سرخ و سفید و آبیه
لابد...
https://eitaa.com/namakdooon
۱۷ بهمن
....آن زمانها رژیم لاغری مد نبوده و شاعر برای شوخی، محبوبش را به توپی قلقلی تشبیه میکند. وصف سرخ و سفید هم قرینه آورده که یکوقت مخاطب فکر نکند شاعر بیکار بوده و برای توپ شعر گفته است. رنگ آبی شاید رنگ تیم محبوبِ محبوبش بوده که قطعاً اشاره به وفاداری محبوبش دارد. او در اوصاف محبوبش سنگ تمام میگذارد تا شنونده قانع شود، محبوبش خیلی توپ بوده.
در بیت دوم باز هم مقدمهچینی میکند و تا میوه انتظار در ابیات آتی به دهان مخاطب شیرین باشد میگوید:
میزنم زمین هوا میره
نمیدونی تا کجا میره؟!
شاعر ضمن بیان قوانین آیرودینامیکی به بیان حُسن خُلق محبوبش میپردازد و میگوید حتی این قابلیت را دارد وی را جوری بزنی زمین که طبق قانون سوم نیوتن به هوا برود و از رادار خارج بشود. شاعر خود و محبوبش را شرحه، شرحه میکند تا نشان بدهد علاقهاش علاوه بر خصوصیات ظاهری محبوب به دلیل اخلاق نیکویش هم هست.
این اولین تلنگر شاعر به مخاطب درباره انتظار است. انتظار باید حسابکتاب و برنامهریزی داشته باشد نه اینکه محال باشد. در غیر این صورت انسان منتظر بهجای علف زیر پایش چنار هم سبز بشود به نتیجه دلخواه نمیرسد. مثلاً همین جناب شاعر بنا بر جاذبه زمین و حسن خلق محبوب بوده که با دهان باز، چشمانتظار بازگشتش نشسته.
در این بیت یک «ای آدمیزاد اگر فقط بنشینی و امواج مثبت فرکانس بالا بفرستی برای کارما و کائنات تا آنها را از شدت ارتعاش مثل منارجنبان بلرزانی، کور خواندهای. کارما و کائنات از بس لرزانده شدهاند، اعصاب ندارند، خواستههای مردم را اشتباه ارسال میکنند. لاکردار مرجوعی هم ندارند. مورد بوده توپ سفارش دادهاند؛ ولی گلوله عملنکرده از جنگ جهانی دوم تحویل گرفتهاند که گلوله لامصب همان جا عملش گرفته. پس اندکی دست خویش بجنبان، نه کارما را»ی خاصی نهفته است.
شاعرکه میبیند بعد از چپاندن آن همه مفاهیم در یک بیت، هنوز توپش کامبک نکرده، فلشبک میزند به گذشته، دریایی از حکمت و معرفت و فکت میریزد به دامان مخاطبش میگوید:
من این توپو نداشتم
مشقامو خوب نوشتم
او دومین رکن انتظار راستین که «اعتراض به وضع موجود» است را در مصرع اول زارپی میگذارد کف دست مخاطب. جایی که از دوری توپ یعنی همان محبوب قلقلی به تعبیر امروزی چیز ناله میزند. رکن سوم هم که «اقدام برای تحقق وضع مطلوب» یعنی نوشتن مشق است را بلافاصله میزند تنگش. منظور از مشق انجام تکالیفی لازم برای رسیدن به محبوب است.
البته شاعر اینقدر چشمانتظار بوده، یادش نمانده در شعرش رکن اول انتظار واقعی که «امید به ایجاد وضع مطلوب» است را بگنجاند. اگر امید نباشد انتظار، محل داگ هم به منتظران نمیدهد چه برسد نتیجه دلخواه. شاعر دیگری نقص این شعر را جبران کرده تا لطمهای به غنای فرهنگیمان وارد نشود و گفته:
چه خوش باشد که بعد انتظاری
به امیدی رسد امیدواری
شاعر دیگر برای روکمکنی او گفته:
ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست
گر امید وصل باشد همچنان دشوار نیست.
و همینطور که شعرا شروع کردهاند به روکمکنی و موجب افزایش امید در شعر ایرانی شدهاند، شاعر توپ قلقلی که خیلی نگران مراجعت توپش شده؛ افتاده به پاچهخواری محبوب و گفته:
ای قلقلِ محبوب کجایی؟!
ادامه اون پایین
https://eitaa.com/namakdooon
۱۷ بهمن
وی دوریات آشوب کجایی؟!
چون این بیت با شعر قبلیاش تناسب نداشته، بیخیالش شده و بیت آخر را سروده. در این بیت بهوضوح رگههایی از ترس و نگرانی شاعر را نمیتوان دید؛ ولی با چشم مسلح آن لالوها میتوان ردش را جست. مخصوصاً که شاعر به نقش پدرش اشاره میکند، میسراید:
بابام بهم عیدی داد
اون توپ قلقلی داد
عبارت بابام، اشاره به نقش تربیتی و مؤثر کمربند پدری دارد. والدین وقتی مطمئن میشدند فرزند از عهده انجام تکالیفش برآمده، اجازه میدادند به خواستهاش برسد. کلمه «عیدی» در شعر که همخانواده با «وعده» و «وعید» بوده و نشان میدهد محبوب قلقلی شاعر، وعدهای است که فقط با اقدام برای وضع مطلوب به دست میآید. آن موقعها مثل الان نبوده پدر و مادرها نقش غول چراغ جادو را ایفا کنند و چنان در نقششان فرورفته باشند که در پس هر خواسته فرزندشان مثل همان چراغ جادو دود از خودشان در بدهند؛ بلکه پاداش فرزند را به پس از کارهایش وعده میدادند. وجداناً غول چراغ جادو سه تا آرزو را عملی میکرد که عملینکردنش بهتر بود و پشیمانی به بار میآورد.
اگرچه از سرنوشت شاعر پس از مراجعت محبوبش اطلاعی در دست نیست. اما وقتی محبوبی را آنچنان بزنی زمین که برود هوا؛ دور از انتظار نیست، هنگام مراجعت مانند توپ 106 عمل کند.
https://eitaa.com/namakdooon
۱۷ بهمن
نقطه کانونی و پیام اصلی
مطلب طنز
فیوزی برای پریدن
و
شعری در انتظار بارش توپ قلقلی
با استفاده از راهنمایی و لطف ویژه
استاد اخوی
و کانال ایشون
https://eitaa.com/eakhavi
نوشته شد.
https://eitaa.com/namakdooon
۱۸ بهمن
۲۲ بهمن
#تجربه_نگاری_به_سبک_سین_رستمی
همین اول کار بگویم این یک مطلب آموزشی نیست. صرفاً تجربه بنده در نویسندگی است، البته با تکیه بر نظر اساتید نویسندگی اعم از داستان و ناداستان و چیزی که در کل به آن ادبیات گفته میشود.
این بار از کتاب چگونه بهتر بنویسیم استاد مرحوم بابایی استعانت میطلبیم. بیزحمت یک فاتحه قرائت کنید.
نویسنده کیست؟
نویسنده کسی است که کک نوشتن به تنبان مبارکش افتاده باشد. البته در تعاریف کلاسیک میگویند نویسنده کسی که نوشتن برایش آسان باشد. حالا چرا محمد حسن شهسواری داستان نویس ایرانی، نوشتن را عرق ریزان روح مینامد به خودش مربوط است. مرحوم بابایی با نوشتن کاملا راحت بوده لابد. خلاصه نوشتن برای نویسنده راحت است حتی اگر نتیجه فیفتی فیفتی شود. یعنی امتیاز نوشتهاش اییییی بدی نیست و میانه باشد. به همان راحتی که حرف میزند، مینویسد.
هدف از نوشتن هم به تعبیر استاد بابایی گفتگو و تبادل اندیشه است نه هنرنمایی و فضل فروشی و در آوردن چش و چال همه فک و فامیل سببی و نسبی. فقط بر بنده نگارنده معلوم نیست چرا نوشتن به قصد رزومه داشتن را مسکوت گذاشتهاند اساتید؟
درباره قانون طلایی نوشتن هم سه مرحله وجود دارد:
راحت نوشتن!
بسیار نوشتن!
زیبا و سنجیده نوشتن!؟
که این اواخر مورد سوم زیاد اهمیت ندارد. بعد مسئولان انتظار دارند سرانه مطالعه بیشتر از سرانه مصرف لوازم آرایشی یا عمل زیبایی دماغ و لب و لوچه مردم باشد. البته این سه تا سرانه بهم ربط ندارند. این بنده نگارنده از برآیند گواهی آینه و موجودی جیبش دلش خواسته، لگدی حواله دوتا سرانه آخر داشته باشد.
استاد بابایی ۵عامل را پایه نویسندگی میداند :
۱_ذوق و استعداد درونی؛ الحمدالله به برکت فضای مجازی و کانالها و صفحات، همه نویسنده هستند، فقط کشف نشده بودند.
۲_ تجربه: منظور از تجربه این است که نویسنده باید زیاد و بسیار و خیلی بنویسد. بازنویسی کند و باز بازنویسی و باز...به محض اینکه آن ننه بزرگش که برای خاموش کردن شمعهای تولدش، شلنگ آتش نشانی لازم است و در عنفوان جوانی پیغام و پسغام عاشقانه و زمانِ دیت سر چشمه را با دود به پدربزرگ خبر میداده، گفت: ننه قربونت بره! چقدر خوب مینویسی؟! سیس همینگوی و براتیگان برندارد. مخصوصاً که این اعزه خودکشی کردهاند.
۳_اطلاعات و معلومات متنوع : گلاب به روی همه. اینجا دقیقاً منظور از اطلاعات کتاب خواندن است. کتاب را هم شاید جوانترها یادشان نیاید یک سری کاغذ حاوی مطالب مهم و ارزنده بود، چسب میزدند لای جلدی مقوایی. البته الان هم یک سری کاغذ هست که لای جلد مقوایی میچسبانند؛ اما حاوی مطلب مهم و ارزنده را خدا عالم است.
۴_تخصص علمی : که این مورد زیاد مهم نیست. احتمالاً اساتید این را میگویند که در نویسندگی دست زیاد نشود و بازار دست خودشان باشد.
ولی گذشته از این؛ میزان «انی اعلم ما لاتعلمون» افراد چنان زیاد شده که خود ذات باری تعالی به سختی کنار اینها جا میشود.
۵_مخاطب شناسی: که دیگر گفتن ندارد. اصلاً کی کتاب میخواند که مخاطب محسوب شود و بخواهد شناخته شود. احتمالاً این هم از باب فرستادن پی نخود سیاه بوده.
این #غرولند و تجربه نگاری نوشتن ادامه دارد....
https://eitaa.com/namakdooon
پینوشت: این مطلب هم به سفارش
دانشجوهای دانشگاه صدا و سیما نوشتم.
۳۰ بهمن
۵ اسفند