پسر اولیه بهسختی تلاش کرد که نگوید: اگر تخممرغ قوی است چرا مرغها گیر شما میافتند؟ و شکارشان میکنید و حتی نمیتوانند از تخم و لانهشان محافظت کنند. ولی میدانست هنگامی که پدرش کم بیاورد؛ کسری جوابش را با ابزار دیگری پروپیمان جبران میکند. پس ترجیح داد بگوید؛ چون بلد نیستم مثل شما فقط یک سوراخ ریز درست کنم. هر بار تخممرغ میشکند، اسراف میشود.
پدر اولیه گفت: اشکالی ندارد چند تا تخممرغ برای شام آوردهام، امروز یادت میدهم. تقصیر مهربانیهای مادرت هست که بیدستوپا شدهای. پسر اولیه گفت: بله واقعاً مادرم خیلی مهربان است و بیشتر کارهای غار را انجام میدهد. مثلاً...
در این لحظه از سمتی بهصورت نورتاب مشاهده میشود، سنگی بهسوی پدر اولیه پرتاب شد. پدر اولیه جاخالی داد. متأسفانه بشر اولیه حتی از ضربات دمپایی مادرانه هم بیبهره بود. پدر اولیه دستپاچه گفت: من بروم برای دورچین ناهار امروز سبزی و قارچ بچینم. مادرت میخواهد غذای امروز را که تازه اختراع کرده، استوری کند چشم و چال دروهمسایه از جا کنده شود. پسر اولیه پرسی: استوری یک سلاح جدید دفاعی است که با غذا کار میکند؟ پدرش گفت: این هم نوعی ابراز محبت و مهربانی است. مادرت میخواهد کسی نگران شرایط تغذیه ما نباشد. پسر اولیه فکر کرد چقدر راه برای مهربانی وجود دارد. پدر گفت: تا برگردم، تصویر چند تا جوجه مثل مرغ خودمان را جلوی من و نورتاب بانو حک کن. فقط باید سیاه و زرد باشند. فعلاً از زغال برای رنگ سیاه استفاده کن.
پسر اولیه سری تکان داد و به تصویر نگاه کرد. پدر اولیه مثل یک نقشهکش ماهر موقعیت کوههای پشتی را ترسیم کرده بود. پسر نقش چند جوجه گوگولی را روی دیوار حکاکی کرد. برای تهیه رنگ زرد فکری به سرش زد. تخممرغهای گوشه غار را شکست و با زردهشان جوجهها را رنگآمیزی کرد. با خودش گفت: پدر آنقدر مهربان هست که از چند تخممرغ برای آگاهی بشر آینده گذشت کند.
کارش که تمام شد از مادرش پرسید ناهارمان چیست؟ مادرش خیلی در نقش نورتاب فرورفته بود، جواب نداد. پسر اولیه گفت: کاش برق بود با خاموش روشنشدن جوابم را میدادی. مادرش گفت: جوجه داریم. میدانی پسرم امروز فهمیدم اگر آنها را روی آتش بگذاریم خوشمزهتر میشود؟! اسمش را گذاشتهام جوجهکباب. پسر اولیه گفت: چقدر عالی؟! دستور تهیهاش را باید روی دیوار حک کنیم، آیندگان هم یاد بگیرند.
بعد درست وقتی که مادرش سخت سرگرم تولید پالتوی نو از پوست شترمرغ بود، سیخهای چوبی جوجهکباب را برداشت و کوه بغلی رفت. چون پیش خودش فکر کرد لابد بوی غذا به غار آنها هم رسیده و دلشان میخواهد. البته مثل تخممرغ نیست که خودش نخواهدشان.
وقتی برگشت دید پدر و مامان نورتابش دنبال چیزی میگردند. بیتوجه به آنها سینهاش را جلو داد، ژست ژولیوس سزار گرفت و گفت: پدر! الان ما مهربانترین بشرهای اولیه روی زمین هستیم. چون ناهار خودمان را که خیلی خوشمزه بود به دیگران بخشیدیم و حتی شام خودمان را هم به آیندگان اهدا کردیم و به دیوار غار اشاره کرد. آز آنجا که سهم مهربانیکردن پدر اولیه تمام شده بود، چند لحظه بعد پسر اولیه حس کرد نسبت خانوادگی نزدیکی با تکههای مرغ برشته سالاد سزار دارد.
پدر اولیه آن شب تا صبح نخوابید و بر دیوار کوه مرکزی با کلمات بزرگ نوشت «دیوار مهربانی» و زیرش اضافه کرد. این پسر باقابلیت حکاکی روی دیوار، مغز در حد نو، بسیار کممصرف، تجربه طعمه بودند در چندین شکار موفق. اگر نیاز داری بردار. اگر نیاز نداری هم بردار جانعزیزت. اشانتیون یک چماق خوشدست برای راهاندازی مجدد.
https://eitaa.com/namakdooon
نمکدون شعبه ایتا
تذکره پرنس ریضا سمیه رستمی آن کبار الحُمقا، آن دلقک الاشقیا، آن تخموترکه رضا پالانچی، آن بدل اسطور
و باز هم آخرین نبرد و بازگشت شازده پهلوی
نمکدون شعبه ایتا
و باز هم آخرین نبرد و بازگشت شازده پهلوی
شایدم منظورشون آخرین «نَبُرد» باشه!
لعنتیا قمارباز حرفهای هستنها!
هی نمیبرن ولی میگن بازم یه دست دیگه بازی کنیم شاید این دفعه بُردیم!
13.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بعد از اغتشاشات سال ۴۰۱ و نقش عجیب نسلz در آن اتفاقات؛ رویکرد مدیران فرهنگی به تولید اثر برای این نسل تغییر کرد. دغدغهای که به جان بنده هم افتاد و ناگزیر سر از ادبیات نوجوان درآوردم.
نسلی که در حال ساخت هویت و شخصیت اصلی خودش به سر میبرد و حقیقتا آتشی است که نه میشود در دست نگهش داشت و نه میشود رهایش کرد.
نسلی در مرحله گذار از کودکی به جوانی.
و آمارهای میگویند باز هم حدود ۶۰ درصد افراد فعال در اغتشاشات اخیر نوجوانها بودند.
آیا از سال ۴۰۱ تا ۴۰۴ فکری برای آشنایی نوجوان با تاریخچه هویتیاش شده بود که به طرفدار فردی به نام جاوید شاه پای در آتش آشوب گذاشته؟
کدام نهاد و مرکز و مرجعی «شیوه تفکر صحیح» را به فرزند این جامعه آموزش میدهد ؟
مگر نه اینکه در احادیث بسیاری به تفکر توصیه شده و یکساعت تفکر با هفتاد سال عبادت برابری کرده است.
آیا در هییتها، مساجد و اعتکافها «روش اندیشیدن پویا » تبیین میشود؟
سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی!
https://eitaa.com/namakdooon
9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اعلیحضرت پهلوی شماره ۳ رفته شکار
اولا
رفته خرس بزنه ....تهش قوچ دیده که تازه قوچ شاخ خوبی داشته ....
خوب معلومه که به گوشت و شیر پشم قوچ اهمیت نده وقتی فرح از رستوران ماکسیم فرانسه غذا سفارش میداده...
غذای ایرونی با معده شون سازگار نبوده ...
بعد اینکه شازده کلی دوربین کشیده
مواظب بوده دره ها و تپهها به خوبی «پاک کرده!» تا اینکه شکاری در بین راه نباشه
هلاک جمله بندی ش شدم ...
خلاصه یه قوچ زده که معلوم نیست چرا فیلمبردار نتونستن این لحظه حماسی رو ثبت کنن ....
و گوله خورده به پای قوچ ....ولی قوچ خر حالیش نبوده وقتی گوله خورده نمیتونه زیاد دور بشه ....زیاد دور شده شازده پیداش نکرده ...ینی اینکه شازده به جای خرس؛ قوچ زده به پشم قوچ هم نبوده ....
و در نهایت پس از تلاش بسیار شازده نتیجه میگیره ناهار بخوره ....
https://eitaa.com/namakdooon
نمکدون شعبه ایتا
اعلیحضرت پهلوی شماره ۳ رفته شکار اولا رفته خرس بزنه ....تهش قوچ دیده که تازه قوچ شاخ خوبی داشته ..
البته بعدش میگه قوچ رو پیدا کردیم
خرس رو هم زدیم
اون میگه زده
شمام بگید زده
اگه پهلوی از ایران فرار نمیکرد ...تنها چیزی که برای شکار شازده مونده بود فقط همین بود...
https://eitaa.com/namakdooon