eitaa logo
نمکدون شعبه ایتا
265 دنبال‌کننده
230 عکس
37 ویدیو
2 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ضرورت سفر در هوای برفی نویسنده: سمیه رستمی زمستان، برف، کولاک و انواع هشدار قرمز و نارنجی هواشناسی و راهداری و هلال‌احمر و سایر ارگان‌های وابسته و حتی نا وابسته:  «ملت شریف همیشه در صحنه، به علت نفوذ جبهه هوای سرد بالاغیرتاً از سفر غیرضروری خودداری کنید!» ولی هنوز دهان مسئولین این ارگان‌ها باز است که خبر پشت خبر می‌رسد؛  فلان تعداد خودرو در جاده‌های برفی گرفتار آمده‌اند. قطعاً این افراد حتی اگر در رستوران بین‌راهی، کبابی از جنس گوشت الاغ تناول کرده باشند؛ مغزش را نخورده‌اند که در غیرضرورت بزنند به چاک جاده، لابد ضرورتی را احساس کرده‌اند. اولین ضرورت سفر در هوای برفی را می‌توان سنجش پیش‌بینی‌های هواشناسی اعلام کرد. آینده‌نگری ایجاب می‌کند پیش‌بینی‌های این سازمان را سنجید تا در مواقع خیلی ضروری بشود اعتماد کرد. در همین راستا دومین ضرورت، سنجش خدمات راهیاری و راهداری و پلیس و هلال‌احمر و علی‌الخصوص ایمنی خودروهای وطنی است. بالاخره حفظ جان اهمیت دارد. ضرورت سوم بررسی افت فشار گاز در مناطق صعب‌العبور است. اگر انسان شرایط سخت سرما و نبود گاز را حس کند، آن دو درجه کمتر و دمای رفاه را با جدیت بیشتری پیگیری می‌کند. اما از همه اینها ضروری‌تر. پاسخ به نیازهای فروخفته است. نیازی که در اثر تماشای کارتون‌های دهه شصت  در آن پُشت و‌ پَسَله‌ ناخودآگاه پنهان شده و گاه سر برمی‌آورد. https://eitaa.com/namakdooon
همذات‌پنداری باشخصیت کارتون‌های آن دوره که تقریباً همه‌شان دقیقاً در یک شب برفی که اگر سگ را مثل الاغ هم بزنند از لانه‌اش بیرون نمی‌رفت، باید به دنبال موفقیت‌هایشان می‌رفتند. نمونه‌اش کارتون بل و سباستین یا لوسین یا پسر شجاع. بازپخش این کارتون‌ها و ترشح مدام دوپامین بعد از تماشای آنها یک حسی در مخاطب ایجاد می‌کند که تا خبر برف و کولاک را بشنود با الگوگیری از آن کارتون‌ها سر آسیمه به دنبال موفقیت‌هایش برود. هوای زمستان هم که در ایران انگار قوت غالبش بیسکویت دایجستیو بوده، خشک، خشک. حالا چه بشود یک جبهه هوای سرد و خیس راهش را گم کند سر از ایران دربیاورد و اینجا بارشش بگیرد.  پس نباید فرصت را از دست داد. البته ناگفته نماند ممکن است، عبارت «جبهه» که مدام در هشدارها تکرار می‌شود؛ باعث شده یکهو ملت را شور خلق حماسه‌ای در بر بگیرد، گویا در حال اعزام به نبرد حق علیه باطل است. همه این عین ضرورت است برای سفر و اصلاً مگر شاعر نگفته بسیار سفر باید تا پخته شود خامی؟! شاعر زمستان و تابستانش را که لحاظ نکرده، بدون قید زمان و مکان آورده پس این سفرها خیلی هم ضروری است تا آدمی مغزپخت بشود. چهارتا خاطره فک‌برانداز هم برای نوه و نتیجه‌هایش داشته باشد. منتشر شده در سایت دفتر طنز https://eitaa.com/namakdooon
فضای مجازی؛ رقیب والدین در تربیت فرزندان نویسنده: سمیه رستمی احترام به والدین در فرهنگ ما این‌قدر عمیق است که نوعی ضمانت اجرایی محسوب می‌شود. مثلاً همین که همه می‌دانند اگر بگویند «بر پدر و مادر کسی که اینجا آشغال بریزد لعنت!». دیگر خیالشان راحت است با ذره‌بین هم سر سوزنی آلودگی آن حوالی پیدا نمی‌کنند! البته این سطح از احترام برای دهه شصتی‌هایی بود که همیشه یک حسی در درونشان وِر می‌زد اینها پدر مادر واقعی تو نیستند. این حس نه به‌خاطر رفتار والدین که بیشتر تحت‌تأثیر کارتون‌های آن دوران بود. بس که در فیلم و کارتون‌ها، شخصیت اصلی، آخر داستان بالاخره صاحب یک جفت ننه بابای پول‌دار شیک و خفن پرومکس می‌شد، بچه‌های آن دوره هم با صدای هر زنگی منتظر بودند والدین راست‌راستکی خودشان بودند.
دلیل هم داشتند؛ در عکس زیارتی دسته‌جمعی، چهره‌نگاری می‌کردند؛ ببینند چقدر شبیه پدر مادرشان نیستند. باز بااین‌حال پایشان را جلوی والدینی که رفتارشان با زن تناردیه مو نمی‌زد دراز نمی‌کردند. بچه‌های الان که دیگر مطمئن هستند بچه‌سرراهی هستند.  بس که پدرو مادرها عمل زیبایی و کاشت و برداشت چش چال، لب وگونه، چک و چونه، خط‌وخال انجام داده‌اند. حقیقتاً این بچه‌ها به چه امیدی با اینها زندگی می‌کنند. قسمت دردناکش این است که از یکدیگر کپی پیست کرده‌اند. یعنی اصغر سبیل سر کوچه با غلام جگرکی سر گذر با منیژه خانم آمپول‌زن و منیره خانم بندانداز فقط در  داشتن و نداشتن، شال و روسری فرق دارند. آن‌وقت بچه امروزی برای تشخیص هویت واقعی اینها باید انگشت‌نگاری‌شان کند. در کل هیچ‌چیز مثل سابق نیست. قبلاً  ابزار تربیتی در سطوح پایین تخسی؛ وعده حضور چندین رأس یک سر و دو گوش و لولو خُرخُره بود. خیلی که دیگر درجه تخسی بیشتر می‌شد، ابزار تربیتی ارتقا پیدا می‌کرد به دسته جارو هونگ و شلنگ و دیگر مرحله آخر کلنگ. ولی بعدها ابزار تربیتی دمپایی طبی شد آن هم بگیر نگیر داشت. به هدف اصابت کند یا نه. کمی که گذشت دمپایی پاشنه چوبی شیفت کرد به  دمپایی ابری. بعدتر گفتن بگویید بچه برود در اتاقش به کارهای بدش فکر کند. الان این مامان بابا هستند که باید بروند در اتاق به کارهای بد بچه فکر کنند و مزاحم مدیتیشن فرزندشان نباشند. والدین امروزه در عرصه تربیت فرزند، رقیب چغر بد بدنی دارند به نام گوشی و فضای مجازی. به‌قدری‌که بچه‌ها از این گوشی جِز سی‌پی‌یو زده، حرف‌شنوی دارند از والدین خود ندارند. حتی مورد بوده گوشی به بچه‌ها گفته: شِیرمو حلالت نمی‌کنم. بچه‌ها هنوز چشمشان باز نشده، گوشی را روشن می‌کنند. گوشی بی شارژ بماند، قلب این‌هاست که از تپش شانه خالی می‌کند. انگار گوشی عاقشان می‌کند. مثلاً این قدری که نت برای گوشی می‌خرند نان برای خانه نمی‌خرند. جوری دستشان می‌گیرند طوری که شیشه عمرشان است. جدیداً هم که به زبان فضای مجازی حرف می‌زنند زبان فارسی‌زبان نامادری‌شان است مثلاً می‌گویند: «من دگ نمت!» یعنی من دیگر نمی‌توانم ادامه بدهم! یا می‌گویند:  «نمد! به معنای  من نمی‌دانم» س، ج، ش، ز. این‌ها اسامی اختصاری اختلاسگران گرامی نیست. بلکه رمزنگاری شده کلماتی مثل سلام، جواب، شماره، زنگ‌زدن، هست که فقط به قرینه محتوا و زمان و مکان گفتگو می‌توان متوجه شد. اگر فردوسی اینها بشنود فرهای اول اسمش می‌ریزد و بعید نیست پیغام بدهد به افراسیاب اَفی بیا خاک ایران را به توبره بکش! نفوذ گوشی ممکن است حتی کادوی روز مادر هم  تحت شعاع قرار دهد. اگرچه مادرها اصرار دارند کادو نمی‌خواهند و همین که بچه‌شان آدم باشند کافی است. بگذریم که کادو دادن به مادران هم جزو آدمیت محسوب می‌شود و مادرها خیلی زیر پوستی دارند می‌گویند هدیه را باید بگیرند؛ اما بچه‌های امروزی به مناسبت روز مادر؛ برای گوشی‌شان قاب و گلس نو هدیه می‌گیرند و برایش شعر می‌خوانند: ای گوشی عزیز که جانم فدای تو؛ قربان اسپیکر و رّم ایرپاد تو. البته این را هم بگوییم بعضی از مادران بزرگوار امروزی هم که بیشتر از اینکه در واقعیت مامان باشند در فضای مجازی مادری می‌کنند. یعنی از لحظه مثبت شدن بی‌بی چک، پیج می‌سازند، بچه را همان جا بزرگ می‌کنند. گزارش لحظه‌به‌لحظه هم می‌دهند. باز جای شکرش باقی است که از این زمان شروع می‌کنند نه قبلش. پس از آن هم که جشن پشت جشن تا پیج رو بالا بیاورند و تبلیغ بگیرند که خرج و مخارج لاکچری بازی‌شان در بیاید. یعنی بچه که به دنیا می‌آید به‌قاعده مهران رجبی رزومه کاری دارد. شاهکارش آنجاست که بچه یک‌کف‌دست حریم خصوصی ندارد. به‌محض اینکه فرق شمارگان محصولات جانبی‌اش را  بفهمد جشن گودبای پمپرز می‌گیرند که: بچه‌مان مستقل شده! خودش می‌رود دست‌به‌آب! جوری که انگار رفته کره ماه. انصافاً اگر کاتالونیا از اسپانیا اعلام استقلال کند هم این‌جوری جشن نمی‌گیرند که این عزیزان برای طنز در رسانه: استقلال بچه‌شان از پوشکش؛ بزن‌وبکوب راه می‌اندازند. چنان در فیلم‌گرفتن و بازی حرفه‌ای می‌شوند که جایزه اسکار حق مسلمشان است. البته  همین مادر اگر بچه‌اش را خارج از قاب دوربین گوشی و بدون فیلتر ببیند نمی‌شناسد. به‌هرحال نباید اجازه داد گوشی تلفن هوشمند جایگاه والدین را تصرف کند. مخصوصاً که دور از انتظار نیست؛ چند روز دیگر بر درودیوار ‌بنویسند: «لعنت بر گوشی و اکانت کسی که اینجا اشغال بریزد». https://eitaa.com/namakdooon
کارت دعوتی برای لک‌لک‌ها پشت پرده بی‌برقی؟! برقی که می‌رود؟ اینجا بخونید : http://dtnz.ir/?p=324180 سایت دفتر طنز وابسته به حوزه هنری تهران اگر عضو کانال نمکدون شعبه ایتا نیستید مطلقا این لینک را لمس نکنید👇 https://eitaa.com/namakdooon
بیخیال اینجا بخونیدش کارت دعوتی برای لک لک ها نویسنده: سمیه رستمی دامنه بی‌برقی از تابستان به زمستان هم کشیده شد و آن‌قدر سروقت برق می‌رود که گاهی با خودمان می‌گوییم مگر ما ایران زندگی نمی‌کردیم؟! جایی که ساعت دعوت هر برنامه‌ای را یک ساعت زودتر از شروع برنامه اعلام می‌کنند تا مدعوین یک ساعت بعد از زمان آغاز برنامه برسند؟ گذشته از سروقت بودن قطع برق، مهم علت بی‌برقی است؛ اما مسئولین برای اینکه حواس را پرت کنند خیلی دقیق برق را می‌برند و می‌آورند. دلایل زیادی برای قطع مکرر برق شایع شده است که البته همین هم کار خودشان است تا حواس به‌سوی علت اصلی نباشد. علت اصلی قطع برق کاملاً با کاهش حضور لک لک ها ارتباط دارد. وقتی مسئولین دیدند با وعده زمین و مسکن و خودرو نمی‌تواند آمار افزایش جمعیت را تکان بدهند متوسل به راه‌های دیگری شدند که مهم‌ترینش همین قطع برق است. زندگی امروز بشر چنان به این جریان الکتریسیته وابسته است که به جریان هوا و خون وابسته نیست. برق که نباشد علاوه بر لوازم منزل تلویزیون و گوشی‌ها هم از کار می‌افتند. دیگر بعدازاین چند سال همه می‌دانند که فیلترشکن باتری گوشی را بیشتر مصرف می‌کند. وقتی این وسایل و لوازم از کار بیفتند، مخصوصاً اگر شب‌هنگام باشد، تقریباً فعالیت‌های شبانه تعطیل می‌شود و بزرگ‌ترهای خانواده، بچه‌ها را زودتر راهی اتاق‌خواب می‌کنند. از قضا قطعی برق پکیج‌ها را هم از کار می‌اندازد و در سرمای زمستان دیگر لباس گرم جوابگو نخواهد بود و لحاف سنگین می‌طلبد. در واقع قطعی برق و سرما و تعطیلی ادارات، فرصت مناسبی را در اختیار بزرگ‌ترها قرار می‌دهد  تا طی یک تعامل کاملاً سازنده برای گسترش زندگی‌شان تصمیمات مهم بگیرند. اگر قطعی برق به همین منوال پیش برود می‌توان امیدوار بود جمعیت افزایش پیدا کند و البته آمار طلاق کاهش چشمگیری داشته باشد. بالاخره متولدین جدید شناسنامه لازم دارند. وقتی تقاضای صدور شناسنامه بالا باشد کارمندهای سایر بخش‌های ادات ثبت‌احوال را به کار می‌گیرند. بخش ثبت ازدواج که خیلی وقت است با یکی دو تا کارمند می‌چرخد. می‌ماند بخش ثبت طلاق و فوتی‌ها. طلاق را می‌شود عقب‌تر انداخت؛ اما مردن که دست خود آدم نیست، پس کارمندان قسمت طلاق را راهی می‌کنند برای ثبت تولدها. سیستم هم که همیشه خدا در ادارات قطع بوده. اگر بی‌برقی هم اضافه بشود و کارمندها دیر بجنبند، کلی بچه روی دست خانواده می‌ماند که باید آهای و اوهوی وهوی صدایشان کنند. به‌این‌ترتیب ثبت طلاق این‌قدر طول می‌کشد که متقاضی‌هایش بی‌خیال می‌شوند می‌روند سر زندگی‌شان و سعی می‌کنند تعامل سازنده داشته باشند. واقعاً این حجم عظیم از  تدبیر و تفکر  مدیران و مسئولین با مدیریت صحیح مصرف برق و تعامل سازنده‌شان با مردم قابل‌تقدیر و تشکر است و اینها لایق حقوق نجومی بلکه حقوق کهکشانی هستند. https://eitaa.com/namakdooon
تذکره او آر اس سمیه رستمی آن فک و فامیل آب داغ و نبات. آن منجی روده به فنا رفته و بی‌ثبات. آن آب حیات به وقت اسهال. نوشداروی بعد اقامت در مَبال آن فریادرس، پودر او آر اس، مهتر همه امولسیون‌ها بود. نقل است طبابت در مولکول آنان بود و آبنمکقندی، جد بزرگ وی سالها جبران مافات کرده بود، هدررفت آب را هنگام دور تند سیستم گوارش. اما وی به تجربه کفایت نکرد و ادامه تحصیل داد و چهره به ریش پرفسوری بیاراست و کت شلوار برق برقی به تن کرد و فخر در و همسایه شد و وی را صدا کردند دکتر! (پوکید الله جفت عیون الحسودان بأی نحو کان من الان الی یوم القیامه) وی پز را ناپسند می‌شمرد. پس ویزیت به دلار و سکه می‌ستاند. گفتند: این از آیین فتوت نیست، بیمار رنجور و ویزیت ناجور. گفت: چنین کنم که قدر سلامت خویش بدانند و چنان نکنند که چنین شود. و خلق از این حکمت انگشت حیرت تا مرفق جویدند و هیچ‌شان خبر نبود. این از کرامات وی بود. روزی در راهی به دبل یو سی استراحتگاهی شد. آفتابه سوراخ همی‌یافت و شلنگ و شیر بر جای ندید. پس سیفون کشید. آبی ندید. فغان برآورد که همه عمر چاره بی‌آبی رگ و ریشه مردمان بودم و فی الحال از بی‌آبی درب و داغان. پس بر دیوار نوشت ای که هراسان آمدی از در برگرد و به پشت سرت بنگر و پشت در میان آن همه حکمت و جملات قصار نوشت: این دبل‌یو سی چو من شامل آبی بوده اینجا منشین؛ فحش مده؛ آفتابه خالی بوده! آیتم مسابقه بلا به دور شبکه سلامت. https://eitaa.com/namakdooon
نقش مهم کمربند پدرها در تربیت بشریت نویسنده: سمیه رستمی خواستید اینجا بخونید و کامنت به‌به چه‌چه بذارید. http://dtnz.ir/?p=324329 https://eitaa.com/namakdooon
نخواستید هم اینجا بخونید 👇 نقش مهم کمربند پدرها در تربیت بشریت نویسنده: سمیه رستمی تاریخچه کمربند برمی‌گردد به قبل از میلاد. البته نه میلاد مسیح علیه‌السلام؛ بلکه میلاد انسان در واقع اول کمربند بوده بعد بشریت. چون تا بشریت بخواهد بفهمد برای بقا به کمربند احتیاج دارد مراحل آخر فنا را طی کرده بود. پس طبیعی است که ابتدا کمربند بشری باشد بعد خود بشریت. اساساً شلوار برای آویزان شدن به کمربند اختراع شد. چون انسان‌های اولیه که با شلوار بیگانه بودند هم کمربند می‌بستند. کمربندهای آنها عموماً از شاخه‌های نرم گیاهان و دم حیوانات و بهترین نوعش دم مار بود که خوب مار کلاً دم است؛ ولی مار را دور کمر می‌پیچیدند فک مار را فشار می‌دادند دمش را در دهانش قرار داده با دندان‌های نیش مار فیکس می‌کردند که محکم بماند. کمربندهای پوست‌ماری امروزی بازمانده این نوع از کمربندها هستند. کمربند برای پدرها حکم ملخ برای هواپیما را دارد. بالاخره پدرها هم باید نقش خود را در تربیت نسل آینده ایفا کنند و برای این مهم به ابزاری مثل کمربند احتیاج دارند که در عین سبک‌وزنی تأثیرگذار هم  باشد. قطعاً حیات بشر به این وسیله ضروری وابسته است. ضرورت این وسیله در زندگی بشر را از جایی می‌توان دریافت که حتی علیه آن تهاجم فرهنگی صورت‌گرفته است. در این تهاجم فرهنگی بی‌سابقه، آشکارا با تخطئه واضح کمربند، جوراب را جایگزین کادو روز پدر کرده‌اند. ازآنجا که کمربند پدری به دلیل مصارف گوناگون و زیادش به‌شدت در خطر استهلاک قرار دارد، باید به‌سرعت آن را تعویض کرد مبادا در روند تربیت بشر اختلال ایجاد شود. اگر در ته جیب انسان به‌اندازه یک گزینه بین لنت ترمز خودرو و یا کمربند پدری پول موجود بود؛ بی شک کمربند اولویت دارد و چه فرصتی بهتر از کادوی روز پدر برای تعویض کمربند نو با کهنه. گشودن یک کمربند از کمر تنها به‌قصد تربیت فرزند، می‌تواند نهایت ابراز علاقه پدر به فرزند دلبندش باشد. او برای خوشبختی فرزندش نه‌تنها از جان و مال که از آبرو هم می‌گذرد. چون جاذبه زمین آبرو و حیثیت سرش نمی‌شود و  همیشه در حال کشش اجسام به سمت زمین است. اما پدرها با باز کردن کمربند احتمال خطر سقوط شلوار و بی‌آبرویی‌اش را می‌پذیرند. حذف کمربند علاوه بر حذف تربیت اصولی نسل بشر به معنای حذف ابراز مهر و محبت پدر و فرزندی است. این تصور باطلی است که بخواهند با کف‌گرگی و پس‌کله‌ای جای خالی ضربات کمربند را پر کنند. متأسفانه، امروزه، کمربندها را با کیف، کفش، جا کارتی و جا کلیدی، ست می‌کنند که یقیناً نمی‌توان از کمربندِ ست برای تربیت نسل استفاده کرد. چون با نابودی کمربند ست هم ناقص می‌شود. ست‌کردن کمربند پدری که به حق جایگاهش از کمربند ایمنی هر خودرویی والاتر است و تبدیل آن به یک اکسسوری، توطئه کثیفی است. لطفاً متن را ول نکنید بروید معنای اکسسوری را جستجو کنید. مطلب از دهان می‌افتد. اکسسوری همان زلم زیبموی خودمان است. دل بدهید به متن. علاوه بر این تلاش‌های مذبوحانه زیادی صورت گرفت تا نقش کمربند را استحاله کنند طوری که گشودن و بیرون‌کشیدنش به‌سختی صورت بگیرد. مثلاً با رواج آویختن دسته‌کلید صدتایی، عینکی و جا موبایلی به آن که خوشبختانه بی‌ثمر ماند و واضح است بشر با زلم‌زیمبو نمی‌تواند راه سعادت را بپیماید. اصلاً بشریتی که از نعمت ضربات کمربند پدری فیض برده؛ اوضاع تربیت و اخلاق و رفتارش این شده است و دارد تخته‌گاز به‌سوی قهقرا می‌تازد. قطعاً تصور بشر بی کمربند دهشتناک و مهیب است و کمر بشریت بی کمربند پدری می‌شکند. البته بهتر است تولیدکنندگان مد، کمربند هوشمندی طراحی کنند که ادای ضربه‌زدن دربیاورد و  در حین بالا و پایین‌رفتن صدای شالاق شولوق پخش کند. هم بچه‌های سوسول لت و پار نشوند هم تأثیر تربیتی کمربند بر روح و روان کودک تا ابد به یادگار بماند. شاید هم بهتر باشد مارهایی پرورش بدهند تا پدرها مثل انسان‌های نخستین به دور کمر خود ببندند؛ ولی به مار حالی کنند هیچ انسانی با فرزند عزیزتر از جانش پدرکشتگی ندارد تا تلفات استفاده این کمربند کمتر شود درعین‌حال پدرها مثل مبارزان دلیر و زورمند در نظر کودکشان جلوه کنند. یا اینکه حداقل شلواری ضد جاذبه بسازند که دو زار حیثیت برای بشریت باقی بماند. https://eitaa.com/namakdooon
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فیوزی برای پریدن سمیه رستمی صفحات تاریخ جهان پرشده از افرادی که نامشان را با کاردک هم نمی‌شود پاک کرد. هر انسانی برای جاودانگی فرمول خودش را دارد. ولی چند از خفن‌ترهایش را که جواب است و اسم آدمیزاد را می‌آورد روی جلد تاریخ این زیر آورده‌ایم: 1. والدین‌ دلبندتان آگاه کنید علاوه بر وجود مقادیر معتنابهی الیاف نساجی بر روی کلاهتان که معمولاً به آن کرک و پشم می‌گویند؛ تازگی‌ها حد فاصل بین سوراخ‌های بینی و لب بالایی‌تان هم زیر کشت رفته و به زودی مرغزاری در آن حوالی تأسیس خواهد شد که با وزش هر نسیم موج برمی‌دارد. پس وقتش شده آنها و کسانی که دو پیراهنشان بیشتر از شما دستمال گردگیر شده، استقلالتان را به رسمیت بشناسند. باید متوجه باشند که اگرچه از نظرشان دهان شما هنوز بوی پوشک یک‌بارمصرف می‌دهد اما می‌خواهید روی پای خودتان بایستید. ثابت کنید مرغ وجودتان یک پا دارد و به روی خود نیاورید که راه‌به‌راه مثل نیمروی کف تابه، پخش زمین می‌شود. دیگر از یک سیم مفتول مسی زپرتی که کمتر نیستید. سیم‌ها بس که در برابر عبور جریان برق مقاومت کرده‌اند که به رسمیت شناخته شده‌اند. تازه معیار سنجشی با نام اُهم دارند. شما هم آن‌قدر سرسختی از خودتان در کنید که بشوید معیار سنجش مقاومت در برابر جهان. مثلاً اسمش باشد اوهوم. در مقابل جریان‌هایی که قصد دارند با خود همسویتان کنند؛ اوهومتان را ببرید بالا. فقط یادتان باشد هر مداری یک فیوز دارد و اگر اختلاف ولتاژ زیاد بشود، فیوز می‌پرد و مدار را از انهدام نجات می‌دهد. فیوزی برای روز مبادا داشته باشید. شما خودتان دارای مخ و مخچه هستید. کسی نمی‌تواند برای شما تصمیم بگیرد. حتی اگر اسمش را گذاشته باشند قانون. قانون هم مثل مرگ برای بقیه خوب است. مثلاً هیچ قانونی نباید شما را مجبور کند، شب‌ها زود به منزل برگردید. شما می‌توانید تا پاسی از بوق سگ و حتی بعد از آن یعنی زمانی که خود سگ‌ها هم دارند خواب خوش می‌بینید، سگ چرخ بزنید. دنیای شما و دنیای بزرگ‌ترهایتان کاملاً متفاوت است. مثلاً قدیم‌ترها والدینتان پایشان را جلوی بزرگ‌ترهای خود دراز نمی‌کردند. هرچند فضا و متراژ خانه‌های آن زمان حداکثر مساحتی که به بچه‌ می‌داد در حد چمباتمه‌زدن بود؛ ولی شما باید نشان بدهید متفاوت هستید و می‌خواهید پایتان را دراز کنید. البته الان اغلب بچه‌ها اتاق خصوصی دارند و راحت پایشان را در آن دراز می‌کنند؛ کم نیاورید تا منتهاالیه حلقتان زبان‌درازی کنید. اگر زبانتان به‌اندازه کافی دراز نیست، زبان یک جانوری که با خلق و خویتان تناسب دارد را پیوند بزنید. اگرچه این پیوند زبانی امکان فهمیدن حرف‌هایتان را مشکل می‌کند؛ اما باعث می‌شود والدینتان برای رمزگشایی زبانتان کل اقوام سببی و نسبی را تا دوره پارینه‌سنگی بررسی کنند تا بفهمند، شما وارث ژنوم کدام اقوامتان هستید و کلاً بی‌خیالتان می‌شوند. چهار. (دنبال سه و دو نگردید ما خودمان به نظم اعتقادی نداریم و دلمان خواسته چهار باشد ما از این نکات برای خودمان برده‌ایم پس دل بدهید). برای اعلام استقلال از پوشیدن هر گونه لباس نامتعارف نامناسب و نابهنجار و خیلی ناهای دیگر غافل نشوید. جوری تیپ بزنید که کل جیوه‌های آینه اتاقتان بریزد. ظ.(لازم است بگوییم دلمان خواسته به‌جای عدد از حروف استفاده کنیم؟ نظم خلاقیت را به قتلگاه خواهد برد). تمامی قوانین را داگ محل کنید. این را دو بار می‌گوییم؛ چون باز هم دلمان می‌خواهد و اهمیت هم دارد. اصلاً هر چیزی که دلتان بخواهد صحیح و جز شما هر درست دیگر اشتباه است. به هیچ توصیه‌ی دلسوزانه‌ای اهمیت ندهید، جز توصیه‌های ما. نمونه امروزی و موفق این توصیه‌ها بنیامین نتانیاهو است. او غول مرحله آخر نه گفتن به تمام قوانین بشری و جانوری است. وی به قدری مستقل عمل می‌کند که عقل خودش را هم بی‌محل کرده. یعنی اگر خودش قانونی برای خودش بگذارد آن را نقض می‌کند. فقط کمی فراتر از توصیه‌ها ما عمل کرده، علاوه بر زبان جاهای دیگرش را هم با اعضای حیوانات پیوند زده. مثلاً انگار معده دراکولای نابالغی را کف رفته که از خون سیر نمی‌شود. باتوجه‌به شرایط فعلی به نظر می‌رسد فیوزی برای پریدن ندارد؛ ولی همان‌طور که تضمین داده‌ایم، قطعاً نامش در تاریخ ماندگار خواهد شد. حتی اگر هیتلر و چنگیز مغول فراموش شوند. اگر به شما گفته شد با این روش تبدیل به انسانی مستبد می‌شوید نه مستقل؛ بگویید: «دلم خواسته و همینه که هست!» مجله سلام بچه‌ها. نشریه نوجوان. شماره آذر ماه https://eitaa.com/namakdooon