خدا ازت نگذره پزشکیان الان دغدغه م اینه که سود سهام عدالتم رو کجا سرمایهگذاری کنم...
اسراف نشه ؟!
😅
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بالاخره در سایه حمله اسراییل و دست خالی بودن صدا و سیما برای همچین شرایطی ...
انیمیشن کهکشان مشاهیر که سالها پیش چند قسمتی شو نوشته بودم و به خاطر تنگنظری مدیران سیما
خاک میخورد
به آنتن پخش شبکه امید رسید
الحمدالله
https://eitaa.com/namakdooon
بابا مشق داد.
سمیه رستمی
تاریخچه پیدایش تکلیف
نشریه سلام بچهها شماره مهر ماه
https://eitaa.com/namakdooon
بابا مشق داد.
سمیه رستمی
یک روز آرام و دلپذیر در زمان بشر اولیه بود و پدر و پسر اولیه کاری برای انجامدادن نداشتند. در واقع آن روز اولین روز تعطیل بشریت بود؛ اما هنوز روز تعطیل اختراع نشده بود. البته اینکه بشر هنوز تقویم مخصوصاً روز شنبه را اختراع نکرده بود هم بیتأثیر نبود.
پدر اولیه با لبخند پت و پهن، حاکی از رضایت بر گوشه لبش چشم دوخته بود به حکاکیهای روی دیوار غار و فکر میکرد جای چه چیزی آنجا خالی است که تا تاریخ، تاریخ است روی همه دیوارههای غارها بنگارند. او اطمینان داشت رسالت انتقال تجربیات بشر اولیه بر عهده اوست و بعدها میتوان او را معلم اولیه بشر دانست.
ناگهان با اینکه آن روز، روز تعطیل بود، سلولهای خاکستری مغزش دچار اضافهکاری شدند و این فکر به ذهنش خطور کرد که پسرش باید مسئولیت انتقال تجربیاتشان را به آیندگان برعهده بگیرد. اما او تابهحال قلم و چکش حکاکی را به پسرش نداده بود.
پسر اولیه بیخبر از همهجا وارد غار شد و هنوز کمربند ماریاش را باز نکرده بود که پدرش گفت: پسرم به نظرم وقتش رسیده است برای انتقال تجربیاتمان به نسلهای بعد، حکاکی تصاویر روی دیوار غار را تمرین کنی. بهتر است هر شب یک تصویر را کف غار رونویسی کنی تا طریقه کسب تجربیات را با تمام وجودت تحصیل کنی.
پسر اولیه سرش را بلند نکرد، چون حسابی درگیر بازکردن کمربندش بود و مواظب بود مار دستش را نیش نزند. او مار زنده به کمربسته بود چون پدرش معتقد بود مار زنده بهتر است و همزمان با رشد دور کمر پسر اولیه رشد میکند. پسر اولیه همانطور که سرش پایین بود، گفت: اما پدر من قصد ادامه تحصیل ندارم.
پدر اولیه خیلی تعجب کرد. به نویسنده نگاه کرد که این چه جملهای بود برای پسرم نوشتی؟ آنقدر تعجب کرد که تمام کلماتی که برای رساندن منظورشان اختراع کرده بود از ذهنش پرید و برگشت به تنظیمات کارخانه. پس گفت: گویا نیاز به ابزار گفتگوی سازنده داریم و دوروبرش را نگاه کرد تا چماقش را پیدا کند. پسر اولیه دست از باز کردن کمربندش برداشت و طوری که پدرش متوجه نشود با پشتپا باقیمانده دسته چماق را درون آتش اجاق انداخت و گفت: اتفاقاً حالا که فکر میکنم خیلی هم قصد ادامه تحصیل دارم. تحصیل باعث رشد فکری میشود. مثلاً روزها فکر من این است و همه... پدر اولیه گفت: لابد ز کجا آمدهام؟ آمدنم بهر چه بود؟!
پسر اولیه گفت: بله!
پدر اولیه گفت: این فکرها برای ما زود است. او تکهای از زغال داخل اجاق برداشت و نگاهش کرد. به نظرش خیلی آشنا بود؛ اما اهمیت نداد، گفت: همینالان شروع میکنیم.
پسر اولیه گفت: درست است که در ابتدای دنیا و با کمبودهای زیادی به سر میبریم. مثلاً حتی شنبه نداریم که کارهایمان را برای شنبه بیندازیم؛ اما قرار بود امروز، روز بدون کار باشد.
پدر اولیه خیلی زور زد که جمله حکیمانهای درباره اهمیت علم و تحصیل بگوید. جوری که عرقهایش روی تکه زغال روی دستش چکید و صدای جیزی بلند شد.
پسر اولیه منتظر نشد تا نویسنده جمله حکیمانهای در دهان پدرش بگذارد و کار دستش بدهد؛ با قیافه یک مدیر ردهبالا گفت: پدر شما فکر میکنید نسل آینده فقط باید همین تجربیات را تکرار کند؟
پدر اولیه که خیلی تحتفشار بود چشم گرداند تا ابزار گفتگوی سازنده را پیدا کند. واقعاً بشر اولیه داشت به کجا میرفت که بچهها به تکالیفشان چونوچرا بیاورند؟
پسر اولیه وخامت اوضاع را فهمید و گفت: راستی پدر شما هم که صاحب تجربیات گرانبهایی هستید؛ فکر میکنید وقتی بشر کاری را انجام بدهد یا ندهد نتیجه متفاوتی در پی دارد؟
پدر اولیه تلاش کرد سیس اندیشمندانهای بگیرد و گفت: البته. در واقع این حرفت سرآغاز کشف قانون علیت و حتی قوانین نیوتن و هزاران ضربالمثل و شعر خفن خواهد بود؛ اما برای ما که هنوز الفبای ثبت تجربه را کشف نکردهایم زود است. مثلاً ما باید فرایند اختراع آتش را تمرین کنیم تا به اختراع گُداخت هستهای برسیم؟! در این لحظه سکوت کل هستی را در برگرفت.
پدر اولیه با بهت به نویسنده نگاه کرد واقعاً این چه چیزی بود که نویسنده در دهانش گذاشته بود؟
پسر اولیه اما مشتاق شد تا بداند گداخت هستهای چیست؟ شاید بشود با آن پَکوپوز بچههای غار بغلی را بزند.
پدر اولیه تصویری که کشف آتش توسط او با استفاده از رعدوبرق را نشان میداد اشاره کرد و گفت: پنج بار از روی این تصویر، کف غار میکشی. وای به حالت اگر واوی را جا بیندازی یا اَشکال را بزرگ بکشی که جا نشود و از همه بدتر غلط املایی داشته باشی. آن وقت میگویم پدرت را بیاوری ببینیم با تو چه باید کرد؟
پسر اولیه گیج شده بود. پدر اولیه سریع کنار پسرش قرار گرفت و در گوشش گفت: غصه نخور پسرم آنها پدرها را میخواهند تا پول بگیرند. ولی هنوز پول اختراع نشده. من با ابزار گفتگوی سازندهام میآیم. البته اگر تکلیفت را انجام ندهی میدهم همین مار دور کمرت سیاه و کبودت کند.
کمبودهای زیاد بشر اولیه باعث شده بود، در آن لحظات پدر اولیه دچار گمگشتگی جایگاهش در هستی شده و مجبور باشد همزمان دو مسئولیت را انجام بدهد.
پسر اولیه حس کرد تمام سلولهای خاکستری مغزش به تعطیلات بلندمدت رفتهاند. پرسید: واوش کجاست؟
پدر اولیه دستبهکمر ایستاد و گفت: خودت باید پیدایش کنی! کشیدن این تصاویر کمک میکند از فکرهای پرتوپلا دوری کنی. میترسم اگر ولت کنم کار به جایی برسد کسب تجربه زندگی را بسپری به هوش مصنوعی و یا حتی تکالیف رونویسی این تصاویر را.
پسر اولیه سکوت کرد؛ چون ترجیح میداد در پایان یک روز تعطیل جان سالم به در ببرد.
پدر اولیه بعد از سرمشق دادن به فرزند عزیزتر از جانش با شعفی بسیار که تماماندامهایش خصوصاً کمرش را به گردش و چرخشهای متناوبی انداخته بود؛
مشغول حکاکی مهمترین تکلیف بشریت یعنی کشف روشهای نوین آموزشی نسل آینده شد. او تصویر پدری را حک کرد که در حال اهدای توپی قلقلی بهعنوان جایزه نوشتن مشق پسرش بود. پشت سر پسرش تمام متفکران و عالمان و دانشمندان جهان چمباتمهزده بودند تا تجربیات پسر را کسب کنند. بهویژه انیشتین، کنفوسیوس و حتی ابن سینا و عدهای از دانشمندان ایرانی که به دلایل امنیتی نمیشود چهرههایشان را نشان داد.
https://eitaa.com/namakdooon
Behnam Bani & Iman Ebrahimi - Iran (128).mp3
زمان:
حجم:
2.5M
هر روزی که میخوام برم باشگاه اینو پلی میکنم تو راه ...لامصب یه سیسی به آدم میده انگار دارم میرم کمپ تیم ملی برا مسابقات المپیک....😅
32.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کهکشان مشاهیر
زندگینامه اسماعیل جرجانی
شبکه امید
نویسنده سمیه رستمی
https://eitaa.com/namakdooon
45.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کهکشان مشاهیر
علامه دهخدا
نویسنده : به خداوندی خدا، این جانب سمیه رستمی.
شبکه امید
https://eitaa.com/namakdooon