پدر اولیه حرفی نزد. پسر اولیه فکر کرد؛ چون حرف حساب زده پدرش ساکت مانده و اصلاً یادش نبود شاید جواب ابلهان خاموشی است. پسر اولیه گفت: پدر جان اگر حرف بادهوا باشد پس فرق ما با سروصدای بقیه جک و جانورها چیست؟
پدر اولیه گفت: این که بچههایشان نصف شب، زیاد سوال نمیپرسند؟پسر اولیه پرسید: چرا سوال نمیپرسند؟ پدرش گفت: چون میترسند بزرگترها کلافه بشوند و آنها را با سبزیجات تازه بخورند. این بار پسر اولیه بود که خرّوپف کرد.
ولی کمی بعد طاقت نیاورد و با چشمان بسته و زیر لب گفت: در ضمن پدر جان شما قبل از اینکه حرفتان را عملی کنید، تصویر مادر را درحالیکه پوست پلنگ بر تن دارد، روی دیوار غار حک کردید. کاش فقط همین بود به مادر گفتید از دندانهای نیش، یوزپلنگها برایش زینتآلات درست میکنید، ست پوست یوزپلنگ باشد.
پدر اولیه دوباره طاقباز خوابید. انگار ستارهها به شکل مادر اولیه شده بودند که با چماق او را تعقیب میکرد. بعدها ستارهشناسان به این تصویر دُب اکبر گفتند؛ یعنی خرس بزرگ. پدر اولیه دستی به برآمدگیهای روی سرش کشید. بلند شد و به در غار تکیه داد و با غرغرکنان گفت: یک چیزی حک کردم که نقشه راه داشته باشیم، تعهد محضری ندادم که. پسر و پدر اولیه به اینجور کلماتی که نویسنده در حرفهایشان میچپاند عادت کرده بودند، پس هیچکدام پیگیر فهمیدن معنی کلمه «محضر» نشدند.
پدر متفکرانه گفت: نمیدانم چطور به آیندگان حالی کنیم پای حرفشان بمانند و البته اصلاً حرفی نزنند که نتوانند به آن عمل کنند. پسر اولیه گفت: باید اول به خودمان قول بدهیم که سر حرفمان بمانیم و حرفی نزنیم که انجامش امکان نداشته باشد. در اولیه گفت: کاش مثل آیندگان شاعری داشتیم که میگفت «دو صد گفته، چو نیم کردار نیست!» تا ما یاد میگرفتیم. پسر اولیه گفت: و حتی شاعری که بگوید «عهد نابستن از بِه که ببندی و نپایی!»
پدر اولیه گفت: تا شاعری پیدا بشود و اینها را برای آیندگان بسراید باید راهی پیدا کنیم مادرت ما را ببخشد وگرنه از سرما و گرسنگی هلاک میشویم. پسر اولیه کنار پدرش نشست و به در غار تکیه زد. زانوهایش را بغل کرد و با غصه گفت: راضیکردن مادرهای اولیهای که پوست یوزپلنگ ماده جوان رو به انقراض ندارند، از شکار ستاره دنبالهدار هم سختتر است.
پدر اولیه دستهایش را به هم کوبید و هیجانزده گفت: آفرین پسرم چه فکر خوبی! به مادرت میگوییم برایش ستاره دنبالهدار شکار میکنیم تا ببخشدمان. پسر اولیه گفت: عهد نابستن از آن بِه که... آخر پدر من چطور ستاره دنبالهدار شکار کنیم؟ اگر این را بگوییم و نتوانیم عمل کنیم؛ مادر از همینجا پرتمان میکند داخل سیاهچاله فضایی!
پدر اولیه دستی به سر پسرش کشید و گفت: آفرین پسرم میخواستم امتحانت کنم ببینم حواست جمع هست یا نه؟! پسر اولیه گفت: برای آیندگان هم تصویر آدمی را حک کنید که روی زبانش ایستاده. اگر بشر اولیه این پند را نفهمد حتماً سرش را به باد خواهد داد.
مادر اولیه که تمام مدت، پشت در ایستاده بود و به حرفهای آنها گوش میداد، فهمید بهاندازه کافی به کارهای بدشان فکر کردهاند. پس تصمیم گرفت آنها را برگرداند داخل غار. او با شدت در را باز کرد؛ اما متأسفانه نمیدانست آنها پشت در نشستهاند. بهمحض اینکه در را به سمت بیرون غار باز کرد پدر و پسر اولیه اولین تجربه پرواز بشر را به نام خودشان ثبت کردند. البته پرواز ناموفق!
نشریه سلام بچهها
شماره بهمن
https://eitaa.com/namakdooon
خدایا!
اگر روی خودمان حساب کنیم
دودوتایمان به زور چهارتا بشود
اگر روی دیگری حساب کنیم
دودوتایمان کمتر از یک بشود
اما اگر روی تو حساب کنیم
دودوتایمان «من حیث لایحتسب» میشود...
خدایا! در سمت توام! تورم سیری چند؟!
#مناجاتطوری
https://eitaa.com/namakdooon
خدایا!
ما را آنی و کمتر از آنی
ایگنور نکن!
#مناجات تینیجری
#نسلضد کجایکانال نشستن؟
https://eitaa.com/namakdooon
خدایا!
انگار امسال
این ماه رمضونه که میخواد کمر ما رو بشکنه.
خودت کمک کن!
#مناجاتطوری
https://eitaa.com/namakdooon
خدایا اگه اجازه بدی
#امیدواری را
این بار از شیطون دود زده بیاموزم که
این همه سال
دست از
کلاه گذاشتن و کلاه برداشتن
سر بشر
برنداشته و همچنان داره تلاش میکنه !
خاک تو سر دوداَندودت کنم!
پتپت کنی، خاموش شی!
هم ما رو به فنا میدی هم خودتو!
#مناجاتطوری
https://eitaa.com/namakdooon
خدایا
به شیطان فحش بدیم
ثواب مینویسن برامون؟!
#مناجاتطوری
https://eitaa.com/namakdooon
*#ماترکناکـ_یابنالحسین
اَللّـٰهُـمَّ احْفَظْ سِیِّدِنٰا وَ قٰائِدِنٰا وَ وَلیِّ اَمْرِنٰا اِمٰامَ الْخٰامِنِہ*
گمونم اسراییل با خودش گفته
یه پایان تلخ
بهتر از یه تلخی بی پایانه!
ولی خوب ۷۵ سال برای قدمت یه کشور
ینی اصلا شروع نکردی که بخواهی تموم بشه!
خدایا!
ما را از لحاظ استقامت و پایداری در دین و کشورمان🇮🇷
مانند چربی دور شکم قرار بده!
لامصب هیچ جوری
وا نمیدهد!
#مناجاتطوری
https://eitaa.com/namakdooon
خوب دوباره نوبت این شد که
با گفتن
#نمیدانم
سیس ممدگاندو بگیریم!
#بچههایبالا
#زدی!#دوبارهبزن!
https://eitaa.com/namakdooon
دوستانی که دارن کوله نجات میبندین
یه سوال حیاتی دارم
تو لوازم آرایشی؛
#کانتور واجبتره یا #کانسیلر؟
#زدی!#دوبارهبزن!