eitaa logo
نماز امام زمان (عج) و نماز قضا
212 دنبال‌کننده
2.7هزار عکس
1.5هزار ویدیو
51 فایل
💚۳۱۳ نماز امام زمان (عج)💚 در این گروه هر هفته روزهای🔸 جمعه 🔸 خوانده می‌شود 📿 و همچنین هر روز یک نماز قضا بجا می آوریم به نیت فرج @khodayarir
مشاهده در ایتا
دانلود
PRHIZ067.mp3
1.58M
با صدای استاد معتز آقایی ┄┅═✧✼🌸✼✧═┅┄ ✅کپی با و ذکر به نیت ظهور ┄┅═✧✼🌸✼✧═┅┄ ✍ در کانال و ما را همراهی کنید👇🏼👇🏼 🆔 @namaz_emam_zaman ┄┅═✧✼🌸✼✧═┅┄
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔴 چگونه یار امام زمان باشیم؟ 🔹 امام جعفر صادق علیه السلام: 🔺 مَن سَرَّهُ أنْ یَکونَ مِن أصحابِ القائِمِ فَلیَنتَظِر وَ لْیَعَمل بِالوَرَعِ 🟢 هر کس خوش دارد از یاران امام مهدی علیه‌السلام باشد، باید منتظر باشد و پارسایی پیشه کند. 📚 الغیبة، نعمانی ص ۲۰۰
🔵 دعايی مناسب با زمان غيبت 🟡 سيّد جليل القدر علی بن طاووس رحمه الله می فرمايد : در عالم خواب كسی را ديدم كه دعايی به من می آموخت كه مناسب است در دوران غيبت خوانده شود و الفاظ آن چنین است : 💠 يا مَنْ فَضَّلَ آلَ إِبْراهيمَ وَآلَ إِسْرائيلَ عَلَي الْعالَمينَ بِاخْتِيارِهِ، وَأَظْهَرَ في مَلَكُوتِ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ عِزَّةَ اقْتِدارِهِ، وَأَوْدَعَ مُحَمَّداً صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَأَهْلَ بَيْتِهِ غَرائِبَ أَسْرارِهِ، [صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَآلِهِ]، وَاجْعَلْني مِنْ أَعْوانِ حُجَّتِكَ عَلي عِبادِكَ وَأَنْصارِهِ. 📚 منابع: بحار الأنوار ج ۹۵ ص۳۳۶ النجم الثاقب ج۲ ص ۴۸۲ صحیفه مهدیه بخش ۶ دعای ۹ص ۳۶۶
« اَللّهُمَّ اکشِفْ هذِهِ الْغُمَّةَ عَنْ هذِهِ الْأُمَّةِ بِحُضُورِهِ، وَعَجِّلْ لَنا ظُهُورَهُ، اِنَّهُمْ يرَوْنَهُ بَعيداً وَنَريهُ قَريباً بِرَحْمَتِک يا اَرْحَمَ الرَّاحِمينَ.» آقاےماغمےازدلمان‌بردار
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
8.09M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 کلیپ «یه آدم امام زمانی» 🎙 استاد رائفی پور
🟢چگونه‌ دعا کنیم؟ خیلی خودمانی به خدا بگو: خدایا غمگینم، شادم کن! خدا این را خیلی بهتر می‌پسندد. انبیاء اینطور بودند. مثلاً گرسنه‌ای بود، می‌گفت: خدایا گرسنه‌ام. همینطوری به همین سادگی مثل این آیه: 🔅 «رَبِّ إِنِّی لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ خدایا! بی تردید من به خیری که تو بر من فرو می فرستی نیازمندم». 👌با خدا باید مثل یک بچه که با مادرش حرف می‌زند، حرف بزنیم. در روایت داریم که وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله دستش را بالا می‌برد، مثل بچه‌ای بود که به پدر و مادرش التماس می‌کند؛ اینطور دعا می کرد. ما عادت نکرده ایم با خدا اینطوری حرف بزنیم. ❌ متأسفانه هم خودشیفته هستیم و هم متکبر. بلد نیستیم خوب دعا کنیم. ❤ خدا این حالت خودمانی بودن  را خیلی دوست دارد. چون  در واقع، حقیقت خودت که عین فقر مطلق است را به خدا نشان می‌دهی. 👈علت این که دعا اجابت نمی‌شود، این است که چیزی را پیش خدا می‌بریم. مثلا دیپلم داشتن، دکترا داشتن، مهندس بودن، مقامات، دارایی و توانایی­ها را با خود می بریم، بعد هم به خدا می‌گوییم: حالا یک کمکی به من کن!!! پیامبران و ائمه اصلا اینطور نبودند. وقتی می‌رفتند نزد خدا، هیچ چیزی نمی‌بردند و کاملاً با دست خالی دعا می کردند. فقر مطلق خود را اظهار می کردند. در تعقیب نماز عصر داریم: «لَا أَمْلِكُ لِنَفْسِی نَفْعًا وَلَا ضار» خدایا من هیچ چیزی ندارم، نه عرضه دارم نفعی به خودم برسانم، نه عرضه دارم ضرری را دفع کنم، نه می‌توانم جلوی مرگم را بگیرم، نه اختیار زندگی‌ام را دارم، هیچ چیزی دست خودم نیست. 👌وقتی آدم اینطوری به درگاه خدا می‌رود، اینجاست که در به رویش باز می‌شود و غیب به کمک انسان می‌آید. ✍استاد شجاعی
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🦋🕸🕷🦋🕸🕷🦋🕸🕷 به زحمت حلما رابه سوله رساندم ,باکمک دیگر زنان خواباندیمش وبه لیلا گفتم آب گرم بیاور و از زنان دیگر خواستم اگر کسی از پرستاری وطبابت حتی مامایی سررشته ای دارد بیاید وچاقو را در آورد,اما همه مات ومبهوت بودند. زیرلب بسم الله گفتم, میخواستم بااحتیاط چاقو رابیرون بکشم که یک مرد داعشی داخل امد:چه خبر شده؟بروید کنار...کم کم دیگر مردان داعشی هم آمدند وتا بدن غرق درخون حلما رادیدند همه نظرشان این بود که کسی که نخواهد به داعش, خدمت کند باید زجرکش شود,گویا حلما مسیحی بود, میخواستند او را مانند عیسی مسیح به صلیب بکشند تا بیشتر زجر بکشد... خدای من...اینها تقصیر من است..قصدم نجاتش بود نه اینکه....عذاب وجدانم گرفته بود که ناگاه همان داعشی که دیشب حلما رابه خوابگاهش برده بود آمد وگفت:نه.... دست نگهدارید این دخترک زیبا دیشب خدمت ارزنده ای به من کرد...گرچه به زور بود وبا اجبارو کتک و دست بسته ,اما شبم را خوش کردو قهقه ای شیطانی سرداد وادامه داد,برای خدمتی که کرده مستحق چنین مرگی نیست... اسلحه اش را کشید وتیر خلاص را بر پیشانی اش نشاند...😭😭😭 با تمام وجود به این مطلب,ایمان آوردم که اینان حیوانات پست و وحشی هستند ,خونخوارانی که هوا و هوسهای درونیشان را با کشت و کشتار و تجاوز و جنایت و غارت ,التیام میدهند و همه جا هم امضای خدا و پیامبرص را بر جنایاتشان جعل می‌کنند.... به خدا ,خدا غریب است....محمد ص غریب است در این دین نو ظهور.. ادامه دارد.... ╭┄┅═✼🍃🌸🍃✼═┅┄╮ @namaz_emam_zaman ╰┄┅═✼🍃🌸🍃✼═┅┄╯
🦋🕸🕷🦋🕸🕷🦋🕸🕷 امروز دهمین روزی است که در چنگال ابلیس اسیریم, ده روز که برابر با ده هزار سال میکند, هرچه میبینیم جنایت است و جنایت,فساد است و فحشا, چپاول است و غارت به نام اسلام...به نام خدا....به نام حضرت محمدص... نیروهای امنیتی عراق چندبار اطراف سوله ها را با هواپیماهای بمب افکنشان زده اند اما به ما و یا بهتر بگویم اموال غارتی دواعش هیچ آسیبی نرسیده است,ولی تمام داعشیها در تب و تابی نامحسوس هستند به گمانم قصد جا به جایی دارند. در این ده روز ما مانند بردگان بی جیره و مواجب لباس شستیم و غذا درست کردیم و سهم همه ی ما ازاین دنیا محدود میشد به یک وعده غذا آن هم هنگام شب قرصی نان و چند دانه خرما...برای ما که از ظلم اینان اشتهایی برایمان نمانده ,همین هم زیاد است ,اما امروز هنگام ظهر ابواسحاق با چهره ای خندان آمد و برخلاف همیشه دو پرس غذا که شامل برنج و مرغ میشد آورد و گفت:بخورید...سیر بخورید و دست و رویتان را بشویید تا شاداب به نظر آیید ,امروز روز فروش بردگان در بازار اسلامی حکومت داعش است, بخورید به خودتان برسید تا بتوان پول بیشتری در ازایتان بستانم... اشکهایم سرازیر شد...نمیدانم سرنوشت چه در چنته اش برای ما دو خواهر بینوا دارد... آیا از هم جدایمان میکنند؟ مطمینم اگر از هم جدا شویم لیلا در اولین فرصت حب سمی را می بلعد و کار خود را تمام میکند, توکل کردم به خدا...ابواسحاق که رفت, دست لیلا را گرفتم وگفتم:ان شاالله خیر است, لیلا جان اینجا نمیشد فرار کرد اما شاید بشود در بازار و یا....فرار کرد. بازهم حرفی زدم که خود اعتقادی به آن ندارم. ظرف غذا را باز کردم...دختر بچه ای کوچک که به همراه مادر جوانش اسیر داعشی ها شده بود ,خیره نگاهم میکرد...بمیرم برایش حتما گرسنه است...ناگاه یاد عماد افتادم...الان کجاست؟ گرسنه است؟ سالم است؟ اصلا زنده است؟😭😭 ظرف غذا را بستم و به سمت دختربچه رفتم, غذا را گرفتم طرفش:بخور حره جان...مال تو... از خوشحالی لبخندی زیبا زد و ظرف را با دو دستش به خود چسپانید, انگار گنجی بود که بیم از دست دادنش میرفت. لیلا هم اشتهایی برای خوردن نداشت اما مجبورش کردم چند لقمه بخورد و برای اینکه حرفم خریدار داشته باشد خودم هم چند لقمه شریکش خوردم.... من و لیلا با یک ظرف غذا سیر شدیم ولی قسمت بیشتر غذا برجا مانده بود که نصیب زنان اطرافمان شد.... ادامه دارد.... ╭┄┅═✼🍃🌸🍃✼═┅┄╮ @namaz_emam_zaman ╰┄┅═✼🍃🌸🍃✼═┅┄╯