به نظرم دردناک ترین چیز ، فراموش کردن آرزوهاته . اونجا که اینقدر تو دلت نگه میداری و نمیشه و نمیشه و نمیشه و هی نمیشه میشه سه ، چهار ، پنج ، شیش سال و بازم نمیشه . دیگه کنارش میزاری و خودتو قانع میکنی که آره این فقط یه آرزوی نشدنی بوده تو زندگیت مثل دوست خیالی بچگیت که یه روز قبول کردی وجود نداره و خودت اونو ساختی ، یه روزم قبول میکنی آرزوت نشدنیه و همش توهم و خیال خودت بوده .
میزاریش تو طاقچه حماقتات ، برای دوستات تعریف میکنی و میگی که عجب خیال خامی داشتی . سر خودتو با داشته هات گرم میکنی ، هنوز نبودش تو وجودت ، زندگیت حس میشه . ولی بهش بها نمیدی و میگی واقعیت همینه که هست .
بعدش یه لحظه یکی یه حرفی میزنه و تو چند دقیقه فکرمیکنی که اگه اون روز تو گذشته نمیخواستم فرار کنم ، از آدما ، از آرزوهای نشده .. .
شاید . .. فقط شاید. .. فکر میکنم شاید اگه فرار نمیکردم ، الان اون آرزوم برآورده شده بود؟!
بچه ها من میخواستم همه پیویارو قبل اعتکاف جواب بدم چه ایتا چه تلگرام ولی واقعا وقت نشد همینجوریشم دارم با تاخیر میرم اونجا لطفا حلال کنید . فعلا ✨