ادامه :
با ط پر از دلخوشییم
لحظه لحظه بودن ط آرزومه😍🥰
تموم دنیام طویی،
اونی که از این زندگی میخوام طویی
عشق منی همه کسم،
آرزوم بوده که به ط برسم
معلومه که هیچکی جاتو نمیگیره،
ط باشی غم دنیا یادم میره
خواست که دوباره چیزی بگه که پریدم وسط حرفش گفتم :
منو تبعید کن به عمق چشمات....😍💘🥰
همین حین بود که به چشماش زُل زده بودم
دیدم چشماش دوباره حلقه زد🥺💘
تو دلم به خدا گفتم :
این دختر چقدر لطیفه،
چقدر مظلومه،
چقدر با همه فرق داره
خدا خودت میدونی که این ریحانتو میخوام🌹
قلبمو مهریهاش میکنم منو به وصالش برسون
منو نگهبان قلب پاکش کن، اونو ملکهی قلبم کن❤
گرمای دستشو داشتم با ریشهی وجودم جذب میکردم که صدایی مبهم تو گوشم پیچید...
صدا واضحتر شد
آقا ....
به خودم اومدم دیدم
خودشه ، عشقم💘 نفسم ؛
همونی که یک عمر دنبالش بودم
و از خدا طلب میکردم
چقدر اسمم با صدای آرامش بخش اون جذاب و قشنگ و خواستنیتر بود
داشت میگفت شما دیگه سوالی صحبتی ندارید؟
من هنوز گنگ بودم هنوز رویای دستاش گرمابخش وجودم بود که گفتم : نه .....
جلسه تموم شد
گذشت و گذشت و گذشت
.
.
.
تا این لحظه که خانومی کنارم نشسته ،
ملکهی قلبم❤ سرش رو شونمِ و دستم روی پاش و دست لطیف و ظریفش روی دستم😍🥰
دارم بهش میگم :
ط جلوهی لبخند خدایی عزیزم❤
تبعیدیِ خوبی بودی برای چشمام😍
تبعیدیِ خوبی بودم برای قلبِ مهربونت؟💞
لبخندی که زنجیرهِ حلقهیِ چشماشه،
جواهرِ صورتِ ماهش میشه💎
و بوسهی من گوشهیِ لبشه که
با شوریِ اشکش شیرین میشه😘😍🥰
پ ن :
نمود عشق فقط در کلام نیست
کلام عاشقانه جلوهای از عشق هست
که عشق روح و نور زندگانیست
آرزوی بهترینها برای همهی شما عزیزان
#پدر_فانتزیهای_خاورمیانه
ننه نمیدونیم بخندیم یا گریه کنیم پاکش کن:/
یا ایدی محب شهدا رو بده بریم تهدیدش کنیم
اصن نه
بگیم بسیجیا بیان ببرنش😂😐
سلام
متن پدر فانتزی ها رو خوندم و یادم افتاد به خواستگاری خودم که از شیراز اومدن تهران و چون صبح زود رسیدن خونه مون با کله پاچه اومدن.....یعنی با کله پاچه ساعت هفت صبح چه فانتزی میشه ساخت؟؟
یادش بخیر.....
ننه😐
وسط خواستگاری بغلش کرد یا فکرش بود؟
چرا من دارم این سمو میخونم!
چرا دارم پیگیر داستانش میشم!
چرا باید پدر فانتزی خاورمیانه باعث بشه حالم از هرچی عاشقی و احساس افراطیه بدم بیاد😐💔😂😂😂😂😂😂
ننه به این پدر فانتزی خاورمیانه بگو کافور بخوره میره خواستگاری. شرف برا دختر مردم نذاشت. اون از افکار پلیدش وقتی دیدش اونم از حرکت ناجورش وقتی رفتن تو اتاق تنها 😂😂
خودش تو خیالاتش نگفت این چه دختریه اجازه میده نامحرم زارت ندیده نشناخته دستشو بگیره و دست بذاره رو لباش؟ یه جای کار فانتزی اش می لنگه ببین کی گفتم 😂
جدا از فانتزی هاش بعنوان یک آقا خیلی جالب بود که رنگ سفید رو از شیری تشخیص میداد و رنگ یاسی رو میشناخت😂😂😂😂
با آبکش برا عروسیت آب بیاریم😑
تموم نمیشود دگر این سم که تو میپراکنی 😒
از طرف دوست صمیمی سارا تر از سارا...