از نظرم زیاد مهم نیست چقدر آدما بهت حال میدن. نمیصرفه اصلاً آدما بهت حال بدن
چون آدمیزادها to آدمیزادها کلاً موجودات نصرفی هستن مگر در دفعات و مواقع استثنائی.
خدا به آدم حال بده.
اون لبخندی که بعد از کلّی نذر و نیاز برای یک امر محال میزنی میصرفد
یا اون گریه از سر ترشح هورمون خوشحالی بعد از به وقوع پیوستن یک مسئله یکهوئی و هیجانناک میصرفد، آقا جان میصرفد.
امیدوارم خدا به ما دوپاهای پرحاشیه حال بده.
بین قفسهها چرخیدیم، خریدای پیکنیک فردا رو کردیم، کافی رو لب جدول خوردیم، بارون بارید و "زیر بارونا گمم، یعنی بیتو چی میشه" رو گوش کردیم، نرگس خریدیم، دوئیدیم؛ گفت این لحظه رو با هیچچی عوض نمیکنم
واقعا یعنی بی اون چی میشه؟
روزهائی رو که پشت سر هم مسیرم به گلفروشی میوفته رو دوست دارم ماچ کنم، ماچ آبدار، ماچ تفی
انقدری جلوی گلفروشی سر خیابون عکس دارم که میتونم باهاش گالری بزنم.
گالری نرگس و گلفروشی سر محلهشان