دلتنگی در گلدان؛ دلتنگی در شیشهی عطر؛ دلتنگی در سینههای چاک چاک آدمیزاد.
اینجا دلتنگی موجود است.
نرگِث
هروقت تونستنن این پتانسیل و ایجاد کنن که آدمای دور و ندیده رو از پشت گوشی بکشی بیرون و کارای که باید
هنوز هم اونقدر که باید تکنولوژی پیشرفت نکرده؛ وقتی نمیتونم این هوای بهشتی رو باهاتون شِیر کنم. بارون ریز ریز و سوزنی میباره و سرمای هوا اذیت کننده نیست، زنده کنندهست. تکنوژی پیشرفت نکرده چون نمیتونیم رایحهها رو به اشتراک بذاریم. هنوز تکنولوژی پیشرفت نکرده
ما دیگه فکر نمیکنیم موشکا ستارن؛ این تراژدیبازیها چیه. ما نهایتا بریم محل وقوع حادثه برای کمک.
نرگِث
برگشتن به روند عادّی زندگی یکم سخت بود. پیگیری نکردن اخبار، نادیده گرفتن صداهای عجیب، تعقیب و گریز ن
نمیدونم. به مرور حس میکنم این زندگیِ جنگیِ شُخمی(از جهت شخم زدن اراضی اشغالی) با یک قسمت قابل توجهی از زندگی عادّیم گره کور خورده و یک پیوند ناگسستنی ایجاد کرده. پس برگشتن به روند عادّی زندگی یک جوک بیمزهی شوهر عمهایه