من از دور وایمیستم و آدمهای شهرمو نگاه میکنم. براشون معوذتین فوت میکنم. گریه میکنم، گریه میکنم، گریه میکنم
نرگِث
نمیدونم دقیقاً چندساله که داریم بدون شما شمع فوت میکنیم و Happy Birthday to you میخونیم و آخر مرا
من براتون روبان سبز گره زدم؛ جان جهان!
جان جهان؛ جون جهان به پیشونی رسید؛ شما نمیخوای بیای تا چشمای ستارهای و قلبی قلبی شدهمون شما رو ببینه؟
نرگِث
چپ میرم راست میام میخونم آنهائی که مدام از فرجت میگفتند عکسشان قاب شد و از تو نیامد خبری نکنه مام؟ ن
ندومبه؛ اگرم فکر میکنی حتی ثانیهای اومدنتو به تعویق انداختیم بگو خدا برمون داره ولی تو آخرالزمان زندگی کردنم برامون به پوئن مثبت به حساب بیار و بذار از همونور ویدئوی لحظهی اومدنتونو به صورت لايو ببينيم.
ممنونیم imam time بوس
تنهائی دو تا احساس متضاد و غیر هموزن و غیر هم شکل در حالیکه ترکیبشون یک ترکیب بد ریخت و بیریخت و بیشکله رو به دوش کشیدن کار یک زن ایرونی تک و بانمک نیست، کاش ایرانخودرو دستی برسونه