eitaa logo
دهلیز || ناصر علی نژاد
345 دنبال‌کننده
461 عکس
312 ویدیو
7 فایل
اینجا محل دل نوشته های من است و هر آنچه را در جهت رشد اندیشه ها مفید بدانم! ارتباط با بنده 👇👇 @naser_alinezhad
مشاهده در ایتا
دانلود
تکه ای از خدا ! نه تنها من بلکه چند میلیارد انسانی که روی کره زمین نفس می کشند می توانند تکه ای از خداوند باشند. اصلاً از روز اول قرار بود تا ما برای خودمان ، خدایی باشیم ؛ « من از روح خودم درون تو دمیده ام » تو از وجود من هستی برو در زمین و آنجا خدایی کن. تجلی صفات خدا انسان را زیبا می کند ، و هرکسی به هر میزان خدا شود، زمین زیباتر می شود. زیبایی بهشت هم به همین است که مقدار خدا بودن انسان ها پیدا می شود. و چه می شد اگر ما بهشت را روی زمین می آوردیم.🌸 من هم از خدایی کردن ، جلوه رازق بودنش را خیلی دوست دارم. اینکه مثل او به مخلوقاتش روزی برسانم. همه از دست من بگیرند و بخورند تا سیر شوند. تمام انسان های 👨‍👩‍👧‍👧🙋🧑‍🦰👩🧑‍🦱👳‍♀دور و ورم ، بچه گربه های 🐱روی دیوار خانه مان و مادرشان که با دیدن من میو میو می کنند و درخواست غذا دارند ، گنجشک های🕊 روی سیم برق بالای خانه که منتظرند تا دانه ای بریزم و جیک جیک کنان فرود بیایند ، مرغ و خروس و جوجه هایشان🐓🐥🐔 که وقتی گرسنه اند با دیدن من خود را به در و دیوار قفس می زنند، سگان 🐶و گوسفندان 🐑تشنه و گرسنه توی بیابان خشک و بی آب و علف.🏜 همه بیایند از دست من رزقشان را بگیرند و بخورند تا سیر شوند.🍱🥘🍗🍟🥕🥒🍔🌽🥧🍪🍤🍖🍑🍒🍅🥝🍐🍌🍉🍇🥥🍍🫐 ✅@naser_alinejad
مناظره و هم سطح عقلانیت و منطق مکتب اهل بیت را به نمایش گذاشت و هم سطح بی خردی و بی منطقی برخی مداحان ، سخنرانان و هیئتی ها را. طرف تصریح کرد با این شبهه ای که دارم چیزی از ارادت من به اهل بیت نمی کاهد. اما انگار برخی ها اصرار دارند بر تعداد دشمنان اهل بیت اضافه کنند. ✅ @naser_alinejad
ثروتی به نام زن در میان شلوغی، تنها بود ! در دل شادی ها غمگین و افسرده می نشست! قهقهه هم که می زد دل مرده بود و خنده بر لبانش خشک می شد! میل و رغبتی به سفر نداشت، در حَضَر هم که بود دلش جای دیگر بود. ریش در آورده بود اما مثل بچه ها دلش برای همه چیز می گرفت. او پر از تناقض بود. اما از آن زمانی که همسر گُزید، او مَرد شد . انگیزه اش برای زندگی دوچندان گشت! نشاط و شادابی واقعی برایش معنا پیدا کرد. با امید و انگیزه سر کار می رفت. زندگی برایش ارزشمند شد. در پناه کانون گرم خانواده اش لذت می برد. او سرمایه دار شد ، ثروتی به نام زن! روز زن به تمام بانوانی که وجود معجزه گرشان احیاگر خانواده است و دامن پر مهرشان تربیت گاه انسان ها ، مبارک باد! همسر عزیزم روزت مبارک❤️🌸@naser_alinejad
قطار سلب آسایش تا صبح توی تب سوخت. هرچه از پاشویه و دارو و درمان بود برایش انجام دادیم اما تغییر چندانی نمی کرد. تا به اذان صبح برسیم هزار بار مُردیم و زنده شدیم و هیچ کدام مان تا صبح چشم روی هم نگذاشتیم. حالش کمی داشت بهتر می شد که قرار شد نوبتی بخوابیم. من چون باید سرکار می رفتم اول خوابیدم . این دوسه روز هم شاید سه چهار ساعت بیشتر نخوابیده بودم ، چه سرکار گرفتار بودم و چه الان که بچه اینجور مریض شده بود. از خستگی داشتم می مردم ، دیگر اختیار پلک هایم را نداشتم. خود بخود می افتادند. شاید یکی و دوساعت نگذشته بود که وحشت زده با صدای جیغ و گریه بچه بیدار شدم. از بیرون خانه ، صدای ساز و دهل خواننده مراسم فاتحه حواسم را به خودش جلب کرد. ساعت هفت و نیم صبح بود. بلند شدم و از پنجره نگاه کردم. سه تا نیسان را سیستم صوتی بسته بودند و با قطار ماشین های پشت سرشان از ابتدای شهر تا انتهای شهر را آمده بودند. صدای مراسم آنقدری زیاد بود که حواسم را از جیغ بچه هم پرت کرد ، دوباره به بالینش رفتم ، وحشت کرده بود و آرام نمی شد. میان این بی قراری بچه بود که مادرم تماس گرفت ـ بچم حالش چطوره بهتر شده ؟ ـ چی بگم والا مامان ، تا صبح که بالا سرش نخوابیدیم حالا هم یه نیم ساعتی چشم روی هم گذاشته بودیم که با این صدای مراسم ، وحشت زده بیدار شده و جیغ می زند. مادر بزرگ قلبش را تازه عمل کرده بود ، او دیگر برای اینکه بچه اش نگران نشود نگفت که خودش هم با چه حالی از صدای مراسم اول صبح بیدار شده. ولی پسرش از نفس نفس زدن مادر بزرگ متوجه حال زار او هم شده بود! ✅ @naser_alinejad
🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍁🍁 کامم تلخ است و شانه هایم خسته اند.🌜 زانوهایم سست گشته اند . پلک هایم را به سختی بالا و پایین می برم.🌛 قلبم شکسته و روحم جریحه دار است.🕯 دیگر رمقی برایم نمانده است ! دلم نفس می خواهد ، احساس خفگی می کنم . رهایی می خواهم و پرواز تا افق های بی نهایت.🕊 اما پایم بسته است ! بال پروازی برایم نمانده است بال هایم شکسته اند. وقتی نباشی روزگارم تیره و تار است!@naser_alinejad 🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🌸
36.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تریبونی که در دست ماست متعلق به مردم است. این روزها با توجه به شرایط موجود ، در برخی از شهرها تجمعات اعتراض آمیزی شکل گرفته است. و باز برای دلسوزان کشور این سؤال مطرح می شود که چرا ما از اتفاقات ۴۰۱,۹۸,۹۶ و... درس نمی گیریم ؟ چرا تا قبل از اینکه این اعتراضات به خشونت کشیده شود فکری برای آن صورت نمی گیرد ؟ چرا سازوکاری قانونی برای اعتراض و تجمعات اعتراضی فراهم نمی شود ؟ مگر بعد از اتفاقات سال های گذشته به مردم وعده تصویب و اجرای قانون اعتراض را نمی دادند؟ جمعی که در مسجد حضور دارند تعدادی از مدیران کشوری و استانی هستند که با همراهی امام جمعه بعد از افتتاح پروژه ای در مسجد ما برای نماز حضور پیدا کردند. من هم از فرصت استفاده کردم و در دفاع از مردم نکاتی را بیان نمودم. و این هم فقط مربوط به الان نیست بلکه همیشه اینگونه بوده. چون باور دارم تریبون مسجد متعلق به مردم است و باید از ظرفیت مسجد در جهت احقاق حقوق مردم و همچنین ابراز گلایه ها و اعتراضات استفاده کرد. البته اگر جامعه و متولیان امر ،متوجه این مهم بشوند! ✅ @naser_alinejad
مسجد را دیگر گرفتار دیوان سالاری بیمار موجود نکنید! 🔶مسجد را دیگر بگذارید برای مردم بماند. این را دیگر گرفتار دیوان سالاری بیمار موجود نکنید. 🔷امروز دولت ها با این همه دستگاه های عریض و طویل باز در برخی مسائل محله دست به دامن مسجد بعنوان محور محله و پایگاه مردمی برای پیگیری امورات محله می شوند. و این ظرفیت مسجد تنها به بُعد مردمی آن بر می گردد و تجربه ثابت کرده است که هر مقدار سیستم ها و سازمان ها متولی بشوند به همان میزان مردم عقب رانده خواهند شد. 🔴مدتی است اقداماتی از سوی برخی دستگاه های مرتبط با مسجد و با محوریت شورای سیاستگذاری ائمه جمعه کشور مشاهده می شود که به نوعی علاقه دارند مسجد را هم زیر چتر خودشان بیاورند. برای امام جماعت و متولیان مسجد حکم صادر کنند و مسجد را از نقش آفرینی مردمی تهی نمایند. 🔻این اقدام اگر چه ظاهرش زیباست و می خواهد مسجد را پشتیبانی کند اما متولیان بدانند که با دست خود دارند ضربه ای کاری به مسجد وارد می کنند. 🔺انتظار می رود دغدغه مندان حوزه مسجد نسبت به این خطر حذف جایگاه مردم و جایگزین شدن سلایق و دیدگاه های جریان های سیاسی و حاکمیتی در مدیریت این نهاد مردمی هوشیار باشند . ✅ @naser_alinejad
آرزوهایمان را غارت کردند! یکباره همه جا غرق در سیاهی و تاریکی شد! صدای ساز و دُهُل جشن عروسی همسایه قطع شد. بچه‌هایی که توی کوچه مشغول بازی بودند بسوی آغوش مادرانشان فرار کردند. قلب ها درون سینه ها روی دور تند رفت و گرد غم و نگرانی روی آن پاشید. صدای رگبار گلوله می آمد! با تاریکی شروع کرده بودند قتل و غارت سنگ پراکنی! شکستن! آتش زدن! فحش و ناسزا! ذکر خیر آن ذلیل مرده ی در جزیره ی غربت با شعار «روحت شاد»! و هر آنچه بر تأسف و تأثرت می افزود. و اکنون که پاسی از شب گذشته بود و من میان خرابی ها می رفتم ، شهرِ به آشوب کشیده مانده بود و زخم های بر سر و روی پلیسِ جوان تازه دامادی که رفیقش بر روی آن مرهم می گذاشت تا او با سر روی خونی به خانه نرود. انباشتی از زباله هایی که باید پاکبانان خسته دل در آن نیمه شب هراس انگیز و سرد زمستانی خم می شدند و جمع می کردند. انبوه دل های نگران مادران و خواهران و همسران پاسبان امنیتی که تا به صبح بیدار می ماندند و ذکر می گفتند. و کودکانی که در انتظار پدرانشان خوابشان برده بود ! و من هم که لابلای آن خرابی ها قدم می زدم تکه های خرد شده از آرزوهایمان را به چشم می دیدم! اعتراض عدالت آزادی مردم سالاری ساده زیستی و صداقت حاکمان علم ورزی! اغتشاش گران مسیر رسیدن به آرمان هایمان را آتش زدند. راه درستِ خواستن را صعب‌العبور نمودند. آنها آرزوهایمان را غارت کردند! پنجشنبه ۱۸ دی ۱۴۰۴ ✅ @naser_alinejad نظرات
52.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شهید رمضان عالیوند چند سالی به واسطه حضور در مسجد محل رشد و تربیت او یعنی مسجد امام رضا علیه السلام با او سعادت رفاقت و برادری پیدا کرده بودم. من اگر بخواهم او را از نگاه خودم روایت کنم، نمی توانم مثل خیلی ها که شهیدان را فرا زمینی و خاص تعریف می کنند، او را بیان کنم. نه؛ اتفاقاً از نگاه من او یک آدمی معمولی بود و مثل خیلی از مردم کوچه و بازار زندگی می کرد. ماشینش معمولاً از حد سمند و پژو بالاتر بود و مَرکب خوب سوار می شد. اسم بچه هایش راحیل و روشنا و روژان است. عکس و فیلم های خودش را وضعیت می گذاشت. پولدار بودن را بد نمی دانست و غیر از شغل پاسداری اش اگر از راه دیگری هم می توانست کسب درآمدی کند بدش نمی آمد. خیلی اوقات لباس محلی می پوشید و به آن افتخار می کرد. اما سؤال ؛ او پس چه کرد که شهادت نصیبش شد ، آن هم شهادتی شبیه یاران کربلاییِ حسین علیه السلام ؟ پاسخ این پرسش هیچ گاه در توان مثل منی نیست اما آنچه می دانم این بود که او قلبی بزرگ داشت! دلش نرم بود و مهربانی و فروتنی از او می بارید! غیرت و مردانگی داشت. حب وطن در رگ و خونش جاری بود. اگر می توانست گره ای باز کند دریغ نمی کرد. با تمام وجودش خیر می رساند چه به دختر معلولش که چهارده سال با دل و جان تر و خشکش کرد (و وقتی چندماه قبل از دنیا رفت حقیقتا داغ دار شد)، چه به سپاه و محل کارش و چه به دیگرانی که به نظرش می توانست به دردشان بخورد. احساس می کنم از درون وسعت پیدا کرد تا زمینه این سرانجام نیک در او ایجاد شد. خوشا بحالش پ.ن: این شهید بزرگوار ۱۸دی در آشوب های شاهین شهر به شهادت رسید. ✅@naser_alinejad نظرات